دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

damla
زن - مجرد
امتیاز: 1587

دنبال‌شدگان

(102 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(295 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

damla
damla

ساقیا امشب صدایت با صدایم ساز نیست یا که من بسیار مستم یا که سازت ساز نیست ساقیا امشب مخالف می نوازد تار تو, یا که من مست و خرابم یا که تارت تارنیست

damla
damla

بدنبال واژه ای می گردم که تو را در آن بیابم ... و این عشق ما گشوده شود و ثانیه های گمشده ام را معنایی تازه بخشد من ... سالیان دراز در ساحل قلبم ، به جستجوی تو دل بستم و تو را یافتم ... و اکنون ، تو ، بهانه ی لحظه های تنهایی من هستی و حرمت نفسهایت ، بهار را برایم تداعی می کند پس ... زیباترین لحظاتم را به پای ساده ترین دقایقت می ریزم تا بدانی ... تو را برای تو دوست دارم و زندگی را برای نفسهای تو....

damla
damla

مرا از خویش مران من کسی هستم که شب را با گریه هایم به صبح پیوند میزنم من اگر بخواهم فردا هرگز نخواهد آمد من همین امشب زندگی ام را در بستر نبودن هایت به پایان میبرم من غروب که می شود آتش به خرمن احساس می کشم ستاره از درخشش چشمان من سر افکنده است ماه حرفی برای گفتن ندارد خورشید در آنسوی زمین نورش را از من به ارث می برد مرا از خویش مران افسار من اگر از دست رها گردد خالق گونه ای دگر از هر آنچه نبوده خواهم بود من گر بروم از این کویر خشک و بی آب و علف آسمان را بارور خواهم کرد ابرها را به غرشی دیرینه فرا خواهم خواند و خدا را به آیه ای دگر اجبار خواهم ساخت مرا از خویش مران تو تحمل سیلاب نداری تو در دلت بوته زار های خاردار را پرورانده ای تو از غرش ابر میترسی ماه برای تو کا[!]ت تو مگر چند آیه از بری ؟ درخشش ستاره ها تو را بس است مرا از خویش مران من به دنیای تو عادت دارم

damla
damla

نگران نباش حال ِ دلم خوب است !!! نه از شیطنت های کودکانه اش خبری هست نه از شیون های مدامش، به وقت ِ خواستن ِ تو آرام جوری که نبینی و نشنوی گوشه ای نشسته و رویای داشتنت را به خاک می سپارد ، خیال ِ روشن ِ خوشبختی ات را رنگ می زند و بغض های بیشُمارَش را می شُمارد. تو هم ، تنها لطفی کن و به وقت رفتنت به خاک بگو : روی دلم نه، روی سرم بریزد...!!!

damla
damla

مقابل دریا كه می رسم فقط برای چشمهایت دعا می كنم اما تو هرگز مستجاب نمی شوی ببار ... ببار كه باز باورت كنم ببار در همین كوچه پس كوچه های بارانی ببار در همین كوچه مهتاب راستی قرارمان "همان ساعت "نمی دانم ساعت لجوجی كه هیچ عقربه ای روی شانه هایش به خواب نمی رود یادت نرود تو ، همیشه فرصت كوتاه منی برای شعر تا می آیم زمزمه ات كنم زود تمام می شوی می دانم سالهاست ساعت قرارمان یك دقیقه به هیچ است و من همیشه فقط یك دقیقه دیر می رسم .....

damla
damla

اینهمه دیوار نساز نیازی نیست وقتی‌ نباشی‌ همهٔ دنیا برایم زندان است اینهمه پل پشت سرت آوار نکن وقتی‌ نباشی‌ همه پل ها هم که سر جایشان باشند من مقصد و مقصودی ندارم برای پیمودن و رسیدن فرقی‌ نمیکند کنارم باشی‌ یا دور و دست نیافتنی از پشت تمام این دیوار ها و از پس تمام این پل ‌های ویران شده من هنوز هم میتوانم دست سایه‌ام را بگیرم و با یادت قدم بزنم هنوز هم میتوانم هوای تو را در هر دم و باز دمم نفس بکشم من وامانده در میان تمام این دیوارها و از پس تمام این پل های ویران شده هنوز و همیشه میتوانم تو را دیونه وار دوست بدارم

damla
damla

چشمانم را به روی عسل چشمانت می بندم خیالم در انتظار آمدنت خیس شود بهتر از آنست که چشمانم را باز کنم و خشکسالی نیامدنت را در پژمردن نرگس ها ببینم این روز ها که می گذرد بیشتر به نبودن هایت فکر می کنم بس که نبوده ای یاد و خیال بودنت هم در پس کوچه های ذهنم پنهان می شوند این روز ها که می گذرد دست هایم را برای خودم در جیب هایم نگه می دارم خجالت کشیدم بس که در هوا به انتظار دست هایت نگاهشان داشتم دلگیر نشو! تو هنوز هم پر رنگ ترین تصویر روز های منی هنوز هم لبخندت اجازه ی زندگیست اما می ترسم..... این روزها انقدر دوری که این تصویر پر رنگ کم کم محو می شود آنقدر لبخندت بعید است که هوا را با شک به ریه هایم می کشم ساده گویم این روز ها که می گذرد

damla
damla

خدايا! مرا به ابتذال آرامش و خوشبختي مکشان. اضطرابهاي بزرگ ? غم هاي تمام نا شدنی و حيرت هاي عظيم را به روحم عطا کن . لذتها را به بندگان حقيرت ببخش و درد هاي عظيم را به جانم ريز

damla
damla

دلي که از بي کسي غمگين است،هر کسي را مي تواند تحمل کند.هيچ کس بد نيست. دلي که در بي اويي مانده است،برق هر نگاهي جانش را مي خراشد. اما چه رنجي است لذت را تنها بردن و چه زشت است زيبايي را تنها ديدن و چه بدبختي آزار دهنده اي است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است ...

damla
damla

بگی نگی این روزا بازم خیلی دلم تنگه برات بدجوری تنهام دوباره بی تو با اون رنگ چشات بگی نگی چند وقته که دلتنگیام زیاد شده باز هوای تو رو دارم بهونه هام خیلی شده بخوای نخوای دوست دارم بیای نیای منتظرم بگی نگی دق میکنم اگه تو تنهام بذاری کاشکی تو گرمای نگات بغض یخیمو بشکنم حس بکنم که عاشقم شاید که باورت کنم تو لحظه های خستگیم سر روی شونت بذارم تو اوج بی کسیم نیای به گریه عادت میکنم

damla
damla

تو تنها آرزویم بودي......گذاشتي رفتي من ماندم تنهای تنها.....

damla
damla

کاش ميفهميدي زندگي بدون تو يعني مرگ تدريجي.........

damla
damla

@همشاد

این ارسال را بازنشر کرده است.
damla
damla

مستی بهانه کردم وچندان گریستم تاکس نداند که گرفتارکیستم یارب چه چشمه ایست محبت که من از آن یک قطره نوش کردم و دریا گریستم

damla
damla

سخت است هرجای ماندن وراکد زندگی کردن همچون چشمه ی مقروض. بی او زندگی را درجام لحظه ها تهی می کنم وصورتم از تلخی آن درخون می غلطد من باید بی او زندگی را در فریاد پی صدا تجربه کنم.