damla
كاش هرگز در محبت شك نبود ، تك سوار مهرباني تك نبود ، كاش بر لوحي كه بر جان دل است ، واژه تلخ خيانت حك نبود .
damla
واپسين لحظه ديدار ، منو دست گريه نسپار ، توي ترديد شب خدا نگهدار ، اگه خوابم اگه بيدار ، تو ي اين فرصت تكرار ، بگو عاشقي براي آخرين بار
damla
باران باشد ، تو باشی ، و یک خیابان بی انتها...!!! به دنیا می گویم : خداحافظ... شیشه ی پنجره را باران شست زیر چتر غم من را هرگز..
damla
وقتي كســي كه دوستــش داري، كسي كه در زندگــيات نقشـي داشته، ميرود، مـيميرد و ديگر نيــست، همه چيز دگرگـون ميشود. چه بخــواهي و چـه نخــواهي. آن چـه به جا ميماند، كتـابها هستند و نـامهها و عكـسها. يـادها و اندوهـي چاره نـاپذير و گـاهي هم در گوشـهاي، خيـاباني، كسي را اشتبــاهي به جاي"او"ميگيري و به دنبـالش مـيدوی... آلیس یودیت هرمان
damla
مدادبه دست مي گيرم... صفحه ي سفيدكاغذ... مي خواهم ازتو نقشي بكشم! چشم چشم دو ابرو... تاهمين جاكافيست! مي نشينم سيرنگاهت مي كنم...
damla
دوری از تـــو ، تـلـــــخ ! و مسـتـی بـــا تـــو ، شیـریـن... بــرای ِ یـکبـار هـم که شـده بــی بـــهـانــه بیـــا !!!
damla
تقديم به مادرم:امروز تماما روز توست،چراكه هميشه و همه جا معلمي را در پيش داشتي،چه آن ٣٠سال كه پاي تخته ها علم آموزش دادي و چه اين ٢5سال كه به من آموختي چگونه بايد باشم؛روزت مبارك معلم زندگي ام...
damla
در حسرت زندگی دیگران.. برای این است که از بیرون که نگاه میکنی.. زندگی دیگران یک کل است که وحدت دارد .. اما زندگی خودمان .. که از درون نگاهش میکنیم .. همهاش تکهتکه و پارهپاره بهنظر میآید .. هنوز هم در پی سراب وحدت میدویم ... برشی از کتاب یادداشتها ... آلبر کامو ..
damla
کاش میشد هیچکس تنها نبود
کاش میشد دیدنت رویا نبود
گفته بودی باتو میمانم ولی
رفتی و گفتی که اینجا جا نبود
سالیان سال تنها مانده ام
شاید این رفتن سزای من نبود
من دعا کردم برای بازگشت
دستهای تو ولی بالا نبود
باز هم گفتی که فردا میرسی
کاش روز دیدنت فردا نبود …
damla
توسط فید
نقش آنتي اكسيدان ها در روند پيري پوست
damla
به نام خداوند مردآفرین که بر حسن صنعش هزار آفرین خدایی که از گِل مرا خلق کرد چنین عاقل و بالغ و نازنین خدایی که مردی چو من آفرید و شد نام وی احسنالخالقین پس از آفرینش به من هدیه داد مکانی درون بهشت برین خدایی که از بس مرا خوب ساخت ندارم نیازی به لاک، همچنین رژ و ریمل و خط چشم و کرم تو زیباییام را طبیعی ببین دماغ و فک و گونهام کار اوست نه کار پزشک و پروتز، همین! نداده مرا عشوه و مکر و ناز نداده دم مشک من اشک و فین! مرا ساده و بیریا آفرید جدا از حسادت و بیخشم و کین زنی از همین سادگی سود برد به من گفت از آن سیب قرمز بچین من ساده چیدم از آن تک درخت و دادم به او سیب چون انگبین چو وارد نبودم به دوز و کلک من افتادم از آسمان بر زمین و البته در این مرا پند بود که ای مرد پاکیزه و مهجبین تو حرف زنان را از آن گوش گیر و بیرون بده حرفشان را از این که زن از همان بدو پیدایشت نشسته مداوم تو را در کمین!
damla
چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد و او هنوز شکوفاست بین آدمها کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند غروب زمزمه پیداست بین آدمها چه می شود همه از جنس آسمان باشیم طلوع عشق چه زیباست بین آدمها تمام پنجره ها بی قرار بارانند چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو دلت به وسعت دریاست بین آدمها
damla
توسط فید
برگزاری مسابقات تکواندو قهرمانی استان خراسان در مشهد
damla
كدام شبِ تاریخ بنگارمَت در تحریفِ روزانه اش ، خط نخوری ؟ و با كدام قلم تا در سطرهای مرور پاك نشوی ؟ دردالانِ پُرپیچِ ذهنِ پیچیده لای فرداها حك می شوی ! .
damla
زنده ام! تا نفسی می آید مانده ام! تا رمقی می ماند خوانده ام! مشق دیشب ها و امشب ها مشق فرداها و فرداها دیده ام! آن طفل را از آن نخستین لحظه ی خواهش که در زندان تنگش بر دل مادر لگد می زد و با زور و هیاهو مشت بر زندان تنگ می زد و از آن لحظه ی بدوش بر این دنیا تشر می زد دیده ام! طفل پریروزها را آن پیرزنان و پیرمردان را خوانده ام! بر دفتر تدبیرهاشان کنج آن بیغوله های خسته و تنهاشان آن همه انکار و تزویرها برای چه؟ آن همه کرنش و خواهش ها برای که؟