damla
برای بودنت سبد سبد گل ... برای ماندنت هزار هزار بوسه... و برای پرستشت یک سجده ... من چقدر تهی هستم از این همه بودن!
damla
تحلیلی بر کلمه"مهندس"....در واقع "مهندس" به کسی میگن: که تو کاری تخصص داره و کاری رو به خوبی انجام میده. همین کلمه ی "مهندس" با حفظ سِمت, به کسایی که تو یه کاری گند میزنه هم گفته میشه. بعد در جای دیگه ممکنه "مهندس" در قالب یک اسم اشاره, به کسی که اسمشو نمی دونیم هم استفاده بشه. همچنین اگه همین کلمه ی "مهندس" خوب ادا شه, می تونه در حکم فحش هم باشه....
damla
وقتي دلم به درد مي ايد و كسي نيست به حرفهايم گوش كند وقتي تمام غمهاي عالم در دلم نشسته است وقتي احساس ميكنم دردمندترين انسان عالمم وقتي تمام عزيزانم با من غريبه مي شوند و كسي حرمت اشكهاي نيمه شبم را حفظ نمي كند وقتي تمام عالم را قفس ميبينم بي اختيار از كنار آنهايي كه دوستشان دارم بي تفاوت ميگذرم... کاش آن روز که تقديم تو شد همه ي هستي من مي سپردم که مواظب باشي جنس اين جام بلور است لبريز از عشق و غرور گر بازيچه شود مي شکند... مي شکند ...مي شکند... مي شکند
damla
روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند گرگ هائي که لباس پدري مي پوشند آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند عشقها را همه با دور کمر ميسنجند خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد عشقهائي که سر پيچ خيابان برسد
damla
اگر روزی فرا رسد
که زمین و آسمان به هم دوخته شود
و کوهها چون رودی روان گردند
و یا چون غباری شوند و در آسمان پراکنده شود
اگر زمانی فرا رسد
که رشته های محبت یک سره از هم گسیخته شود
عاشقان معشوقهای خویش را به فراموش سپارند
دریاها صدفهایش را در کام امواج خود خرد کند
مرغکان عاشق دیگر چکامههای عشق و محبت نخوانند
پروانهها گرد شمع نگردند
و هیچ باغ طراوت و زیبایی را در چهره گلی نسراید
من هرگز عشق تورا از دست نخواهم داد
و یاد تو را فراموش نخواهم کرد
damla
چه کسی می پرسدرازتنهایی چیست؟ شعردلتنگی باران ازکیست؟ چه کسی اشک شقایق رادید چه کسی حال مرا می پرسد این توبودی که مرا رویاندی باصدای که پرازآینه بود ونوایی چونوای خوش رود آه شاید ماه نوشیدی که شده لحجه تولحجه نور باتوام باتوفقط سنگ صبور
damla
تقصیر من نیست ..... که با آرامش نمی توانم بنویسمت..... تو تلفیقی از سیگار ..... و شراب.... و اکسیژن خالصی.... که برای انفجار من عاشق..... کا[!]ت .............
damla
موشی در خانه صاحب مزرعه تله موشی دید به مرغ و گوسفند وگاو خبر داد. همه گفتند تله موش مشکل توست به ما ربطی ندارد! سر انجام ماری در تله موش افتاد وزن مزرعه دار را گزید ناگزیرمرغ راکشتندوبرایش سوپ درست کردند وپس از آن گوسفند رانیز برای عیادت کنندگان قربانی کردند.اما چون مار گزیدگی منجر به مرگ زن شد سر انجام گاو رانیز در مجلس ترحیمش کشتند. دراین مدت موش از سوراخ به مشکلی که به دیگران ربطی نداشت نگاه می کرد!
damla
زندگی ضربان قلب نیست زندگی در گرو تپش دل است. گاهی قلب می زند ولی احساس نیستی می کنی چون دل بی تپش است . قلب حمال خون است تا جسمت را زنده نگه دارد اما دل پادشاه سرزمین روح است و می تپد تا به زندگی معنی بخشد . دل جایگاه عشق است وحیات . دل گاهی می سوزد ،گاه شاد می شود . دل به دنبال قدمهای دخترک گل فروش می کشاندت و نفرت ارباب برده فروش را می چشاندت.دل مردگی را نه در چشمان خیس کولی آوازه خان بلکه در چشمان مست جام بدستان دیدم . دل که مرد پست وحقیر می شوی هرچند بر بلندای ایستاده باشی وجایگاهت رفیع باشد!!!
damla
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم آرزوست زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول آن های و هوی و نعره ی مستانم آرزوست والله که شهر بی تو مرا حبس میشود آوارگی کوه و بیابانم آرزوست یک دست جام باده و یک دست زلف یار رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست گفتند یافت می نشود گشته ایم ما گفت آن که یافت می نشود آنم آرزوست
damla
من بودم ، تو و یک عالمه حرف ، و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد ! کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی ، یک آه چقدر وزن دارد
damla
اینجا با من بمان... این ابرها که در آسمان دلم میبینی به عشق باریدن به یاد تو گرد آمده اند. اینجا با من بمان... زیر این آسمان باران عشق خواهد بارید...