دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

damla
زن - مجرد
امتیاز: 1587

دنبال‌شدگان

(102 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(295 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

damla
damla

در کوچه های تنهایی به او برخوردم گفت کستی؟ گفتم دایوانه گفت هم سفرم شو؟ گفتم تو را با دیوانه چکار؟ گفت تنهایم و همسفر می خواهم پس دستم گیر با هم همسفر شدیم در سرزمینه عشق در راه با کسی دیگر اشنا شد و گفت من میروم همسفر گفتم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گفت تو دیوانه ای بیش نیستی خنده ای تلخ کردم و گفتم ( دیوانه هم صاحب وخدای دارد)

damla
damla

پوزخند ها ... پس مانده هایی هستند... از لبخند ها... که این روزها... به من نزدیک ترند...!!

damla
damla

فراموش می کنم فراموش می کنم تقدیزی را که با تو رقم خورده شد فراموش می کنم لحظاتی را که با تو سپری شد فراموش می کنم نفسی را که با نفس تو هماهنگ شد فراموش می کنم دلی را که برای وداع تو ترک خورده شد فراموش می کنم اشکی را که برای انتظار تو جاری شد فراموش می کنم رویاهایی که با تو پروزانده شد فراموش می کنم ارزوهایی که با وجود تو محقق شد فراموش می کنم خونی که با نبض تو در رگ هایم جاری شد فراموش می کنم فراموش می کنم زندگی! دوست! تو.... همه چیز را فراموش می کنم من می توانـــــــــــــــــــــــــــــــــم...

damla
damla

من گریزانم از این خسته ترین شکل حیات و از این غربت تلخ که به اجبار به پایم بستند میگریزم از شب میگریزم از عشق و تو ای پاک ترین خاطره ها با من باش

damla
damla

من از تو می مردم اما تو زندگانی من بودی تو با من می رفتی تو در من می خواندی وقتی که من خیابانها را ... بی هیچ مقصدی می پیمودم تو با من می رفتی تو در من می خواندی تو از میان نارونها گنجشکهای عاشق را به صبح پنجره دعوت می کردی ..

damla
damla

دارد چه بر سرم می آید ؟ چشمانم را بسته ام و گذاشته ام ثانیه ها لحظه هایم را اعدام کنند کم آورده ام نا توان شده ام در برابر روزها خسته تر از آنم حرفی بزنم، یا گاهی داد تا شاید کمی سبک شوم! تنهاییم هر روز پر رنگتر می شود نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت !؟ اینجا کسی نیست برای حرف زدن یا حتی اگر کسی هم باشد حرفهای من از جنس دیگری است کسی چیزی نمی فهمد از آن! ولی ولی دلم می خواست کسی بود و می فهمید تنهایی چه دردی دارد دستانم را در هوا رها می کنم ولی نیستی نیستی تا آنها را بگیری نیستی تا باورم شود هنوز هم هستم چه سخت می گذرد بر من... چه دردی می کشند من به خودم و احساساتم خیانت کرده ام آنها توان اینهمه سختی را نداشتند دردم می آید من درد دارم هی من، می بینی دیگر تو را هم برای خودم ندارم چقدر تنهایم ولی آخر دوست داشتن تو چیز دیگری است دوستت دارم.......

damla
damla

خداحافظ... آخرین کلامی که از تو شنیدم و باز قصه‌ی تلخ جاده و آن راه بلند... که تو را از خلوت من می ربود آسمان می گریست شیشه ها می گریستند و من مبهوت رفتنت در پس شیشه های مه آلود بغض دردناکم را بلعیدم دیوانه وار خندیدم و تو را بدرقه کردم...

damla
damla

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شده فکر نکن بی وفا هستم ، دلم از سنگ نشده... اعتراف میکنم اینک در حسرت روزهای شیرین با تو بودنم باور نمیکنم اینک بی توام کاش میشد دوباره بیایی و یک لحظه دستهایم را بگیری کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینی تا دوباره به چشمهایت خیره شوم ، تا بر همه غم و غصه های بی تو بودن چیره شوم... کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای نگاهت کنم ، با چشمهایم نازت کنم در حسرت چشمهایت هستم ، چشمهایی که همیشه با دیدنش دنیایم عاشقانه میشد بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم هوایت را کرده در حسرت گرمی دستهایت ، تا کی باید خیره شوم به عکسهایت ، هنوز هم عاشقم ، عاشق آن بهانه هایت...

damla
damla

میدانستم عاشق بارانی ، آنقدر اشک ریختم تا خورشید بتابد بر روی سیل اشکهایم ، تا اشکهایم ابر شود و باران ببارد این اشکهای من است که بر روی تو میبارد آسمان با دیدن چشمهای من می نالد عشق همین است و راه آن نفسگیر باز هم میخواهم عشق را با تمام دردهایش، دردهایی که درد نیست چون دوایش تویی خیالی نیست دلتنگی ها و بی قراری هایش، چون چاره اش تویی عزیز من تویی، در راز و نیازهایم تنها تویی با تو بودن یعنی همین ، یعنی من عاشقم بیشتر از تمام عشقهای روی زمین عزیزم خیلی دوستت دارم ، تنها همین احساس است که در دل دارم این کلام جاودانه را از من بپذیر ، در روزی که قلبم درونش غوغاست ، این احساس صادقانه را از من بپذیر ، در روزی که حال من حال خودم نیست

damla
damla

چشمانم غرق در اشکهایم شده .... دیگر گذشت ، تو کار خودت را کردی ، دلم را شکستی و رفتی .... همه چیز گذشت و تمام شد ، این رویاهای من با تو بود که تباه شد... انگار دیگر روزی نمانده برای زندگی ، انگار دیگر دنیای من بن بست شده ، راهی ندارم برای فرار از غمهایم... این هم جرم من بود از اینکه برایت مثل دیگران ن...بودم، کسی بودم که عاشقانه تو را دوست داشت ،دلی داشتم که واقعا هوای تو را داشت .... دیگرگذشت ، حالا تو نیستی و من جا مانده ام ، تو رفته ای و من بدون تو تنها مانده ام ، تو نیستی و من اینجا سردرگم و بی قرار مانده ام.... فکر دل دادن و دلبستن را از سرم بیرون میکنم ، هر چه عشق و دوست داشتن است را از دلم دور میکنم،اگر از تنهایی بمیرم هم دلم را با هیچکس آشنا نمیکنم.... دیگر بس است ، تا کی باید دلم را بدهم و شکسته پس بگیرم، تا کی باید برای این و آن بمیرم؟

damla
damla

موشی در خانه صاحب مزرعه تله موشی دید به مرغ و گوسفند وگاو خبر داد. همه گفتند تله موش مشکل توست به ما ربطی ندارد! سر انجام ماری در تله موش افتاد وزن مزرعه دار را گزید ناگزیرمرغ راکشتندوبرایش سوپ درست کردند وپس از آن گوسفند رانیز برای عیادت کنندگان قربانی کردند.اما چون مار گزیدگی منجر به مرگ زن شد سر انجام گاو رانیز در مجلس ترحیمش کشتند. دراین مدت موش از سوراخ به مشکلی که به دیگران ربطی نداشت نگاه می کرد!

damla
damla

زندگی ضربان قلب نیست زندگی در گرو تپش دل است. گاهی قلب می زند ولی احساس نیستی می کنی چون دل بی تپش است . قلب حمال خون است تا جسمت را زنده نگه دارد اما دل پادشاه سرزمین روح است و می تپد تا به زندگی معنی بخشد . دل جایگاه عشق است وحیات . دل گاهی می سوزد ،گاه شاد می شود . دل به دنبال قدمهای دخترک گل فروش می کشاندت و نفرت ارباب برده فروش را می چشاندت.دل مردگی را نه در چشمان خیس کولی آوازه خان بلکه در چشمان مست جام بدستان دیدم . دل که مرد پست وحقیر می شوی هرچند بر بلندای ایستاده باشی وجایگاهت رفیع باشد!!!

damla
damla

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم آرزوست زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول آن های و هوی و نعره ی مستانم آرزوست والله که شهر بی تو مرا حبس میشود آوارگی کوه و بیابانم آرزوست یک دست جام باده و یک دست زلف یار رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست گفتند یافت می نشود گشته ایم ما گفت آن که یافت می نشود آنم آرزوست

damla
damla

من بودم ، تو و یک عالمه حرف ، و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد ! کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی ، یک آه چقدر وزن دارد

damla
damla

غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم . و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم دومین روز بارانی چطور؟ پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم . سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود و سومین روز چطور؟ گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد . چند روز پیش را چطور؟ به خاطر داری؟ که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم . . . فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو . .