دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

damla
زن - مجرد
امتیاز: 1587

دنبال‌شدگان

(102 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(295 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

damla
damla

به روزگار بگو: روزگارا!! که چنین سخت به من می گیری، با خبر باش که پژمردن من آسان نیست، گر چه دلگیر تر از دیروزم، گر چه فردای غم انگیز مرا می خواند... لیک باور دارم دلخوشی ها کم نیست! زندگی باید کرد.

damla
damla

سالها رفت و هنوز .. يک نفر نيست بپرسد از من که تو از پنجره عشق چه ها مي خواهي ؟؟؟ صبح تا نيمه شب منتظري.. همه جا مي نگري گاه با ماه سخن مي گويي... گاه با رهگذران خبر گمشده اي مي جويي؟ راستي؟؟؟؟؟....... گمشده ات کيست؟؟؟ کجاست؟؟؟؟

damla
damla
توسط فید

وفای به عهد مسئولان عامل موفقیت ماست

damla
damla

هر ره كه تو دادي همه آنجا برهيديم هر بـال كـه دادي چـو كـبوتر بـپريديم صيـاد اگـر چـه بـر مـا دام بـگستـرد صيد دل ما گشت و به دامش بخزيديم آن را كه همو دانه و دامست به ره ما بـر خـوان سخايش بـه تنعم بـرسيديم در كوي تو اميد به وصلت چو رهاييست بـر درگه تـو جـامـه ي تـن را بـدريـديـم بـر گـرد تـو جانانه زنيم چـرخ پـريـوار كز چرخ نواي خوش جانان بشنيديم زان نغمه ي جانسوز كه جان را بـفزايد از ظلمت اين خاك زبون خوش برهيديم پروانه و شمع هر دو چو سوزند و فروزند در راه وصـالـت ز تـبـاهي بـجهيـديـم هر دم چو رسد شعشعه ي نور جمالت شعشاع شعاعت همه بر جان بخريديم ما را چو تو باشي ز ازل مقصد و مقصود از مـحبـس تـن تـا بـه ابـد پـر بـكـشيديـم

damla
damla

تو نیستی و پاییز از چشمهای مرد عاشقی شروع شده است که تمام درختان را گریسته است در سوگ رفتنت. برنگرد، که بر نمی گردی تو هیچوقت ،نترس فقط بیا در خزان خواسته هام کمی قدم بزن تا ببینمت دلم برای راه رفتنت تنگ شده است...

damla
damla

به کسی نگو! می گویند: نام ترا دیده اند بافته بر قالیچه ی "سلیمان" دوخته در پیراهن "بودا" حک شده بر تخت "کورش کبیر"! نام تو, ای عشق...

damla
damla

چه سخت است، تشیع پیکر عشق بر روی شانه های فراموشی؛ و دل سپردن به قبرستان جدایی، وقتی می دانی پنج شنبه ای نیست؛ تا رهگذری،بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند ...

damla
damla

بذاز خيال كنم هنوز ترانه هامو مي شنوي هنوز هوامو داري و هنوز صدامو مي شنوي بذار خيال كنم هنوز يه لحظه از نيازتم اگه تموم قصه مون هنوز ترانه سازتم بذار خيال كنم هنوز پر از تب وتاب مني روزا به فكر ديدنم شبا پر از خواب مني بذاز خيال كنم تو دل تنگيات غروب كه مي شه ياد من مي يفتي تويي كه قصه طلوع عشق گفتي و دوست دارم و نگفتي بذار خيال كنم منم اون كه دلت تنگ براش اوني كه وقتي تنهايي پر مي شي از خاطره هاش اون كه هنوز دوسش داري اون كه هنوز همنفس بذاز خيال كنم منم اوني كه بودنش بسه دوباره فال حافظ ودوباره توي فالمي بذار خيال كنم بذار اگر چه بي خيالمي بذاز خيال كنم تو دل تنگيات غروب كه مي شه ياد من مي يفتي تويي كه قصه طلوع عشق گفتي و دوست دارم و نگفتي

این ارسال را بازنشر کرده است.
damla
damla

اگرپروانه بودم می پریدم همین حالا حضورت میرسیدم ولی پروانه نیستم پر ندارم دلم تنگ است ولی چاره ندارم...

damla
damla

عاشقت هستم و جانانه تویی گوهر نازی و یکدانه تویی جرعه ای بخش ز مینای نگاه ساقی و ساغر و میخانه تویی

damla
damla

خیلی وقته دیگه بارون نزده رنگ عشق به این خیابون نزده خیلی وقته ابری پر پر نشده دل آسمون سبک تر نشده مه سرد رو تن پنجره ها مثله بغضه توی سینه ی منه ابر چشمام پر اشکه ای خدا وقتشه دوباره بارون بزنه خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست کوه غصه از دلم رفتنی نیست حرف عشق تو رو من با کی بگم همه حرفا که آخه گفتنی نیست خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده قلبم از دوری تو بد جوری دلتنگ شده

این ارسال را بازنشر کرده است.
damla
damla

دلـــم میخوآست زمان را به عَقَب بآز میــــگردآنَـــــــدمــ نَه برای اینکــــه آنهایی کــه رفتنـــــــــد رآ بازگـــــردآنَم... برآی اینکــــــه نگــــــذارَمـ بیـآیَنــــد... تو را انتخاب کردم تا هر دومان پایان دهیم تنهایی را.... دیگری را انتخاب کردی... تا هر سه مان آغاز کنیم تنهایی را...

damla
damla

@☫ ᙓ ᕼ ᖙ ᓰ ♏ ☫ یه روز اسیر هم شدیم بدون هیچ خط و نشون قرار بودش مثال مرغ ماها بسازیم آشیون تموم لحظه های ما گرفته بود رنگ خوشی قرارمون این نبودش که از همدیگه جدا بشیم چه روزگار خوبی بود وقتی کنار هم بودیم با اینکه سرنوشت نذاشت چه بی قرار هم بودیم دارم میگم برای تو که بودی تنها دلخوشیم چه قول هایی بهم دادیم که پیر به پای هم بشیم

این ارسال را بازنشر کرده است.
damla
damla

چه خوب بود اگر در خلوت کوچه های متروک به دنبال غریبی می گشتی که سالهاست نامش از یادت رفته * چه خوب بود اگر محبت فقط در قصه ها به تصویر کشیده نمی شد * چه خوب بود اگر دلهای پر از عشق و وفا در جفای بی وفایی ها ترک بر نمی داشت

damla
damla

گاهی فکر می کنم که آیا همه هم مثل من این همه فکر می کنند؟؟یا شاید اصلا فکر نمی کنند!! چیزی بین مرز وهم و خیال! وقتی دچار خلع می شی فقط خودتی و خودت.نه حرفی و نه کلامی.می شی یه مجسمه سرد و بی روح.حتی گاهی ساعتها به جایی خیره می شی بدون اینکه چیزی بفهمی.این همه زیبایی چه جوری توی دل زمینی به این کوچکی جا شده؟آره خدا؟؟چه جوری این کارو کردی؟! یه دریا که همه توانشو جمع کرده تا یه رازدار خوب بمونه واسه دردهایی که سالهای ساله مردم توش می ریزن.چه اشکهایی که با شوری آب دریا حل شده! چه فریادهایی که سالهاست با صدای امواج یکی شده! چه نگاهایی که همیشه تا افق رفته. همیشه دلم می خواست یه مرغ دریایی باشم.همه دریاهارو طی می کردم.اصلا کاش من یه لاک پشت بودم.یه لاک پشت کوچولو که تازه می خواد رها بشه. با اصرار اقا جون می ریم روستای گلاب دره واسه سر زدن به اسب ها.جاده های پر پیچ و خمی که انتهاش به بهشت می رسه چشمامو خیره می کنه. اه!اصلا چرا من همیشه دنبال یه چیزهای خاص هستم.چه فرقی داره درخت با درخت.آسمون با آسمون.ابر با ابر.آب با آب.مهم اینه که من همونم که همیشه هستم. چرا باید همیشه حرفها و کارهامو