damla
دلــم .. بــــــرآی تــو کــ ِ نــه ... ولــی بـــــرآی بآ هـــم بودنـــمآن تـَـــنگ شـــده ! دلــم .. بــــــرآی تــو کــ ِ نــه ... ولــی بـــــرآی "مواظب خودت بآش " شنیـــدن تـَـــنگ شـــده ! دلــم .. بــــــرآی تــو کــ ِ نــه ... ولــی بـــــرآی نگــاهی کــ ِ تآ پیــچ سـَـر کوچــهـ تعقیــم مـیکرد تـَـــنگ شــده ! دلــم .. بــــــرآی تــو کــ ِ نــه ... ولــی بـــــرآی د ِلــــی کــ ِ نـــگرآنــم مــــیشــُـد تـَـــنگ شـــده ! رآستـــش دلم بــــــــــــرآی اینــــهــآ کـــ ِ نـه !!! بــــــرآی خـــــودت ღღღ دلـــــم خــــیلی تــَــنگ شــــُـده
damla
مرگ را بر گزیده ام که قفس نمای نزدیکی از زندگی است و قناری ها نفس های خسته من اند که خود را به قفس سینه ام می کوبند و فرداها مرده های بو گرفته دیروزند که با دست های خودم دفنشان می کنم .
damla
غم تباهی آرزوها اندوه انهدام فرداها حجم بیهوده ی امیدها ای انسان حتی ندامت تو سنگینی شرم هستی را اندکی کاهش نخواهد داد .
damla
تا که با دل از فراقت قصه خواندم... نگاهت را به رویا ها نبخشید...! به او از رازهایت نغمه خواندم... صدایت را به آواها نبخشید...!
damla
توسط فید
افزایش مبادلات تجاری از مرز رسمی باشماق مریوان
damla
توسط فید
مسئله دخالت غیر رادیولوژیست ها در رشته رادیولوژی را حل کنید
damla
وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت داره وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته!!
damla
همه میگن برای رسیدن به بهترین ها باید از تمام دنیا گذشت ولی تو که تمام دنیای منی چطور ازت بگذرم؟
damla
عشق شبنمی است که از اسمان به غنچه قلب انسان می نشیند.عشق را در هیچ دانشگاهی اموزش نمی دهند،دانشکده این هنر فقط دلهای روشن صاحب دلان است........
damla
مهر تو از سینه رفتنی نیست با یاد تودیده خفتنی نیست داغی که من از هجر تو بر دل دارم حس کردنی است .گفتنی نیست ترانه زندگی ام:دستان خسته ام را بگیر و در انبوه نگاهت درکم کن نه ترکم.
damla
بهترینم:زندگی مثل گل سرخ پر از خاطره هاست و تو شبرنگ صمیمانه رویای منی که نسیم نفست و شهاب نگهت.سایه بان تن بی روح من است
damla
طوریم نیست خردو خمیرم.فقط همین کم مانده است بی تو بمیرم .فقط همین از هر چه هست و نیست گذشتم ولی هنوز در مرز چشمهای تو گیرم فقط همین با دیدنت زبان دلم بند امده است شاعر نشده ام که لال بمیرم فقط همین