damla
باید قمارباز باشی تا بفهمی فرق است بین ‘باختن’ و ‘بد’ باختن…
damla
کم کم یاد خواهی گرفت تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر و یاد میگیری که بوسهها قرارداد نیستند و هدیهها، معنی عهد و پیمان نمیدهند..
damla
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست . بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدایی به سرانجام برسانی...
damla
دلكًيرم از مرغهايي كه دانه خوردنشان بيش ما بود و حالا براي ديكًران تخم ميكًذارن .. برو ولي ميدانم روزي بوي كباب شدنت به مشمام ميرسد .
damla
رویـــــاهای با تو بودنــــم را
آب بــرد ...
شــــایــد بخاطر
چشــــم تــو بــود
که از ســــر دلتـــنگی
بــرای دیـــگری
اشــــک میــریخت ...
damla
همیشه خواستن توانستن نیست , خواستم بگویم دوستت دارم , نتوانستم
damla
با تو نیستم تو نخوان با خودم زمزمه میکنم . . . من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام فقط کمی تو را کم اورده ام یادت هست؟ میگفتم در سرودن تو ناتوانم؟ واژه کم می اورم برای گفتن دوستت دارمها؟ حالا تـــمــــــــام واژه ها در گلویم صف کشیده اند با این همه واژه چه کنم؟ تکلیف اینهمه حرف نگفته چه می شود؟ باید حرفهایم را مچاله کنم و بر گرده باد بیاندازم باید خوب باشم من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام فقط کمی بی حوصله ام آسمان روی سرم سنگینی میکند روزهایم کش امده هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند چون من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام تمام خنده هایم را نذر کرده ام که گریه ام نگیرد اما شبها.. وای از شبها هوای آغوشت دیوانه ام میکند موهایم بد جوری بهانه دستانت را میگیرند تک تک نجواهای شبانه ات لا به لای موهایم مانده اند کاش لا اقل میشد فقط شب بخیر شبها را بگویی تا بخوابم لالایی ها پیشکش من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام فقط نمیدانم چرا هی آه میکشم آه و
damla
ﻫﯿـــــــــــــــــــــــــــــــﺲ!!! . . . . . . . . . . . . ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﻢ ﺧﻮﺍﺑﻨﺪ..
damla
این روزها .... به دنبال کلاغی می گردم تا قار قارش را به فال نیک بگیرم .... وقتی قاصدکها همه لال هستند ... !!!
damla
دیگر حتی نامت را در اشعارم نخواهی دید...! روی جلد دفتر شعرم بزرگ نوشته است .... " لعنت خـــــــدا بر پدر و مادر کسی که در این مکان آشغــال بریزد !!!
damla
باران که ببارد چشم هم می بارد و برهوت دل خالی می شود آسمان و دل....!!! چه شباهت ناگریزی دارند!!!! تاریکی شب که شود زندگی ام از نو می شود نمی دانم.. زندگی من به تاریکی شب عادت دارد... یانه... به تاریکی... روز و شبش چه فرقی دارد!!!!
damla
خواستم كه شيدايت كنم مفتون چشمانت شدم
در عشق رسوايت كنم پاي بند پيمانت شدم
خواستم سخن از دل بگم
ديدم دل ميبري ، دين ميبري ، مومن به ايمانت شدم
گفتم مرحم نهم بر زخم خويش سازش كنم با اخم خويش
بيهوده بود تجويز من محتاج به درمانت شدم
خواستم پنهان كنم اين راز را اين سوز و اين گداز را
غافل كه من انگشت نماي شهر و سامانت شدم
damla
دوست داشتن از عشق برتر است. عشق يك جوشش كور است و پيوندي از سر نابينايي. اما دوست داشتن پيوندي خودآگاه و از روي بصيرتِ روشن و زلال.
عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و هر چه از غريزه سرزند بي ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع ميكند و تا هر جا كه يك روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نيز همگام با آن اوج مي يابد.
عشق در غالب دلها، در شكلها و رنگهاي تقريبا مشابهي، متجلي مي شود و داراي صفات و حالات و مظاهر مشتركي است ،اما دوست داشتن در هر روحي جلوه اي خاص خود دارد و از روح رنگ مي گيرد وچون روح ها، بر خلاف غريزه ها، هر كدام رنگي و ارتفاعي و بعدي و طعم و عطري ويژۀ خويش دارند، ميتوان گفت كه به شمار هر روحي، دوست داشتني هست.
عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر مي گذارد، اما دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي مي كند و بر آشيانۀ بلندش روز و روزگار را دستي نيست.
damla
گفت:اينقدر سيگار نكش ميميري. . .
گفتم:اگه نكشم ميميرم. . .
گفت:اگه بكشي با درد ميميري. . .
گفتم:اگه نكشم از درد ميميرم. . .
گفت:هواي دودي جلوي درد رو نميگيره. . .
گفتم:هواي صاف جلوي مرگو ميگيره؟. . .
يه كم نگاهم كرد و گفت:بكش.
مامی من ترکی خوندنم ضعیفه،،
14 سال و 4 ماه و 20 ساعت و 16 دقيقه قبل توسط موبایلمسه پارسی بنویسی ؟