damla
نگفتن، صلاح است، کم گفتن طلا است، پر گفتن، بلا است .
damla
آنقــدر سطر سطر تو را بر صفحه این دل وامانده می نویسم تا جوهر خواب هایم تمام شود!
damla
پا به پای خواستن و نرسیدن که تقدیر همیشه آرزو هایم بود می بارم!!!
damla
توسط فید
مستند خاک بی خاطره + دانلود
damla
تازگی ها باد که می آید پنجره ها را نمی بندم می گویم شاید تو در مسیر ملایم باد نشسته باشی و گریه کنی دیگر بعد از این همه پاییز که بی تو آمد و گذشت تو را تنها از بوی شور اشک هایت می شناسم تو هم اگر رو به پنجره ی آن روزهای اتاقت نشسته ای پرده ها را باز بگذار خدا را چه دیده ای شاید انتهای قصه ما همین جا باشد آن سوتر این دفتر دور صدای آشنای کسانی می آید که قرار است صفحه های نانوشته ی خاطره را با ترانه های خیالی ما سیاه کنند!!!
damla
دیگر از تقدیر بی تو هراسی نخواهم داشت تازگی ها پلک ثانیه ها آنقدر سریع برهم می خورد که مدت هاست در خواب سال ها رویا ندیده ام چه با تو ، چه بی تو !!!
damla
گفتی بیا باران را به بی قراری دل ها تعارف کنیم چتر به دست گرفتیم و راه افتادیم گفتی دیگر از صدای صاعقه ها نمی ترسم حالا خوب می دانم این صدای مهیب همان لحن خیس و ساده باران است که گاهی از هیاهوی ابرها خسته می شوند می آیند روزی زمین تا کمی ستاره ها را تماشا کنند و اگر هم دستشان رسید از درخت بی سایه ای سیب سکوت بچینند آنوقت از مرگ واژه ها در زمین به آسمان شکایت کنند گفتی باران را دوست دارم حتی اگر از سادگی هایم پیش ابرها بد بگوید!!!
damla
هیچ کس به من نگفت تو عاشقی آنگاه که در باران می خرامیدی خویش را بخاطر آوردم و تنهاییم را........ هنوز میدانم فصل دلتنگی چیست هنوز میفهمم کدام نسیم از کدام سو می وزد من قبیله ام را گم نکرده ام
damla
آتش عشق و هوس را فرقها باشد ميان اعـتبار عشق را بـر معتبر بـيني عيان پيشه ي تردامنان را در هوسبازي نگر همره ابليس مي گردند،همي در خاكدان عشقبازان را نگر بس سرفرازونيكنام همـدم اهـل دلان انـدر زمين و آسمان گرچه سوزد جانشان ازآتش سوداي عشق درطواف شمع دارند سوزشي پروانه سان واي بر آنكس كه برهرعهد مي باشد زبون عـهد و پـيمان بگسلد غـافـل زپـيـدا و نهان همچو مرداري شود منفور هر جنبنده اي در شرار نفس خود آتش بگيرد هر زمان ابتلاي عـشق مي سازد زپي فـيضي مدام كـين تعالي نايد انـدر چـشم آن تـيره دلان عهد بـا جانان چـو بندي در بيابان طلب مرد ره گردي گرآري ذكرنامش برزبان چون كه باشد عاقبت جسم وتن ما را فنا اندرين وادي بيابي عمر خود را جاودان بر حضورعشق آيد روزي اندر روز تو سفره ي رنگين حق بـاشد ز بهرعاشقان روشنان هر دلي از عشق مي دارد دوام جان تو گلگون كند هم از برايش ناگهان
damla
یادت هست مادر؟ اسم قاشق را گذاشتی قطار، هواپیما،كشتی؛ تا یك لقمه بیشتر بخورم... یادت هست؟ شدی خلبان، ملوان، لوكوموتیوران؛ می گفتی بخور تا بزرگ بشی آقا شیره بشی و ..... بشی و من عادت كردم كه هر چیزی را بدون اینكه دوست داشته باشم قورت بدهم... حتی بغض های نترکیده ام را....
پرشیا، حذف کردم،،،
14 سال و 4 ماه و 28 روز و 23 ساعت و 41 دقيقه قبل توسط موبایلفا[!] هم حذف کردم...
یه ماه نتم مشکل داشت ،، هر وقت برام خطاب دادی، جوابت رو دادم مامی..
دیگه بهم نگو بی وفا ، به همیریزم داغون میشم،،،
حالم خراب میشه،،
باشه با مرام.............فدات الان چی دیگه هر روز میایی ؟من هرروز هستم
14 سال و 4 ماه و 28 روز و 23 ساعت و 39 دقيقه قبلآره امیدوارم که باشم...
14 سال و 4 ماه و 28 روز و 23 ساعت و 37 دقيقه قبل توسط موبایلاینجا آزادی بیان داره،،،
اسپیک صمیمیت،،،
تو چرا نمیای اسپیک ؟
اسپیک زیاد برام جالب نیست نه تو هستی نه مهران.........اینجا چن تا دوست دارم وسرعتشم خوبه
14 سال و 4 ماه و 28 روز و 23 ساعت و 34 دقيقه قبلخوب پس میام ،،،اینجا مامی جونم،،
14 سال و 4 ماه و 28 روز و 23 ساعت و 23 دقيقه قبل توسط موبایلراستی گوشیت رو پیدا کردی ؟