damla
مقصر نبودی عاشقی یاد گرفتنی نیست هیچ مادری گریه را به کودکش یاد نمی دهد عاشق که بودی دستِ کم تَشَری که با نگاهت می زدی دل آدم را پاره نمی کرد مهم نیست من که برای معامله نیامده ام اصل مهم این است که هنوز تمام راه ها به تو ختم می شوند وتو در جیب هایت تکه هایی از بهشت را پنهان کرده ای نوشتن فقط بهانه ای است که با تو باشم اگر چه این واژه های نخ نما قابل تو را ندارند...
damla
آيا نمي داني که هدف من تو هستي براي عشقم، زندگيم، بودنم قلبم بدون تو مي ميرد سعي کردم غرورم را زير پا بگذارم اما احساس کردم قلبم از درون مي لرزد اي کاش نمي دانستم چرا که نمي توانم اجازه دهم بروي به من بگو چرا؟ چرا هنگاميکه به چشمانت نگريستم احساس کردم،قلبم گريه را آغاز کرده عزيزم هنگاميکه تو را با دختري ديگر ديدم اوه، چرا چرا مجبور بودي دروغ بگويي بخاطر اينکه احساس کردم مرگ اعتماد فرا رسيده چرا، اوه، چرا هنگاميکه که همچنان دوستت دارم وداع کردن بسيار سخت است چگونه مي تواني بگويي، چيز مهمي نبود چون تمام رويا هاي مرا بر باد دادي تنها يک شب تو را در بر گرفتم وقتيکه مي داني در بسترم آرميده بودي سعي کردم غرورم را زير پا بگذارم آيا بايد به آرامي اينجا را ترک کنم يا ممکن است بگويي همه چيز مثل گذشته است هنگاميکه تو را ديدم هرگز فراموشت نخواهم کرد چرا،اوه، چرا هنگاميکه که همچنان دوستت دارم وداع کردن بسيار سخت است
damla
از نگاه همیشه منتظرم از چشمان بارانیم ازبوسه های نشکفته ام بنو یسم برایت از ترسم ترس از بی تو ماندن وبی تو رفتن بی تو گفتن وبی تو خواندن بنویسم برایت از نغمه های شبانه غم درکنج عزلت تنهایی ام بنویسم برایت از معنای زندگی از اینکه من زندگی را در کنار تو بودن معنا می کنم زندگی را برای تو سرودن معنا می کنم من زندگی را در خروش چشمان نیلگونت معنا میکنم من زندگی را در آغوش تو بودن معنا می کنم معنای زندگی معنای بوسه های آتشین عشق است
damla
خیلی وقته سایه تو بر سر ندارم چشم به در دارم ازت خبر ندارم خیلی وقته زیر رگبار محبت پای رفتن دارم همسفر ندارم تو برام همه کسی تو برام هم نفسی نمی دونم که چرا تو به من نمی رسی جای امن بودنم گرمی آغوش توست دلی دارم نازنین که همیشه پیش توست کی به تو گفته دیگه تو را نمی خوام با دلی عاشق بدنبالت نمی آیم کی به تو گفته دیگه دوستت ندارم گل بوسه بر سر راهت نمی کارم به من بگو کدوم صدا با تو هنوز عاشقونه می خونه کدوم دل درد آشنا مثل دل من به پایت می مونه شب های من بدون تو یه آسمون بی ستاره هست بودن تو برای من مثل تولدی دوباره هست خیلی وقته سایه تو بر سر ندارم چشم به در دارم ازت خبر ندارم خیلی وقته زیر رگبار محبت پای رفتن دارم همسفر ندارم
damla
رفتم رفتم رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هركجا هستم از عشق تو جاودان ماند ترانه من با ياد تو زنده ام عشقت بهانه من پيدا شو چو ماه نو گاهي به خانه من تا ريزد گل از رخت در آشيانه من رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هركجا هستم آهم را مي شنيدي به حال زارم مي رسيدي نازت را مي خريدم تو ناز من را مي كشيدي به خدا كه تو از نظرم نروي چو روم ز برت ز برم نروي رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هركجا هستم
damla
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــلام
damla
ای تکيه کاه و پناه ای عاشق ببين چگونه نهال کوچک دستانت جنگلی عظيم شد وريشه های خشکيده ام را جوانه ای دو باره زد ای صبور و عاشق ببين چگونه عشق را به فرياد بر امدی و هر پاره پاره فريادت نهالی شد و اين به شب نشسته را به بر امدن افتاب نويدی دوباره داد جاويد باد نام تو که با صبوريت از نهايت شب گذشتی و افتابی از حقيقت را بر من اشکاره ساختی متبلور باد نام تو بر لوحه دلم نهال دستانت را به بر کشيدم بر اوج رفتم از خويش گذر کردم تا سر بر بلندای نامت بسايم و عشق را به فرياد بر ايم و در عظمت قلبت ان قلب کوچک و عاشق که هرگز به نوميدی قدمی پا پس ننهاد و پيوسته و بايسته پرواز را تجربه کرد سر کرنش فرود اوردم و فروتنانه به عشق نماز بردم
damla
سلام بی احساس ... !! مرا یادت هست؟ من هر روز در میان لحظههایم تکرارت میکنم ... میدانی چندیست دارم عکسهایت را میبوسم ، آرامم میکند ... نمیدانم چرا اینگونه ساده، دلم خود فریبی میکند ... بی احساس مرا یادت هست؟ مرا در لابلای خاطرههایت پنهان کردهای شاید ، من اما ... دارم به غروب خویش نزدیکتر میشوم ...غروبی که هیچ سحر گاهی بیدارش نمیکند ... بی احساس کاش احساست برگردد ... هرچند دیر میشود در آخر ... اما ... من در آنسوی بیکسی هم میکنمت باور ... خط به خط نامههای من را بخوان شاید بعد از مرگ من ،آ خرین بوسه ام یادت بیاید ...
damla
ساقیا امشب صدایت با صدایم ساز نیست یا که من بسیار مستم یا که سازت ساز نیست ساقیا امشب مخالف می نوازد تار تو, یا که من مست و خرابم یا که تارت تارنیست
damla
دست مي سوزد با سيگار... ! به خودت مي آيي... يادت مي آيد ديگر نه کسي است که از پشت بغلت کند... نه دستي که شانه هايت را بگيرد... نه صداي که قشنگ تر از باد باشد ... تنهايي يعني اين ...!!!
damla
دارد چه بر سرم می آید ؟ چشمانم را بسته ام و گذاشته ام ثانیه ها لحظه هایم را اعدام کنند کم آورده ام نا توان شده ام در برابر روزها خسته تر از آنم حرفی بزنم، یا گاهی داد تا شاید کمی سبک شوم! تنهاییم هر روز پر رنگتر می شود نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت !؟ اینجا کسی نیست برای حرف زدن یا حتی اگر کسی هم باشد حرفهای من از جنس دیگری است کسی چیزی نمی فهمد از آن! ولی ولی دلم می خواست کسی بود و می فهمید تنهایی چه دردی دارد دستانم را در هوا رها می کنم ولی نیستی نیستی تا آنها را بگیری نیستی تا باورم شود هنوز هم هستم چه سخت می گذرد بر من... چه دردی می کشند من به خودم و احساساتم خیانت کرده ام آنها توان اینهمه سختی را نداشتند دردم می آید من درد دارم هی من، می بینی دیگر تو را هم برای خودم ندارم چقدر تنهایم ولی آخر دوست داشتن تو چیز دیگری است دوستت دارم.......
damla
غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم . و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم دومین روز بارانی چطور؟ پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم . سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود و سومین روز چطور؟ گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد . چند روز پیش را چطور؟ به خاطر داری؟ که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم . . . فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو . .
damla
باران می بارد...
صدای قطراتی که روی شیشه پنجره اتاقم می خورد...
گویی تمام آرامش دنیا را برایم به ارمغان می آورد...
باران هم می داند ...
من آرام نیستم!!!
damla
Gözyaşlarını dağa çıkar! Duman çek başlarına. Dökülsünler dökülebildikleri kadar Yağmurları kıskanmasınlar.