damla
تو خراب من آلوده نشو غم این پیکر فرسوده مخور قصه ام بشنو و از یاد ببر بهر من غصه بیهوده مخور تو سپیدی من سیاهم خسته ای گمکرده راهم تو به هر جا در پناهی من به دنیا بی پناهم تو طلوع هر امیدی من غروبی ناامیدم
damla
حس خوب با تو بودن دیگه با من آشنا نیست شعر خوب از تو گفتن دیگه سوغاتی من نیست من همونم که یه روزی واسه چشمات خونه ساختم واسه بوسیدن دستات همه زندگیم و باختم توی رودخونه قلبت قایق من رفتنی بود من از اول میدونستم قایقم شکستنی بود
damla
گل من! كاش از اين فاصله حس ميكردي لحظه هايم همه از دوري تو دلگيرند
damla
نه اینکه نخندم...نه! اما به نیامدن همیشه ی نگاهت قسم تمام خطوط این خنده های خواب آلود با های های گریه های شبانه از رخساره ی خسته و خیسم پاک میشوند!
damla
هر آنکه یار خواهد بسیار ولیکن فرق دارد یار با یار دل من سایه ی لطف تو میخواست وگرنه سایه ی دیوار بسیار
damla
تا کجای قصه ها باید ز دلتنگی نوشت تا به کی بازیچه بودن در گذار سرنوشت تا به کی با ضربه های درد باید رام شد یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار خسته ام از زندگی با قصه های بی شمار...
damla
گاه دلتنگ مي شوم دلتنگتر از همه دلتنگي ها گوشه اي مي نشينم و حسرت ها را مي شمارم و باختن ها را، و صداي شکستن ها را... نمي دانم من کدام اميد را نااميد کرده ام و کدام خواهش را نشنيدم و به کدام دلتنگي خنديدم که اين چنين دلتنگم. دلتنگم، دلتنگ...!
damla
چتر ها را بايد بست زير باران بايد رفت فکر را خاطره را زير باران بايد برد باهمه مردم شهر زير باران بايد رفت دوست را زير باران بايد ديد عشق را زير باران بايد جست زير باران بايد چيز نوشت حرف زد نيلوفر کاشت زندگی تر شدن پی در پی زندگی آبتنی کردن در حوضچه اکنون است (سهراب سپهری)
damla
حيدربابا ، ننه قيزين گؤزلرى رخشنده نين شيرين-شيرين سؤزلرى ترکى دئديم اوْخوسونلار اؤزلرى بيلسينلر کى ، آدام گئدر ، آد قالار ياخشى-پيسدن آغيزدا بير داد قالار ترجمه فارسی: چشمانِ ننه قيز به مَثَل آهوى خُتَن رخشنده را سخن چو شکر بود در دهن ترکى سروده ام که بدانند ايلِ من اين عمر رفتنى است ولى نام ماندگار تنها ز نيک و بد مزه در کام ماندگار
damla
نه! نمیــــــــــــــــدانی... هیچکس نمیداند پشتــ این چهره ی آرامــ در دلم چه میگذرد...! نمیـــــدانی!! کسی نمیداند اینــ آرامش ظاهــــــر و این دل نـــــــا آرامـــ چقدر خسته ام میکند!!
damla
می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟ لبخندی که بی اراده رو لبهای یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه : دوستت دارم
damla
توسط فید
تقویت تولید ملی پادزهر تحریمهاست
damla
من ته كوچه ی دلتنگی خود كوچه باغی دارم كه پر از سیب و انار است هنوز در پس باغ دلم رازها پنهان است راز صد دانه انار راز یك روز بزرگ من ته كوچه ی دلتنگی خود یه قراری دارم كه پر از دلهره هاست طعم آن دلهره ی شیرین رافقط آن سیب قشنگ می داند
damla
بوسه ی عشق به لبهای ترت خواهم زد تیر ی از جنس وفا بر جگرت خواهم زد ترک این مست مکن تا نشوم پست زمان گر نخواهی تو مرا باز درت خواهم زد
damla
گویی من و تو را ، در دو انتهای ریسمان عاشقی ، به هم و در هم ، تنیده و بافته اند …. شیرازه ی کتاب عشق منی تو ؛ از ازل ………تا…….. به ابد