damla
براى او مينويسم او كه تنش بوى گلهاى سرخ را ميدهد براى او كه قلبش به وسعت درياست و قايق قلب من در آن غرق شد رفت و من تنهاتر از تنها شدم
damla
ببار بارون ببار بارون دلم از زندگی خونه دیگه هر جای این دنیا برام مثل یه زندونه ببار بارون که دلگیرم ببار بارون که غمگینم خراب حال من امشب دارم از غصه می میرم ببار ای نم نم بارون ببار امشب دلم خسته است ببار امشب دلم تنگه همه درها به روم بسته است
damla
چه قدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزش جز سلام نتونی بگی... چه قدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری
damla
بير سوْروشون بو قارقينميش فلکدن نه ايستيوْر بو قوردوغى کلکدن ؟ دينه گئچيرت اولدوزلارى الکدن قوْى تؤکوْلسوْن ، بو يئر اوْزى داغيلسين بو شيطانليق قورقوسى بير ييغيلسين ترجمه فارسی: آخر چه شد بهانة نفرين شده فلک ؟ زين گردش زمانه و اين دوز و اين کلک ؟ گو اين ستاره ها گذرد جمله زين اَلَک بگذار تا بريزد و داغان شود زمين در پشت او نگيرد شيطان دگر کمين
damla
از قديم گفتن واسه كسي بمير كه برات تب كنه... قديميا چه پر توقع بودن!!! من مي ميرم برات خدا نكنه تو تب كني!
damla
تمام پرندگان شهر از راز ما خبر دارند از روي سيم هاي تلفن جم نميخورند. گوشي را كه بر مي داري سيم ها گرم مي شوند، صداي تو كه مي پيچد به خط مي شوند، همديگر را مي بوسند.
damla
من ته كوچه ی دلتنگی خود كوچه باغی دارم كه پر از سیب و انار است هنوز در پس باغ دلم رازها پنهان است راز صد دانه انار راز یك روز بزرگ من ته كوچه ی دلتنگی خود یه قراری دارم كه پر از دلهره هاست طعم آن دلهره ی شیرین رافقط آن سیب قشنگ می داند
damla
زیر آوار آخرین حرفت جا مانده ام لعنـــــتی .. !! نمی دانی " خداحافظت " چند ریـــــشتر بود ...!!!
damla
تو که در دیده ی صیاد به دام افتادی چه بخواهی … چه نخواهی … تو بدان !! بال و پری نیست که پرواز کنی !!! غم من خواهش پرواز تو بود …
damla
زندگی می کنم، حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم؛ چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم می سازد؛ بگذار هر چه از دست می رود برود؛ من آن را می خواهم که به التماس آلوده نباشد، حتی زندگی را ..
damla
این بار مینویسمت… ” تو ” را میان اصطحکاک مداد و کاغذ گیر خواهم انداخت شاید اینگونه بشود تو را ” تجربه ” کرد…!!!
damla
اشکهای من از غصه نیست فقط… چشمهای من خجالتیست چشمانم به وقت دیدنت ” عرق ” میکند ! اما… تو این را باور نکن… غصه از اشکهای من میبارد…!
damla
لحظه هایی که تو نیستی،دل من باز پر درده این نگاه نگرونم باز به دنبال تو میگرده من بدون دستای تو نمیدونی که چه تنهام امشبم دلم گرفته ،عزیزم من تو رو میخوام کاشکی ميفهمیدی یه ذره تو احساسمو وقتی با التماس گفتم که از پیش من تو نرو