damla
«هميــشه تكــــيه كرده ام به شـــانه هاي كاغـــذي» سلام و بعد رفتن و بهانه هاي كاغذي من ازخودم فراري ام گريز ناگزير من به ناكجاي خاطره، ترانه هاي كاغذي من و غزل سروده ايم ميان خلوت دلم هميشه هاي درد را شبانه هاي كاغذي چگونه مي توان گذشت و سوخت باور مر ميان شعله هاي مست ، زبانه هاي كاغذي تو ميروي و طعم عشق به رنگ سيب ميشود انارهاي بي تَرَك و دانه هاي كاغذي دلم گرفتـه نازنين تو ازكجا نمي رسي و چشم من به دوردست، نشانه هاي كاغذي و باز مي رسم به خود به ساده لوحي دلم هميشه تكيه كرده ام به شانه هاي كاغذي
damla
بی تو آفتابی نیست بی تو مهتابی نیست شب و روز گم کردم.. بی تو من ماندهام و این جهان تکراریست...
damla
عشق روزهاست که از این کوچه می گذرد و ما چشم دوخته ایم به بن بستی که مدت هاست رهگذری ندارد. مدت هاست دل این کوچه را هم تیغه کشیده اند! منتظر کدام صدای پایی؟! در این شهر کسی کفش نمی پوشد! هیچ برگی هم روی زمین نیست! در این شهر اگر صدای پای آب را هم شنیدی دل مبند! این آب از باران هم نیست !
damla
چه کسی می گوید شراب پاک نیست شراب عشق من نگاه پاک توست بعد از نوشیدن جام عشق تو هزار رکعت نماز مستانه می خوانم من و به سلامتی دست هایمان که تنها نمی رقصند جامی دیگر را می شکنم ! هنوز چند میخانه ی دیگر مانده که فریاد بزنیم: " ما نخورده مستیم ! " برقصان مرا ! در هوای کلماتت پروازم ده ! سبک تر شده ام دریغ نکن ! جامی دیگر بریز . امشب را تو ساقی من باش بیا به سلامتی رویاهایمان تا طلوع شراب بازی کنیم ! جامی دیگر بریز . به سلامتی . . به سلامتی عشق .
damla
تا شاید آرامشی دوباره را به درخت ، هدیه کند اما درخت از همیشه دورتر می ماند و برگ هایش را گریه می کند
damla
هدف ؟! ببین ای عشق ببین هیچکی دلتنگ تو نیست در پس این همه تنهایی حرفی از رنگ تو نیست ببین ای عشق ببین خطی از تو ننوشت برگ برگ کتاب دلمون از همه جز تو نوشت ببین ای عشق ببین روز ِ من بی تو پُر ِدرده خواب و خیال ِشب من رو قصه ی تو دوره کرده ببین ای عشق ببین همه در پی ِ تو می گردند تا دم ِ چشمه ی تو می آیند اما باز تشنه برمی گردند !
damla
خسته ام.از حرفهای بيهوده. از کلماتی که بين فاصله های ما به هدر می روند. از دقايقی که با خشم می گذرند. خسته ام.از تکرار لحظات بی عاطفه بودن. از خنده های سرخی که بر لبانمان به زردی می روند. از کوچ بی رحم سرمستی های کودکانه. خسته ام از دقايقی که با خشم می گذرند. من خسته ام. حتی از خسته بودنم هم خسته ام. کودک احساس من اکنون پيری ناتوان است. عصايي در دست...قدم هايي کوتاه..به تنهايي قدم بر می دارد. آرام آرام..پير و ناتوان..بی شور زنده بودن..بی اشتياق ديداری گرم و تازه.. کودک احساس من اکنون پيری ناتوان است. حتی توان نيم نگاهی به راه مانده را ندارد. خستگی گذشته..سنگينی حال..دوری آينده... او را خميده کرده است. او خسته است....
damla
آسمان نیم نگاهی می کند وخمیازه می کشد رد پای ابرهای سیاه و سفید در دلم محو می شود روزهای بازیگوش پاییز مرا در به در می کند من در این خیابان تاریک از تنهایی ها دل زده شده ام زیر اشک های ماه اشک های خود را پاک کردم آه هنوز بوی تو در هوای بارانی غوطه ور است و نوشته هایم ناخوداگاه دلتنگ می شود به روزهای با تو بودن این خودکار و چند تکه کاغذ به من دهن کجی می کند و مرا به باد سخره می گیرد که باز هم واژه ی تلخ «تو»!!!
damla
زیر باران بیا قدم بزنیم حرف نشنیده ای به هم بزنیم نو بگوییم و نو بیندیشیم عادت کهنه را به هم بزنیم و ز باران، کمی بیاموزیم که بباریم و حرف کم بزنیم کم بباریم اگر، ولی همه جا عالمی را به چهره نم بزنیم سخن از عشق، خود به خود زیباست سخن عاشقانه ای به هم بزنیم قلم زندگی به دل است زندگی را بیا رقم بزنیم سالکم قطره ها در انتظار تواند زیر باران بیا قدم بزنیم
damla
دلم کوچک است ولی آنقدر جا دارد که برای عزیزی که دوستش دارم نیمکتی بگذارم برای همیشه
damla
چه کسی میگوید:که گرانی شده است؟دوره ارزانیست !دل ربودن ارزان،دل شکستن ارزان،دوستی ارزان،دشمنیها ارزان،چه شرافت ارزان!تن عریان ارزان!آبروقیمت یک تکه نان....ودروغ ازهمه چیز ارزانتر!قیمت عشق چقدر کم شده است ،کمترازآب روان!وچه تخفیف بزرگی خورده،قیمت "هر انسان"!!!!!!!
damla
ســال ها به انتظار ایســتادم تا کســی بیاید کسی که پنــجره های دیار مرا باور کند نشکند از هجرت هیاهو بگوید از سکــ وت ... دانه های کبود و خشک خاک را رنگ سبز بزند ای کاش کسی بیاید که آبی باشد مثل دریا آشنا مثل رویا کسی که ندیده باشم نه به چشم ، نه به خواب ، نه به رویا کسی که مثل تو باشد ساده ، باران خورده و خیس... و من سال هاست به انتظار آمدن او لحظه های سرد و ساکت روزگارم را حتی با باران هم قسمت نمی کـــنم !!!
damla
من که از خالی شدن سبد خنده ها حرفی ندارم
من که دیگر
کنار اقلیم این رویاها
به قرائت گهگاه همین گریه های یواشکی قانعم
تو هم اینقدر نمک به زخم بی کسی هایم نپاش
بگذار با تکرار همین ترانه های ساده سر کنم
بگذار سبد خنده ها
از آوار گریه های من
بوی باران بگیرد
برای تو چه فرق می کند
گاهی همهمه ی همه خنده ها و گریه ها
ادامه ی همان سکوت هزار ساله است !!!
damla
بابک جهان بخش........دوستت دارم