آقایون خیلی زود فراموش میکنن! امـــــــــــــا چند سال بعد، بدجــــــوری به یاد میارن! طوری که باورتون نشه! {ولی خب دقیقا مشکل همین جاست که وقتی یادشون میاد که دیگه همه چی از دستشون رفته!!! }
محمد حسین تویِ یه رابطه ای! به دلیلی از ادامه دست میکشید! دختره حالا حالا ها یادش نمیره
اما پسره چرا خیلی زود.
اماااا وقتی ازدواج کرد، یا دختره ازدواج کرد، چند سالِ بعد، خیلی بعد! اون وقت رو میگم
چه خوب؛ممنون ازتون
ولی مثلا اگه بخواییم واسه یکی کادو بفرستیم یعنی یهو آدرس اون شخص رو بدیم؛تو اون پاکت پستی هزینه ای که واسش شده رو به صورت فاکتور میفرستن؟
پسرخالم یه فرم #تربیتی جالبی داره واسه بچه ش بچه ش پسره 4 سالشه و فوق العاده شیطوناصن یه جا #بند نمیشه این #وروجک جوری اینو #تربیت کرده که اگه کسیو #اذیت کرد بهش میگه برو تو #اتاق درباره ی #کارات فکر کنبچه #4 ساله تنها میره تو اتاق #20 دقیقه بعد میاد بیرون همچین آروم و مظلوم میشینه پیش بقیههمچین بچه رو با خودش درگیر میکنهوقتایی هم که دیگه #خیلی اذیت کنه #باباش میگه #مهدی بیا بریم تو اتاق حرف #مردونه بزنیماصلا #زدن بچه تو کارش نیست اصن من #عاشق این #سیستم تربیتیش هستم میخوام رو بچه های #خودمم همینو اعمال کنم
آره منم یه زن و شوهر و میشناسم اونا درمورده دختر 4 سالشون اینطورین....ینی از بس با بچه حرف زدن کلا بچه منطقی شده...اگه کاره بدی کنه نمیزارن از زیرش در بره...هرطور شده همون لحظه باهاش درمورده کارش حرف میزنن...ینی کتک تو کارشون نیس هیچی من دارم فکر میکنم بچه چهقدر فهمیده بار میاد به افتخار این پدر مادرا
1- آنتن زنده تلويزيون دولتي ايران، دوشنبهشب هفته جاري محل رخ دادن يك اتفاق عجيب و باورنكردني بود. در شرايطي كه دو بازيكن از باشگاه استقلال و يك بازيگر بياستعداد سينما به شوي انتخاباتي «عشق من ايران من» دعوت شده بودند تا گپوگفتي متفاوت با مجري برنامه داشته باشند، ناگهان اتفاقي رخ داد كه حالا به يك جنجال بزرگ و كمسابقه در فضاي رسانهاي كشور تبديل شده است. ماجرا از زماني شروع شد كه يكي از مجريان اين برنامه براي استقبال از برهاني، بائو و سياوش خيرابي وارد راهروي استوديو شد. او در مسير رساندن اين سه نفر به محل استقرار ميز و صندليها، تصميم گرفت فضا را كمي به سمت كلكل پيش ببرد و در همين راستا خطاب به مهاجم استقلال گفت: «آرش شنيدم تو پرسپوليسي بودي، اما رفتي استقلال؟» برهاني در مواجهه با اين پرسش غيرمنتظره، با لحني نه چندان مناسب موضوع را تكذيب ميكند؛ آنچه ظاهرا به مجري پرسپوليسي برنامه برميخورد. سرانجام مهمانان شبكه در محل مورد نظر قرار ميگيرند و درست در شرايطي كه با محمدرضا حسينيان – ديگر مجري برنامه – در حال احوالپرسي هستند، شوك اساسي به بينندهها وارد ميشود. فرد استقبالكننده كه به پشت صحنه رفته بود، بدون اطلاع از باز بودن ميكروفونش، با كلماتي مبتذل و ركيك به برهاني حمله ميكند و البته صداي وي به واضحترين شكل ممكن به سمع بينندگان ميليوني رسانه به اصطلاح ملي ميرسد. هماكنون فيلم اين شاهكار تلويزيوني با هجوم كليكي انبوهي از ايرانيان كنجكاو در سراسر جهان روبهرو شده است و بازار كاملا داغي دارد.
2- فاجعهاي كه در اين دوشنبهشب بدون نود روي آنتن سيما رخ داد، براي بسياري از مخاطبان يادآور غائله شيث و نصرتي بود. پس از آنكه دو مدافع سابق پرسپوليس در جريان شاديهاي بعد از گل اين تيم در پاييز 90 مرتكب چند فقره اشتباه فرهنگي و اخلاقي شدند، صدا و سيما در مسير كوبيدن آنها سنگ تمام گذاشت. ترديدي نيست كه خطاي نابخشودني اين دو بازيكن سزاوار ملامت بود، اما فراگيرترين رسانه ايران نه تنها در مسير اين نكوهش به شدت افراط كرد، بلكه هرگز تلاشي براي سركشي به لايههاي زيرين اين ناهنجاري و بررسي آن از زاويهاي عميقتر نشان نداد. اگر آن روز صدا و سيما به مسووليت اصلياش در قبال كالبدشكافي اجتماعي اين معضل عمل ميكرد و همه چيز در مشاعره خستهكننده صدر و حاجرضايي خلاصه نميشد، اكنون حداقل احتمال وقوع يك اتفاق مشابه در خود تلويزيون كاهش مييافت. گذشته از اين، آيا امروز كه جامجم از جايگاه شاكي و دادستان به رديف خاطي و متهمان كوچ كرده، باز نوبت به پخش مستمر برنامههاي ملامتگونه عليه اين رفتارها خواهد رسيد؟ آيا دوباره ميكروفون را ميدهند دست كامران نجفزاده تا با آن صداي لرزانش كه از قصابي تا غسالخانه دنبال حماسه است، به مجرمان هجوم ببرد و براي ناهمواريهاي دشت بيفرهنگي ما مرثيه بسرايد؟ آيا صدا و سيما هم مثل پرسپوليس و آن بازيكنان خاطي خودش را ملزم به عذرخواهي در قبال بينندههايش ميداند؟ سالهاست كه در قاب همين تلويزيون به فوتبال طعنه ميزنند كه «خانوادهها مجبورند موقع تماشاي مسابقه صداي گيرندههايشان را ببندند»؛ هنگام ديدن برنامههاي سياسي- اجتماعي چطور؟ آيا اينجور مواقع ميتوانيم با خيال راحت صدا را باز بگذاريم؟
3- اوج تراژدي اما، جاي ديگري است. برنامههايي از جنس «عشق من، ايران من» با كلي نور و رنگ و لعاب و سر و شكل شيك و باكلاس هر چهار سال يك بار روي آنتن ميروند تا مردم را براي حضور در انتخابات متقاعد كنند. درونمايه اين قبيل شوهاي تلويزيوني، توصيه به تأسي از منش دموكراتيك و ترويج تحمل ايده مخالف است، اما درست در دل همين برنامه با اين همه ادعاي قشنگ، مجري و مهمان شبكه سوم چشمهاي بيزاركنندهاي از روحيه خشك و استبدادي خيلي از ما را به نمايش ميگذارند؛ آنجا كه آقاي فوتباليست با ادبيات نامطلوبش پرسپوليسيها را آزار ميدهد و مجري قرمز دوست، تلافياش را پشت صحنه با اهانت و ناسزا درميآورد. جماعتي كه حتي علاقه متفاوت فوتبالي يكديگر را هم تاب نميآورند، از جان دموكراسي چه ميخواهند؟ اينجا انگار همه چيز دكور است، در محاصره آدمهايي كه نقاب زدهاند و بيوقفه براي هم نقش بازي ميكنند.
4- 24ساعت پس از پخش ركيكترين كلمات ممكن از طريق آنتن يك برنامه زنده، هنوز خبري از واكنش سيما به اين مساله نيست. ظاهرا اين بيتفاوتي نيز از خودكامگي عجيب تلويزيون دولتي ايران و بيتوجهي هميشگياش به شعور مخاطبان سرچشمه ميگيرد. روزهايي كه جامجم ولكن غائله پرسپوليسيها نبود، محمد نصرتي در اظهارنظري جنجالي مدعي شد او و شيث قرباني تقارن اين اتفاق با مساله اختلاس شدهاند و سيما تلاش ميكند با بزرگنمايي اين داستان، پرونده تخلف مالي مزبور را تحتالشعاع قرار بدهد. كسي چه ميداند؛ شايد حق با نصرتي باشد. آن روز به رفتار غلط فوتباليستها بيش از حد پرداخته شد، احتمالا به اين خاطر كه پاي اختلاس در ميان بود. امروز اما از كنار اتفاق مشابه بيتفاوت عبور ميشود، شايد چون بحث انتخابات در پيش است و به صرف كسي نيست سوژه تغيير كند. كاش نگاهمان به همه چيز، اينقدر سياسي و اقتضايي نباشد.
صبح تا 6بیدار بودم؛بعد ساعت 8 اداره پست اومده و من خواب یه آگهی گذاشتند که فردا برم اداره پست و نامه ای که از گیلان هست رو تحویل بگیرم؛از اونجایی که من تماس گرفتم و اداره پست آشنا،قراره با پستچی هماهنگ بشه و ساعت 11:30برم اداره؛به جای فردا
وقتی یکی میگه می خوام برم, وقتی یکی میره, حتی اگه برم گرده باز غم ِ یه رفتنی تو دل ِ آدم می مونه... خیلیا هستن ک دیگه نیستن اینجا و آدم دلش تنگ میشه... رفتن واژه ی کلیشه ای نیست. راحت رفتن هم... جای اونایی ک نیستن خالی.
این جمله ها هیچ وقت از یاد آدم نمیره...!
12 سال و 10 ماه و 25 روز و 8 ساعت و 24 دقيقه قبلیک ساله که گذشته : (