دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

damla
زن - مجرد
امتیاز: 1587

دنبال‌شدگان

(102 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(295 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

damla
damla

سینی چایی در مقابل من وتو سر به زیر تکرار میکنم وبه زبان نمی آورم بهترین چایی دنیا راهم اگر با تردید بیاوری بوی عشق دم نکشیده می دهد .....

damla
damla

می نویسم هر صدا را در سکوتی بی بدل.... مستی این لحظه هارا از قیامت تا ازل.... نیست راهی تا حضور گرم تو اما غرور... می کشاند واژه هارا در تلاطم، در غزل

damla
damla

-نمی دانم چه شد که با یک کپی از دوستت دارم هایت برای رام کردن پرنده ی وحشی دلم ثبت نام شدی ونوشتی.... ((کپی برابر اصل)) تویی که نگاهت وامدار من است واصل عشقت در گرو چشمان دیگر وصد افسوس که فواره ی این عشق از جنس دل من نبود فوران کرد ولی هرگز به حوض دلم باز نگشت.....

damla
damla

باز هم امشب از نردبان دلت بالا برو از آسمان پر فروغ شعرت دو سبد سیب طلایی برایم به ارمغان بیاور

damla
damla

پروانه به یک سوختن، آزاد شد از شمع بیچاره دل ماست که در سوز و گداز است

damla
damla

به هر کس دل سپردمن بی وفا شد چو پای بندش شدم از من جدا شد نمیدانم از اول بی وفا بود یا نازش را کشیدم بی وفا شد

damla
damla

زندگی شراب تلخی است که همه ما محکوم به نوشیدن آن هستیم. پس مینوشیم به یاد آنهایی که دوستشان داریم و از آنها دوریم.

damla
damla

چقدر تنها می شوم وقتی نمی گويی كه دوستم داری! ديروز های رفته ام را ورق زدم پرم از عاشقانه های ناتمام تمام روياهايم در كوچه پس كوچه های غرور گم شدند و امروز ياد تو تنها ترنمی است،از تولد بی كسيم ... غريبانه به زمزمه ی انتظار می انديشم...

damla
damla

خداحافظ...!! گوشی قطع...!! پشتش سیگار...!! صدای ضبط زیاد...!! ریپیت...!! خالی از خویشی و غربت ,گیج و مبهوت بین بودن و نبودن ...!! پشتش سیگار...!! لش, روی تخت...!! گریه کنار هر عکس مشترک...!! پشتش سیگار...!! نگاه به ساعت دقیقه به دقیقه...!! پشتش سیگار...!! خیره بر گوشی چشم انتظار...!! پشتش سیگار...!! اولین روز بی تو بودن...!! لعنتی می دانم...!! روزهای دیگر هم به همین سادگی می گذرد...!!

damla
damla

آسمان همچو صفحه دل من روشن از جلوه های مهتاب است امشب از خواب خوش گزیزانم که خیال تو خوشتر از خواب است خیره بر سایه های وحشی بید می خزم در سکوت بستر خویش تن ثدها ترانه می رقصد در بلور ظریف آوایم لذتی ناشناس و رویا رنگ می دود همچو خون به رگ هایم آه! گویی زدخمه دل من روح شبگرد مه، گذر کرده یا نسیمی در این ره متروک دامن از عطر یاس تر کرده بر لبم شعله های بوسه تو می شکفد چو لاله، گرم نیاز در خیالم ستاره ای پر نور می درخشد درون هاله راز ناشناسی درون سینه من پنجه بر چنگ و رود می ساید همره نغمه های موزونش آه...باور نمی کنم که مرا با تو پیوستنی چنین باشد نگه آن دو چشم شورافکن سوی من گرم و دلنشین باشد بی گمان زآن جهان رویایی زهره بر من فکنده دیده عشق می نویسم به روی دفتر خویش "جاودان باشی ای سپیده عشق!"

damla
damla

من همان شبان ِ عاشقم سینه چاک و ساکت و غریب بی تکلّف و رها در خراب ِ دشتهای دور ساده و صبور یک سبد ستاره چیده ام برای تو یک سبد ستاره کوزه ای پُر آب دسته ای گل از نگاه ِ آفتاب یک رَدا برای شانه های مهربان تو! در شبان ِ سرد برای گامهای پُر توان ِ تو در هجوم درد... من همان ، در تلفظ ِ تو ناتوان وای از این عتاب! آه.... ********** من با همه عشق درون جدایی را هیچگاه دوست نداشتم. و نوازش خیال را حتا اگر از خانه معشوق بجای میماند زیبا میپنداشتم . تمام عشق حس گنگی است و معمایی که کفافش حل مسئله نیست.

damla
damla

این روزها .... به دنبال کلاغی می گردم تا قار قارش را به فال نیک بگیرم .... وقتی قاصدکها همه لال هستند ... !!!

damla
damla

بر سر قایقش اندیشه کنان قایق بان دائماً میزند از رنج سفر بر سر دریا فریاد: "اگرم کشمکش موج سوی ساحل راهی میداد." * سخت طوفان زده روی دریاست ناشکیباست به دل قایق بان شب پر از حادثه.دهشت افزاست. * بر سر ساحل هم لیکن اندیشه کنان قایق بان نا شکیباتر بر می شود از او فریاد: "کاش بازم ره بر خطه ی دریای گران می افتاد!"

damla
damla

آينه ي خورشيد از آن اوج بلند شب رسيد از ره و آن آينه ي خرد شده شد پراكنده و در دامن افلاك نشست تشنه ام امشب ، اگر باز خيال لب تو خواب فرستد و از راه سرابم نبرد كاش از عمر شبي تا به سحر چون مهتاب شبنم زلف تو را نوشم و خوابم نبرد روح من در گرو زمزمه اي شيرين است من دگر نيستم ، اي خواب برو ، حلقه مزن اين سكوتي كه تو را مي طلبد نيست عميق وه كه غافل شده اي از دل غوغايي من مي رسد نغمه اي از دور به گوشم ، اي خواب مكن ، اين نعمه ي جادو را خاموش مكن زلف چون دوش ، رها تا به سر دوش مكن اي مه امروز پريشان ترم از دوش مكن در هياهوي شب غمزده با اختركان سيل از راه دراز آمده را همهمه اي ست برو اي خواب ، برو عيش مرا تيره مكن خاطرم دستخوش زير و بم زمزمه اي ست چشم بر دامن البرز سيه دوخته ام روح من منتظر آمدن مرغ شب است عشق در پنجه ي غم قلب مرا مي فشرد با تو اي خواب ، نبرد من و دل زينت سبب است مرغ شب آمد و در لانه ي تاريك خزيد نغمه اش را به دلم هديه كند بال نسيم آه ... بگذار كه داغ دل من تازه شود روح را نغمه ي همدرد فتوحي ست عظيم زندگي در چشم من شبهاي بي مهتاب را ماند شعر من نيلوفر پژمرده در مرداب را

damla
damla

بـــــرای سفــــر بـــــه گــــذشتــــــه نیــــازی بـــه مـــاشیـــن زمــان نــــــدارم مــــن خـستـــــه بـــا یـک نــخ سیــــــــگار و چنــــد پـُـکـــ عمیــــق هــــر روز بــــه گــــــذشتــه سفـــــر میکنــــــم ..