damla
صدای تو برایم، پراز ترانه های ناگفته و ناخوانده است. آنقدر این صدا را دوست دارم که اگر بغض در گلوی آسمان نشسته باشد، خواهم فهمید که در دل آسمان چیزهای بسیاری نهفته است. حال که فرصتی بدست آورده می خواهد آنها را بیان کند. آه که چقدر دوست دارم صدای دلنشینت را که آهسته با دست های نرم و لطیف بر پنجره ی خانه هامان کوبیده می شود! دوان دوان به سمت ما می آیی، تا مژده دهی که توانسته ای بعد از مدت ها دوباره ما را ببینی. آن قدر اشک شوق خواهی ریخت که کسی جلودار این اشک ها نیست. نمی دانم چرا هروقت هوایت را می کنم دلم می گیرد!
damla
منتظر نباش كه شبي بشنوي ،
از اين دلبستگي هاي ساده دل بريده ام !
كه عزيز باراني ام را ، در جاده اي جا گذاشتم !
يا در آسمان ،
به ستاره ي ديگري سلام كردم !
توقعي از تو ندارم !
اگر دوست نداري ،
در همان دامنه ي دور دريا بمان !
هر جور راحتي ! باران زده ي من !
همين سوسوي تو
از آن سوي پرده ي دوري
براي روشن كردن اتاق تنهاي ام كافي است !
من كه اين جا كاري نمي كنم !
فقط گهگاه
گمان دوست داشتنت را در دفترم حك مي كنم !
همين !
اين كار هم كه نور نمي خواهد !
مي دانم كه به حرفهايم مي خندي !
حالا هنوز هم وقتي به تو فكر مي كنم ،
باران مي آيد !
صداي باران را مي شنوي ؟
damla
اینجا با من بمان... این ابرها که در آسمان دلم میبینی به عشق باریدن به یاد تو گرد آمده اند. اینجا با من بمان... زیر این آسمان باران عشق خواهد بارید...
damla
می بارد که دل بگیرد
می بارد که دل تنگ شود
می بارد که دل بغض کند
می بارد که دل پر زند
می بارد که دل هوایی شود
می بارد...
خیـس می شود دل زیر باران
برای تو نوشتم
چون باران تو را به یادم آورد
damla
باران می بارد...
صدای قطراتی که روی شیشه پنجره اتاقم می خورد...
گویی تمام آرامش دنیا را برایم به ارمغان می آورد...
باران هم می داند ...
من آرام نیستم!!!
damla
باز ای باران ببار بر تمام لحظه های بی بهار بر تمام لحظه های خشک خشک بر تمام لحظه های بی قرار باز ای باران ببار بر تمام پیکرم موی سرم بر تمام شعر های دفترم بر تمام واژه های انتظار باز ای باران ببار بر تمام صفحه های زندگیم بر طلوع اولین دلدادگیم بر تمام خاطرات تلخ و تار باز ای باران ببار غصه های صبح فردا را بشوی تشنگی ها خستگی ها را بشوی
damla
از آنجا که رهایی زنان تنها مختص به زنان نیست و آزادی بشر را تحت الشعاع قرار می دهد ، مردانی هستند که مسئله ی زنان را در دستور کار خود قرار داده اند، اما باید اذعان کرد تعداد آنان بسیار محدود بوده ! آنان میتوانند منافع زنان را به طرق دیگر و مکانی دیگر نماینده گی کنند. تشکل ویـژه ی زنان تنها محل و تنها امکانی است که زنان باید داشته باشند تا در آن متصدی منافعی باشند که مشخصا آنان را از برده گی میرهاند.! تنها امکانی که فراتر از اجبارهای جامعه ی مردسالار است ، دانش ساختن تشکل، روش حل تضادهای درون تشکل، توان و علم رهبری کردن سازمان است که با کمک زنان به این دانش دست می یابیم و به فرزایی روشن با آزادی میرسیم . تشکل زنان، از مهم ترین نیازهای زنان برای بیداری است !
damla
Gözyaşlarını dağa çıkar! Duman çek başlarına. Dökülsünler dökülebildikleri kadar Yağmurları kıskanmasınlar.
damla
Gözyaşlarını dağa çıkar! Duman çek başlarına. Dökülsünler dökülebildikleri kadar Yağmurları kıskanmasınlar.
damla
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است... بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است..