damla
به روزگار بگو: روزگارا!! که چنین سخت به من می گیری، با خبر باش که پژمردن من آسان نیست، گر چه دلگیر تر از دیروزم، گر چه فردای غم انگیز مرا می خواند... لیک باور دارم دلخوشی ها کم نیست! زندگی باید کرد.
damla
سالها رفت و هنوز .. يک نفر نيست بپرسد از من
که تو از پنجره عشق چه ها مي خواهي ؟؟؟
صبح تا نيمه شب منتظري.. همه جا مي نگري
گاه با ماه سخن مي گويي... گاه با رهگذران
خبر گمشده اي مي جويي؟
راستي؟؟؟؟؟.......
گمشده ات کيست؟؟؟ کجاست؟؟؟؟
damla
توسط فید
وفای به عهد مسئولان عامل موفقیت ماست
damla
هر ره كه تو دادي همه آنجا برهيديم هر بـال كـه دادي چـو كـبوتر بـپريديم صيـاد اگـر چـه بـر مـا دام بـگستـرد صيد دل ما گشت و به دامش بخزيديم آن را كه همو دانه و دامست به ره ما بـر خـوان سخايش بـه تنعم بـرسيديم در كوي تو اميد به وصلت چو رهاييست بـر درگه تـو جـامـه ي تـن را بـدريـديـم بـر گـرد تـو جانانه زنيم چـرخ پـريـوار كز چرخ نواي خوش جانان بشنيديم زان نغمه ي جانسوز كه جان را بـفزايد از ظلمت اين خاك زبون خوش برهيديم پروانه و شمع هر دو چو سوزند و فروزند در راه وصـالـت ز تـبـاهي بـجهيـديـم هر دم چو رسد شعشعه ي نور جمالت شعشاع شعاعت همه بر جان بخريديم ما را چو تو باشي ز ازل مقصد و مقصود از مـحبـس تـن تـا بـه ابـد پـر بـكـشيديـم
damla
تو نیستی و پاییز از چشمهای مرد عاشقی شروع شده است که تمام درختان را گریسته است در سوگ رفتنت. برنگرد، که بر نمی گردی تو هیچوقت ،نترس فقط بیا در خزان خواسته هام کمی قدم بزن تا ببینمت دلم برای راه رفتنت تنگ شده است...
damla
به کسی نگو! می گویند: نام ترا دیده اند بافته بر قالیچه ی "سلیمان" دوخته در پیراهن "بودا" حک شده بر تخت "کورش کبیر"! نام تو, ای عشق...
damla
چه سخت است، تشیع پیکر عشق بر روی شانه های فراموشی؛ و دل سپردن به قبرستان جدایی، وقتی می دانی پنج شنبه ای نیست؛ تا رهگذری،بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند ...
damla
اگرپروانه بودم می پریدم همین حالا حضورت میرسیدم ولی پروانه نیستم پر ندارم دلم تنگ است ولی چاره ندارم...
damla
عاشقت هستم و جانانه تویی گوهر نازی و یکدانه تویی جرعه ای بخش ز مینای نگاه ساقی و ساغر و میخانه تویی
damla
دلـــم میخوآست زمان را به عَقَب بآز میــــگردآنَـــــــدمــ
نَه برای اینکــــه آنهایی کــه رفتنـــــــــد رآ بازگـــــردآنَم...
برآی اینکــــــه نگــــــذارَمـ بیـآیَنــــد...
تو را انتخاب کردم تا هر دومان پایان دهیم تنهایی را....
دیگری را انتخاب کردی...
تا هر سه مان آغاز کنیم تنهایی را...
damla
چه خوب بود اگر در خلوت کوچه های متروک به دنبال غریبی می گشتی که سالهاست نامش از یادت رفته * چه خوب بود اگر محبت فقط در قصه ها به تصویر کشیده نمی شد * چه خوب بود اگر دلهای پر از عشق و وفا در جفای بی وفایی ها ترک بر نمی داشت
damla
گاهی فکر می کنم که آیا همه هم مثل من این همه فکر می کنند؟؟یا شاید اصلا فکر نمی کنند!! چیزی بین مرز وهم و خیال! وقتی دچار خلع می شی فقط خودتی و خودت.نه حرفی و نه کلامی.می شی یه مجسمه سرد و بی روح.حتی گاهی ساعتها به جایی خیره می شی بدون اینکه چیزی بفهمی.این همه زیبایی چه جوری توی دل زمینی به این کوچکی جا شده؟آره خدا؟؟چه جوری این کارو کردی؟! یه دریا که همه توانشو جمع کرده تا یه رازدار خوب بمونه واسه دردهایی که سالهای ساله مردم توش می ریزن.چه اشکهایی که با شوری آب دریا حل شده! چه فریادهایی که سالهاست با صدای امواج یکی شده! چه نگاهایی که همیشه تا افق رفته. همیشه دلم می خواست یه مرغ دریایی باشم.همه دریاهارو طی می کردم.اصلا کاش من یه لاک پشت بودم.یه لاک پشت کوچولو که تازه می خواد رها بشه. با اصرار اقا جون می ریم روستای گلاب دره واسه سر زدن به اسب ها.جاده های پر پیچ و خمی که انتهاش به بهشت می رسه چشمامو خیره می کنه. اه!اصلا چرا من همیشه دنبال یه چیزهای خاص هستم.چه فرقی داره درخت با درخت.آسمون با آسمون.ابر با ابر.آب با آب.مهم اینه که من همونم که همیشه هستم. چرا باید همیشه حرفها و کارهامو
nice
14 سال و 4 ماه و 28 روز و 20 ساعت و 1 دقيقه قبل