damla
چشمهایت را باز کن و نگاه کن چگونه زندگی از آن تو میشود آنگاه که دلت با آرزوهایت یکی است و دستانت رو فرداها باز می شود تا با یکدیگر بمانیم و بکاریم بذز شادی ها را در باغ مهربانیها ..
damla
گاهی با یک قطره، لیوانی لبریز می شود گاهی با یک کلام، قلبی آسوده و آرام می گردد گاهی با یک کلمه، یک انسان نابود می شود گاهی با یک بی مهری، دلی می شکند مراقب بعضی یک ها باشیم در حالی که ناچیزند، همه چیزند .
damla
به اولین قاصدکی که از شهر قشنگ زندگی تو بگذرد پیغام میدهم که هیچ چیز نمی تواند مهرت را از دلم جدا کند حتی فاصله ها.
damla
امشب می خواهم گریه کنم دست هایت را سایبان چشمهایم کن می خواهم به تنهایی مان اعتراض کنم.
damla
یه قصه از ستاره هامون نوشتم ستاره ایی که غرق نوره باتو ببین ستاره رو تو اسمون ها که می شنود صدای خنده هاتو گمون نکنه فقط ستاره ایی تو تو باورم تو مثل کهکشونی شهزاده ی شبای بی صدایی هنوز برام قصه نا تمومی.
damla
گاهی در حواشی صدایت می بارم
اهسته و در خلوت تا
به سبزه بخت سیالت گلدوزی شوم
شاید مثل پروانه ایی که رنگ قناری را نمی داند
تو بمان همیشه تو بمان
باور کن هنوز از شمارش ضربان قلبت باز نگشته ام
و سایه ی من نیز زیر انبوهی از فسیل اگرها
تو را می نگرد
در رگ زرد برگ
از زبان چشم باد.
damla
سکوت شیشه ایم رو صدای تو می شکنه تو اسمون عشقم شعر تو پر میزنه با تو دل سیاهم به رنگ اسمونه تو بغض من می شکنه شعرای عاشقونه
damla
تو نیستی و دلم در التهابه،دلم از دوری تو در عذابه تو نیستی و نگاهت در نگامه،همیشه اسم تو روی لبامه تو نیستی و زندگیم بی تو خرابه،تمام لحظه هام بی تو سرابه تو نیستی و بهترین بی تو غریبمفولی با یاد تو عشقم شکیبم تو نیستی و نفس در سینه مونده،و بی تو دل و به بیراهه کشیده تو نیستی که ببینی من چه حالم،برای دیدن تو بیقرارم تو نیستی روزگار بی تو چه تلخه ،تمام زندگیم پر درد و سرده تو نیستی انتظار دردیست بسیار،دلم بی تو شده مثل یه بیمار تو نیستی عشق تو با من عجینه،و با عطر خیالت پر طنینه تو نیستی و به یاد هر نگاهت،تمام لحظه ها رو من شمردم تو نیستی و به یاد خنده هایت،هزاران اشک از دیده فشاندم تو نیستی و چه روزهایی که بی تو هزاران چشم بر راه تو بستم تو نیستی و به یاد حرفهایت چه حرفهایی که در دل نشاندم تو نیستی و کاش باور کرده باشی که ما بی هم به واقع هیچ نیستیم تو نیستی و کاش بر میگشتی ای عشق که با هم میشرمدیم لحظه عشق.
damla
حالم خوب نیست دیشب در اتاق کوچکم اشباح پرسه می زدنند و سایه ماه روی دیوار اتاقم چسبیده بود... دیشب حس کردم در قبرستان گم شده ام و جز بادبادکی که از دست تو گریخته بود کسی با من ولگردی نمی کرد من پرواز کردم با بادبادکت و تو با سنگ نگاهت بادبادکت را کشتی..! و من در قبرستان دفنش کردم... می بینی .. حالم خوب نیست
damla
ای انکه حرف هایت زیباتر از بهاران ارامش کلامت بهتر ز بوی باران روشن تر از سپیده محکم تر از سپیدار ای مهربان ترین دست در صبح روز دیدار ارام قلب من باش در لحظه های سختی شیرینی دلم باش در عین شور بختی در نا امیدی و غم امید زندگیم باش پایان و رنج و اندوه پایان خستگیم باش.
damla
بیا با چشمهای ساده من مهربانی کن نگاه خاکیم را مثل باران اسمانی کن همیشه مثل یک احساس سرشار از صدای عشق میان خاطراتم باش و با من هم زبانی کن
damla
اگر کسی رو واقعأ دوست داری به او بگو،زیرا قلب ها با همین حرف های نا گفته میشکنند خیلی این جملرو دوس دارم کاش......
damla
بازم نشسته تا مژه بر دل نگاه کیست روزم سیاه کرده چشم سیاه کیست دل دادن و سخن نشنیدن گناه من دل بردن و نگاه نکردن گناه کیست
damla
دنیای ما اندازه هم نیست .... من عاشق بارونو گیتارم... من روز هـــا تا ظهر میخوابــــم ... من هرشبو تا صبح بیدارم ... دنیای مــــــــا اندازه هم نیست ... من خیلی وقتا ساکـــــتم ســردم ... وقتی که میرم تـــــــوخودم شاید... پایــــــیز سال بـــــعد برگردم ... دنیای مـــا انــــدازه هم نیست ... می بوسمت اما نمی مونم ... تو دائـــم از اینده می پرسی... من حـــال فردامم نمیدونم ... تو فــکر یه آغوش محکم باش... آغـــوش این دیوونه محکم نیست ... صد بــــار گفتم باز یادت رفت... دنیای مــــــا اندازه هم نیست... دنیای ما اندازه هم .... نـیــــــــسـت
damla
تنـــــــها زمــــانی که احســـــاس خوشبــــــختی کـــــردم وقتـــــی بود که کســـــی صدامو نمیشـــــــنید منم تا تونســـــتم گریــــــــه کردم