دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

farnaz.kh

farnaz.kh
زن - مجرد
امتیاز: 3631

دنبال‌شدگان

(765 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(406 کاربر)

گروه‌ها

(13 گروه)

بازدید

farnaz.kh
farnaz.kh

تنهایی همان مرگ است که رو دربایستی دارد ! . والااااا

farnaz.kh
farnaz.kh

تنهایی یعنی انقدر کسی بغلمون نکرد که خودمون زدیم بقل !!!

farnaz.kh
farnaz.kh

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی...تو بمان و دگران...وای به حال دگران...

farnaz.kh
farnaz.kh

بهشت هم خشک سالیست !!! این را دیشب از کف پای مادرم که ترک خورده بود فهمیدم …

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
farnaz.kh
farnaz.kh

فکر نکن که فراموشت کرده بودم یا دیگر دوستت نداشتم...نه!!!من فقط فهمیدم وقتی دلت با من نیست بودنت مشکلی را حل نمیکند...فقط میتوانم بگویم دمت گرم...

این ارسال را بازنشر کرده است.
farnaz.kh
4k0fjzyjfm24m2na4hy7.gif farnaz.kh

به جز خـــــــــــــــــــدا کسی رو داری بهت بگه : “من باهاتم” ؟؟؟نه خداییش داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

farnaz.kh
1324076060_39099.jpg farnaz.kh

@کوه یخ تند رفته است کودکی های من با دوچرخه قزاضه ام که همیشه ی خدا پنچر بود …

این ارسال را بازنشر کرده است.
farnaz.kh
farnaz.kh

یه سری آهنگ قدیمی هست که وقتی گوش میکنی ، شروع میکنی به مرور خاطراتی که با اون آهنگ داشتی ! از اهنگ هیچی نمیفهمی ولی زندگیت واست ریکاوری میشه …

farnaz.kh
sRJLKkC2tb.jpg farnaz.kh

اون موقع ها یه عده با چادرای ماماناشون تو کوچه خاله بازی میکردن ، یه عده دنگی دنگی توپ دولایه میخریدن ، مامان های مهربون با آب سرد کهنه بچه میشستن ، بوی نون پنیر و نارنگی تو کیفای مدرسه … همه چیز خوب پیش میرفت تا اینکه بزرگ شدیم !

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
farnaz.kh
soote-delan-ali-hatami.jpg farnaz.kh

مجید (بهروز وثوقی) در فیلم سوته دلان : حبیب : چرا نیومدی در دوکون ؟ مجید : امروز جمعه س ، تعطیلیه ! حبیب : امروز دوشنبه س ، خیلی داریم تا جمعه !!! مجید : نخیییر ، تو اون تقویم که آقام اون سال خودش با دست خودش بهم عیدی داد امروز جمعه س ! حبیب : اون تقویم باطله س !!! مجید : واسه من جمعه جمعه آقامه ، شنبه شنبه آقامه ، خواه مرده خواه زنده … .

farnaz.kh
mothers-day-14may(8).jpg farnaz.kh

مادر پیر شده و آشپزخانه از تنها شدن نگران است … یقه پیراهن پدر هراسان به آخرین دکمه های بسته شده با دست او خیره شده اند … فرشته مو سفید خانه مان کوله بارش را بسته … امروز برایم خاطره اولین روز مدرسه ام را گفت که وقتی وارد کلاس شدم و او میرفت گریه میکردم … خواستم بگویم آخر مهربان آن روز زجه هایم برای چهار ساعت ندیدنت بود ولی یک عمر ندیدنت را چه کنم ؟؟؟ اما نگفتم …

farnaz.kh
farnaz.kh

@bano °✿ روزهای رویایی °✿ چیزی نگو، دزدانه و شیرین تماشا کن بنشین و مثل دختری سنگین تماشا کن یک کاروان خیس ابریشم همین حالا از زیر چشم ام رفت سمت چین، تماشا کن! بر شانه ات نگذاشتم سر، با خودم گفتم: آن قله ها را از همین پایین تماشا کن آن آبشاری را که از قوس کمرگاهش جاری ست نافرمان و بی تمکین تماشا کن مرد خدا را هر اذان صبح در کافه ای چشم های کافرِ بی دین! تماشا کن «من مانده ام مهجور از او، بیچاره و رنجور...» من قرن ها رنج ام در این تضمین تماشا کن چون بشکنم عکس تو در هر تکه ام پیداست باور نداری بشکن و بنشین تماشا کن!..."مهدی فرجی"

این ارسال را بازنشر کرده است.
farnaz.kh
farnaz.kh

@حاجی مانند معدلات چند مجهولی شده ام..مبهم...دیگر کسی نمیتواند مرا حل کند...

این ارسال را بازنشر کرده است.
farnaz.kh
farnaz.kh

@maryam_rhz اعتراف میکنم دیروز با مریم رفتیم بیرون واسش خاستگار پیدا شد...خودش در جریانه...مگه نه مریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این ارسال را بازنشر کرده است.