damla
اگه قلبمو شکستی به فدای يک نگاهت اين منم چون گل ياس نشستم سر راهت توببين غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسياهم اگه عاشقی يه درده چه کسی اين درد نديده تو بگو کدام عاشق رنج دوری نديده اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهيم ميون اين همه آدم يه غريب و بی پناهيم تو ببين به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو نديدی منه مغرور چه بی صدا شکستم
damla
I always thought our kind of relationship only existed in our dreams.... Now I have found out our kind of relationship is even better than our dreams and the love that I have discovered is all for you....
damla
طبق آهنگ بگو منو کم داری از کامران و هومن یه مطلب خالی خوردی عجب ضد حالی یه پست ویرایش شده روی دسکتاپ مدیر بگو امپراطور را کم داری بگو بگو بدون اون کمی کم داری بگو بگو امپراطور را کم داری بگو بگو بدون اون کمی کم داری بگو مطالبش را خوندی از زیباییش انگشتات را بریدی بگو التماسش کردی بگو دستش را ماچ کردی بگو به پاش افتادی همون پایی که روسرته بگو امپراطور را کم داری بگو بگو بدون اون کمی کم داری بگو بگو امپراطور را کم داری بگو بگو بدون اون کمی کم داری بگو که اشکت دراومد وقتی b.j زد به سرت بگو دنبالش دویدی تا به آسمون رسیدی ( زرشک ) بگو امپراطور را کم داری بگو بگو بدون اون کمی کم داری بگو
damla
توسط فید
خدمات ارائه شده در دولت نهم و دهم رشد بسیار خوبی داشته است
damla
شوق سفر نداشتی....احسان خواجه امیری........
damla
من مدام تورا در خودم ضعیف می کنم و انرژی ها مثبت و زندگانی بخشت را میگیرم و به شیطان ( این مهمان ناخوانده درونی ام ) قرض میدهم شیطان مرا به چشیدن لذت های ناچشیده وسوسه میکند و من , گاهی یواشکی , آنموقع هایی که به تو میگویم من می روم بخوابم با شیطان می رویم به گردش در باغ گناه از حق هم نگذریم , شیطان دوست خوش مشرب و خوشگذرانیست و از هر انگشتش هزار لذت می چکد
damla
قاصدک از گروه آرین.......
damla
در خانه ات هستی ومیبینی در ژرف اقیانوس آرام نسل ماهی هزاران سال پیش از ما نابود گردیده است در خانه ایت هستی و می خوانی نور فلان سیاره ، صدها سال نوری تا بگذرد از کهکشان ما پهنای این هفت آسمان را نور دیده است در خانه ایت هستی و از اینگونه بسیار هر روز می بینی و می خوانی و می دانی . اما نمیدانی اینک سه روز است همسایه ات تنهای تنها در اتاقش از این جهان بی ترحم چشم پوشیده است همسایه بیمار همسایه تنها داروی قلبش را در استکان هم ریخته ، نزدیک لب آورده ، آه ، اما ننوشیده است آشفتگی هایی گواهی می دهد تا با خبر سازد شما را یا شمایان را بسیار کوشیده است ! همسایه ای امروز می گفت : - البته ، با افسوس -
damla
عشق دل را بیقرار می کند و چشم را گریان چشم هایی که برای عشق ، اشک می ریزند ، بسیار مقدس هستند عشق صدای تیک تاک قلب عاشق است قلبی که هر لحظه احساس می کند در حال خاموش شدن است عشق صدای نبض زندگی است زندگی و دار و ندار یک عاشق ، در عشقش خلاصه می شود ای کاش معنای واقعی عشق را درک می کردیم ای کاش هر لحظه ای با عشق نفس می کشیدیم ای کاش فاصله ها را با رنگ زیبای عشق ، زیباتر می دیدیم ای کاش عشقی وجود داشت که هیچگاه از بین نمی رفت ای کاش تمام عشقهایمان جاودان بود و زیبا ای کاش زیبایی و پاکی عشق را درک می کردیم عشق زیباست به زیبایی و پاکی یک نگاه ساده عشق مقدس است به تقدس یک قلب عاشق و شیدا عشق تکان دهنده است حتی اگر یک عشق خیالی باشد حتی اگر سکوتی بس عظیم در آن نهفته باشد عشق زیباست حتی اگر تنها یادگار از عشق ، حسرت جدایی باشد عشق دوست داشتنی است حتی اگر زیر بار غم عشق ، شکسته شویم عشق مقدس است حتی اگر رویایی بیش نباشد ای کاش می شد حرف یک عاشق رااز نگاهش خواند و صدای قلب بیقرارش را شنید عشق را دوست دارم حتی اگر عاشق بودنم جرمی بیش نباشد و عشق صدای فاصله هاست
damla
چیزی بگو بهار ! ... چیزی بگو تا از میان واژگانت شاعر بیچاره ، شعری را شکار کند برای روز مبادا ! آخر می دانی ؟! ... .واژگان تو گله های پروانه اند!... و من با تور غزل ، مثل کودکی بازیگوش ، در کوچه باغهای زندگی ، لا به لای این همه آلاله ، دنبالشان می دوم !...حتی وقتی که خسته خسته ، در سایه سار مژگان نیلوفری ات، با صدای لالایی نگاهت به خواب می روم ، باز هم خواب پروانه را می بینم !... چیزی بگو ! ...چیزی که به تمام تاریخ ادبیات عاشقانه جهان بیارزد !...چیزی که همه چیزی باشد و هیچ چیز ! ... چیزی مثل هوا : بن مایه حیات و نادیدنی !... لب تر کن تا دیده تر نکنم !.... (( چیزی بگو ! ...پیش از آنکه در اشک غرق شوم ...چیزی بگو ! ))..
damla
قهر دوري باز گلويم را گرفته است وگرنه آوازکي ميخواندم... ماه و دشت و دامنه هاي کوه را شيداي سوزم ميکردم. غصه دوري تند چشمانم را بسته است وگرنه نگاري ميکشيدم سر (دل)را به تعجب مي آوردم بغض دوري .... آه دست شکسته ام وگرنه من کجا توقف ميکنم؟ مينوشتم .. مينوشتم تا همه کوچه پس کوچه هاي شهر را از تيکه کاغذهاي عاشقانه پر ميکردم تو از کجا به مملکت جان من آمده اي؟ نه باد را ديده بودم نه باران را اين طوفان را از کجا براي من آورده اي؟ نه اشک را ديده بودم نه گريه را اين تنم را چگونه به آتش زده اي؟ آه ..... چه بنويسم؟ که هرچي را مينويسم درد دل است و تو هم آن را آورده اي براي من تنها چيزي که از تو ديدم گل من نوشته بودي: هنوز نگرفته بو ... شکوفه لبهاي من!!
damla
قهر دوري باز گلويم را گرفته است وگرنه آوازکي ميخواندم... ماه و دشت و دامنه هاي کوه را شيداي سوزم ميکردم. غصه دوري تند چشمانم را بسته است وگرنه نگاري ميکشيدم سر (دل)را به تعجب مي آوردم بغض دوري .... آه دست شکسته ام وگرنه من کجا توقف ميکنم؟ مينوشتم .. مينوشتم تا همه کوچه پس کوچه هاي شهر را از تيکه کاغذهاي عاشقانه پر ميکردم تو از کجا به مملکت جان من آمده اي؟ نه باد را ديده بودم نه باران را اين طوفان را از کجا براي من آورده اي؟ نه اشک را ديده بودم نه گريه را اين تنم را چگونه به آتش زده اي؟ آه ..... چه بنويسم؟ که هرچي را مينويسم درد دل است و تو هم آن را آورده اي براي من تنها چيزي که از تو ديدم گل من نوشته بودي: هنوز نگرفته بو ... شکوفه لبهاي من!!