دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

damla
زن - مجرد
امتیاز: 1587

دنبال‌شدگان

(102 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(295 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

damla
damla

ای همه آرامشم قلب پریشانت نبینم چون شب خاکستری سر در گریبانت نبینم . ای تو در چشمان من یک پنجره لبخند شادیت را همچو ابر سوگوار اینگونه گریانت نبینم . ای پر از شوق رهائی رفته تا اوج ستاره در میان کوچه ها ، افتان و خیزانت نبینم . مرغک عاشق کجا شور آواز قشنگت در قفس چون قلب خود هر لحظه نالانت نبینم . تکیه کن برشانه ام ای شاخه ی نیلوفری اشک غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم. قصه دلتنگیت را خوب من بگذار و بگذر گریه ی دریاچه ها را تا به دامانت نبینم . کاشکی قسمت کنی غمهای خود را با دلم تا که سیل اشک را بر گونه هایت نبینم.

damla
damla

از نگاه همیشه منتظرم از چشمان بارانیم ازبوسه های نشکفته ام بنو یسم برایت از ترسم ترس از بی تو ماندن وبی تو رفتن بی تو گفتن وبی تو خواندن بنویسم برایت از نغمه های شبانه غم درکنج عزلت تنهایی ام بنویسم برایت از معنای زندگی از اینکه من زندگی را در کنار تو بودن معنا می کنم زندگی را برای تو سرودن معنا می کنم من زندگی را در خروش چشمان نیلگونت معنا میکنم من زندگی را در آغوش تو بودن معنا می کنم معنای زندگی معنای بوسه های آتشین عشق است

damla
damla

كاش می شد سرزمین عشق را در میان گام ها تقسیم كرد كاش می شد با نگاه شاپرك عشق را بر آسمان تفهیم كرد كاش می شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز كرد كاش می شد با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز كرد كاش می شد با نسیم شامگاه برگ زرد یاس ها را رنگ كرد كاش می شد با خزان قلب ها مثل دشمن عاشقانه جنگ كرد كاش می شد در سكوت دشت شب ناله ی غمگین باران را شنید بعد ، دست قطره هایش را گرفت تا بهار آرزوها پر كشید كاش می شد مثل یك حس لطیف لابه لای آسمان پرنور شد كاش می شد چادر شب را كشید از نقاب شوم ظلمت دور شد كاش می شد از میا ن ژاله ها جرعه ای از مهربانی را چشید در جواب خوبها جان هدیه داد سختی و نامهربانی را شنید

damla
damla

اگر روزی فرا رسد که زمین و آسمان به هم دوخته شود و کوه‌ها چون رودی روان گردند و یا چون غباری شوند و در آسمان پراکنده شود اگر زمانی فرا رسد که رشته های محبت یک سره از هم گسیخته شود عاشقان معشوق‌های خویش را به فراموش سپارند دریاها صدف‌هایش را در کام امواج خود خرد کند مرغکان عاشق دیگر چکامه‌های عشق و محبت نخوانند پروانه‌ها گرد شمع نگردند و هیچ باغ طراوت و زیبایی را در چهره گلی نسراید من هرگز عشق تورا از دست نخواهم داد و یاد تو را فراموش نخواهم کرد

damla
damla

@عمو علی (مظلوم و آرام سایت) علی سلام خوبی؟چه خبرا؟

damla
damla

قدیما حرفا شیرین . چون عسل بود میون مردمی ضرب المثل بود از یه گل بهار نمیشه بی وفا که یار نمیشه واسه عاشقا هیچ دردی درد انتظار نمیشه یه گل دادی به دستم خیال کردم بهاره . خیال کردم بهاره به دل گفتم نخور غم . آی نخور غم دیگه پایان کاره . دیگه پایان کاره قدیما حرفا شیرین . چون عسل بود میون مردمی ضرب المثل بود از یه گل بهار نمیشه بی وفا که یار نمیشه واسه عاشقا هیچ دردی درد انتظار نمیشه همیشه قلب من میل به غم داشت انگار دل تنگم تو رو کم داشت به قلبی که به خود ندیده عشقی عاشق نشدن حکم ستم داشت عاشق نشدن حکم ستم داشت از وقتی میدونم تو رو دارم

damla
damla

تب تند عشق تو باعث دلواپسیه به دلم افتاده در طالع من بی کسیه بذار تا به حرفای قشنگ تو تکیه کنم عشقو با رنگ حقیقت به خودم هدیه کنم حرفای قشنگ میزنی . به دلم داری چنگ میزنی به پای غم کهنه دل . با حرفات داری سنگ میزنی با حرفات داری سنگ میزنی از عشق که میگی دیوونم میکنی به سوی زندگی روونم میکنی از عشق که میگی حرفات شیرینه هر یک کلمه اش به دلم میشینه حرفای قشنگ میزنی . به دلم داری چنگ میزنی به پای غم کهنه دل . با حرفات داری سنگ میزنی میدونم نمیدونی . میدونم نمیدونی زود به بن بست میرسه عاشقیا وقتی که هجوم آورد خستگیا عزیزم فردا پشیمون نشیا با همه عشقا و دلبستگیا با همه عشقا و دلبستگیا

damla
damla

از عشق که میگی دیوونم میکنی به سوی زندگی روونم میکنی از عشق که میگی حرفات شیرینه هر یک کلمه اش به دلم میشینه حرفای قشنگ میزنی . به دلم داری چنگ میزنی به پای غم کهنه دل . با حرفات داری سنگ میزنی میدونم نمیدونی . میدونم نمیدونی زود به بن بست میرسه عاشقیا وقتی که هجوم آورد خستگیا عزیزم فردا پشیمون نشیا با همه عشقا و دلبستگیا با همه عشقا و دلبستگیا تب تند عشق تو باعث دلواپسیه به دلم افتاده در طالع من بی کسیه بذار تا به حرفای قشنگ تو تکیه کنم عشقو با رنگ حقیقت به خودم هدیه کنم حرفای قشنگ میزنی . به دلم داری چنگ میزنی به پای غم کهنه دل . با حرفات داری سنگ میزنی با حرفات داری سنگ میزنی

damla
damla

خیلی وقته سایه تو بر سر ندارم چشم به در دارم ازت خبر ندارم خیلی وقته زیر رگبار محبت پای رفتن دارم همسفر ندارم تو برام همه کسی تو برام هم نفسی نمی دونم که چرا تو به من نمی رسی جای امن بودنم گرمی آغوش توست دلی دارم نازنین که همیشه پیش توست کی به تو گفته دیگه تو را نمی خوام با دلی عاشق بدنبالت نمی آیم کی به تو گفته دیگه دوستت ندارم گل بوسه بر سر راهت نمی کارم به من بگو کدوم صدا با تو هنوز عاشقونه می خونه کدوم دل درد آشنا مثل دل من به پایت می مونه شب های من بدون تو یه آسمون بی ستاره هست بودن تو برای من مثل تولدی دوباره هست خیلی وقته سایه تو بر سر ندارم چشم به در دارم ازت خبر ندارم خیلی وقته زیر رگبار محبت پای رفتن دارم همسفر ندارم

damla
damla

رفتم رفتم رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هركجا هستم از عشق تو جاودان ماند ترانه من با ياد تو زنده ام عشقت بهانه من پيدا شو چو ماه نو گاهي به خانه من تا ريزد گل از رخت در آشيانه من رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هركجا هستم آهم را مي شنيدي به حال زارم مي رسيدي نازت را مي خريدم تو ناز من را مي كشيدي به خدا كه تو از نظرم نروي چو روم ز برت ز برم نروي رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هركجا هستم

damla
damla

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

damla
damla

ای تکيه کاه و پناه ای عاشق ببين چگونه نهال کوچک دستانت جنگلی عظيم شد وريشه های خشکيده ام را جوانه ای دو باره زد ای صبور و عاشق ببين چگونه عشق را به فرياد بر امدی و هر پاره پاره فريادت نهالی شد و اين به شب نشسته را به بر امدن افتاب نويدی دوباره داد جاويد باد نام تو که با صبوريت از نهايت شب گذشتی و افتابی از حقيقت را بر من اشکاره ساختی متبلور باد نام تو بر لوحه دلم نهال دستانت را به بر کشيدم بر اوج رفتم از خويش گذر کردم تا سر بر بلندای نامت بسايم و عشق را به فرياد بر ايم و در عظمت قلبت ان قلب کوچک و عاشق که هرگز به نوميدی قدمی پا پس ننهاد و پيوسته و بايسته پرواز را تجربه کرد سر کرنش فرود اوردم و فروتنانه به عشق نماز بردم

damla
damla

سلام بی‌ احساس ... !! مرا یادت هست؟ من هر روز در میان لحظه‌هایم تکرارت می‌کنم ... میدانی‌ چندیست دارم عکس‌هایت را میبوسم ، آرامم می‌کند ... نمیدانم چرا اینگونه ساده، دلم خود فریبی می‌کند ... بی‌ احساس مرا یادت هست؟ مرا در لابلای خاطره‌هایت پنهان کرده‌ای شاید ، من اما ... دارم به غروب خویش نزدیکتر میشوم ...غروبی که هیچ سحر گاهی‌ بیدارش نمیکند ... بی‌ احساس کاش احساست برگردد ... هرچند دیر میشود در آخر ... اما ... من در آنسوی بی‌کسی هم میکنمت باور ... خط به خط نامه‌های من را بخوان شاید بعد از مرگ من ،آ خرین بوسه ‌ام یادت بیاید ...

damla
damla

التفاتی کن دمی فریاد عاشق را ببین در گلستان ، نعشه برگ شقایق را ببین ما که با قلبی زلال از عاشقی دم می زنیم سوی دریا رو کن آنجا قلب صادق را ببین بی وجودت، لحظه ها باشد هدر،خواهی توهم درد هجرانی بکش ،مرگ دقایق را ببین گر نداری بر زبانم باور ای شیرین لقا خیره بر چشمان من باش و حقایق را ببین سینه مجروح از وفای بی وفای آشناست زخم قلبم را شکاف و یار سابق را ببین عمر من چون قایق بی اعتباری روی آب غرق در دریای عشقت گشته قایق را ببین من سزاوار نشان شاعری هرگز نیم حافظ "نامی" شناس و مرد لایق را ببین

damla
damla

حرفی نیست..... هنوز بوی عاشقی می دهم بوی کاج عطر یاس ابرها هنوز از رویاهایم می گذرند... پرنده ، او ، بادبادک من می شوند بعد تکه تکه پراکنده می روند! ... هنوز بوی عاشقی می دهم اما دیگر هیچ کجا کسی منتظرم نیست!!!