damla
آنقدر اتفاق نیفتادی که ماندهام چرا حالِ دل این گونه است! کدامین صدا ? کدامین خاطره ?? از پیِ چه چنان سرگردانِ کوی توام اولین دقأیقِ وهمِ چشمانِ تو واپسین دیدار کوچه ی حضورت بود که نبودی !!!!!!!!! روزگار هم با ما سرِ جنگ دارد .... پنهان میکند کلامم را در نطفه, که مبادا بیایی .
damla
ﻫﯿـــــــــــــــــــــــــــــــﺲ!!! . . . . . . . . . . . . ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﻢ ﺧﻮﺍﺑﻨﺪ..
damla
حباب ها را دوست دارم ! با تو صادق هستند ، می توانی آن طرفشان را ببینی دلشان هم برای تو می ترکد وقتی غصه داری ! حباب نباش ولی دل داشته باش .
damla
خیلی ها نفرین میکنن … تلافی میکنن… اما نه … نفرین من … الهی اونی که دوستش داری تنهات نذاره … تلافی من …. میرم تا به اون برسی … سره راهت نباشم … راستی … قد من دوست داره …؟
damla
نگاه زبان مخصوصی است که احتیاج به ترجمه ندارد .
damla
یک نخ آرامش دود می کنم به یاد ناآرامی هایی که از سر و کول دیروزم بالا رفته اند یک نخ تنهایی، به یاد تمام دل مشغولیهایم... یک نخ سکوت، به یاد حرفهایی که همیشه قورت داده ام یک نخ بغض ، به یاد تمام اشکهای نریخته کمی زمان لطفا !! به اندازه یک نخ دیگر به اندازه قدمهای کوتاه عقربه یک نخ بیشتر تا مرگ این پاکت نمانده .
damla
آهسته می شوید یگانه همسرش را با آب زمزم آیه های کوثرش را آهسته می شوید غریب شهر یثرب پشت و پناه و تکیه گاه و یاورش را *** بر حاشيهي برگ شقايق بنويسيد گل تاب فشار در و ديوار ندارد...
damla
انگار... مدتهاست که رفته ای! نه از خاطرم... که از این دیار! دیار این عشق! مدتهاست که نا مهربان شده دلت... نه با من، که با خودت! مدتهاست می خواهی با من... نه با احساست به من، بجنگی! در دورترین کوره راه ذهنم هم، گمان رفتنت نبود! گمان بی وفایی ات نبود! گمانم نبود که تنها می مانم اینگونه! از آغاز، تصویر تنهایی را نشانم دادی اما نگفتی که تو نقاشی اش می کنی بر بوم لحظه هایم! و من... مدتهاست حتی قلب کلماتم درد می کند... نبض احساسم کُند می زند... مرگ عشق نزدیک است! و مرگ عشق یعنی پایان من! به پایان نزدیکم... به پایان "من"! به پایان "من با تو"! به آغاز "من بی تو"!
damla
مدتهاست که دیگر برای تو می نویسم... مدتهاست که وزن حضورت را بر شانه های دقایقم حس می کنم... مدتهاست که جام وجودم لبریز شده از شراب عشقت... مدتهاست که رقص قلم در آغوش کاغذ به تو می رسد و ترانه ی حضورت... مدتهاست که تمام جاده ها به تو می رسند... مدتهاست که رودها از کوهسار دیدگان من جاری می شوند... مدتهاست که خورشیدِ من در افق دیدگان تو طلوع می کند... مدتهاست که از تو جان می گیرد کالبد این قلب یخی... مدتهاست که تپشهای این قلب خسته به صدای تو گره خورده... مدتهاست که من با شادیهای تو لبخند می زنم مدتهاست که برای غمهای تو می گریم... مدتهاست که من گم شده ام... مدتهاست که من گم شده ام در ژرفای نگاهت... در طنین صدایت... در واژه های دلنشینت... در لبخند بهاری ات... مدتهاست من گم شده ام در تو! مدتهاست که بودنم به بودنت گره خورده است.
damla
تنها نیستم , اشکهایم را دارم , اشکهایی که از غم تو بر گونه هایم جاریست من تنها نیستم , لحظه ها را دارم , لحظه هایی که یکی پس از دیگری عاشقانه می میرند تا حجم فاصله را کمرنگ تر کنند من تنها نیستم چرا که خیالت حتی یک نفس از من غافل نمی شود چقدر دوست دارم لحظه هایی را که دلتنگ چشمانت می شوم هر لحظه دوریت برایم یک دنیا دلتنگی است و چقدر صبور است دل من , چرا که به اندازه تمام لحظه های عاشق بودنم از تو دور هستم ولی من باز چشم براهم ... چشم به راهم تا آرامش را به قلبم هدیه کن
damla
از کسانیکه که از من متنفرند ممنونم آنان من را قویتر میکنند.از کسانیکه که من را دوست دارند ممنونم آنها قلب من را بزرگتر میکنند.از کسانیکه که مرا ترک میکنند ممنونم آنان به من می آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست.از کسانیکه با من میمانند ممنونم آنها معنای دوست را به من نشان میدهند.
damla
ما در هیچ سرزمینی زندگی نمی کنیم ، منزل حقیقی ما قلب کسانیست که دوستشان داریم ، اگر عاشقانه زندگی کنیم جاودانه ایم .