دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

فلور

\"زندگی هنوز خوشگلی هاشو داره؛پاشو یه دوش بگیر همه ی غمارو بریز تو چاهک بره پی کارش...\" درباره »
فلور
زن - مجرد
امتیاز: 3195

دنبال‌شدگان

(432 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(431 کاربر)

گروه‌ها

(236 گروه)

بازدید

فلور
فلور

یه بار بهم گفته بود"تو نقش خورشید در آبی" و به خودش میگفت "سیاهی ه شب های بی مهتاب" . . .!

نیما صابری
نیما صابری

پیش‌تر یکی از انواع بی‌شعوری رو جر و بحث با راننده سر باقی پول می‌دونستم! وضعیتی که شخص همه مدل حق و حقوقش پایمال میشه، اما سر 100 تا تک تومان با راننده دست به یقه میشه! دیروز فهمیدم این مورد ناگوار در خودمم وجود داشت ؛ دقیقاً زمانی که راننده کرایه‌ی 3/5 نفر رو برای 2 نفر از من گرفت و زمانی که گفتم مسیر هر روز منه، خیلی حق به جانب گفت چندماهی هست که گرون شده! منم سر لجبازی در ماشین رو باز گذاشتم و تا زمانی که صد تومان باقی مانده‌ی پولمو نداد، در رو ول نکردم! خلاصه اگر بحث حق بود که به زور میخواست چیزی که حقش نبود رو بگیره، منم بخاطر صدتومان باید در ماشین رو ول نمی‌کردم تا باقی پولمو پس بده! هرچند همون صد تومان رو به گدا بدی قهر می‌کنه

این ارسال را بازنشر کرده است.
آلبالو خانومیツ
آلبالو خانومیツ

خُب من قول دادَم بدونِ خداحافظی نرَم . مخصوص به مرَم خانوم:* پس رو بخونید : دی

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
فلور
فلور

آخه کجا میخوای بری بانــــــــو؛من که تازه اومدم

این ارسال را بازنشر کرده است.
آلبالو خانومیツ
آلبالو خانومیツ

تا حالا شده دلِت بخواد از یه دوستت بخوای باهات صحبت کنه و دلداریت بده و فقط و فقط دغدغَش توی اون لحظات مشکل و نگرانی تو بشه ؟ هیچکی نیس که الان ازَش اینو بخوام و بدونم که این لطف و در حقَم میکنه ... گلوم میسوزه : ( بغضم و هی قورت میدَم ... تو عمرَم اینقدر حسِ تنهایی نداشتم ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
آلبالو خانومیツ
آلبالو خانومیツ

لینکِ دانلودِ کتابِ از . دو تا گذاشتم هرکدوم درست بود

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
الهه
الهه

بعد اینکه من و امیر دیشب دعوامون شد سر اینکه کی بشینه اول سریالو ببینه! ازونجایی ک اون همیشه به مادرم تکیه می کنه و من سر حرفم بیشتر می مونم, اون برنده شد! بعد من کلی ناراحت شدم. امروز صبح دیدم چار ساعت داره غر میزنه ک زیرنویسا هماهنگ نبوده و فیلم کوفتش شده و این حرفا. و من فهمیدم باید زیرنویس دانلود کنم! الان فهمیدم مشیت الهی این بوده ب پاس حق کشی دیشب من امروز زیرنویس مناسب گیرم بیاد و با لذتی بدون توصیف فیلم ببینم

این ارسال را بازنشر کرده است.
علی فلاح
علی فلاح

همه رفتن! از امروز من موندم و پدر پیرم و برادرام و خونه ی سوت و کور! اولین سفرهِ 4 نفره پهن شد! بابا داد زد لیوان کجاست؟! یاد مامان افتادم! که اگه میدونست ما یه لیوان رو تو اتاقمون بردیم و یادمون رفته بیاریم سر سفره ، میگفت کار بچه ها نیست، نمی دونم من کجا گذاشتم! علی میری پیدا کنی؟ فقط به خاطر اینکه ما حرف نخوریم! مامان الان کجایی؟! سر سفره جات خالی بود : ( برات فاتحه خوندم ، بغض نذاشت غذا بخورم ، پا شدم و الان اینجام : (

و 10 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
الهه
الهه

حالا ریخت همو نمی تونن ببیننا, ریخت منم نمی تونن, اما آخ همچین خون خونمو می خوره میان زیر عکس آدم یا حالا همون اشخاص مدنظر می نویسن : وااااااااااااااااااااااای جیگرتو ای جوووووووووووونم فوق العاده از واژه های لایک و اینا بگذریم البته...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
نیما صابری
نیما صابری

به خیال خود تنها گیر آورده اند، اما او تنها نیست، او خدا و یک دنیا دعای خیر مادر پشتِ خود دارد، به پاکی صداقت، چون چین اول، ز ِ شاخه‌های سبز چای ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
الهه
الهه

مردها هميشه تا آخر عمر بچه اند ، اين يادت باشد .

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
علی فلاح
علی فلاح

یک دنیا ادعا! یک دنیا توقع! برای چی؟ برای کی؟! این روز برای شما هم هست، دیر یا زود! گیرم من بچه! من عقلم ناقص! شما که بزرگی؛ شما که ادعات میشه از همه سر تری! شما توقع داری همه بچه های خواهرت باید نوکریتو کنن! برای چی؟! گناه ما چیه که خواهر زاده شما شدیم؟! کم خواهرتو دق دادی؟! تا مادرم بود، احترامتو نگه داشتم اما خودت مسیرتو جدا کردی! چیزی ازت کم نمیشد که می موندی و یک شب خونه خواهرت سحر میکردی! پس این حرف ها رو هضم کن و شکایت منو پیش بزرگترم نکن! با این کارت نشون دادی خیلی فکرت منجمده! چون بزرگترم میدونه هرگز من کاری رو بیهوده انجام نمیدم! تا هفتم هم صبر کردم.. هفت روز بی مادری ، بی دایی و بی خاله بودن سخته! اگه دوستام نبودن، این 7 روز معلوم نبود چه به روزم میومد! وای به روزی که آدم مادرش رو از دست بده ، دیگه حتی دایی و خاله هم با آدم غریبه میشن!

و 1 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
گـلـپــری
DSC00310.jpg گـلـپــری

وقـتـی کـ ِه مـیـره جـزایـر قـنـاری تـا اسـتـراحـت کـنـ ِه ُ آفتـاب بـگـیـره

و 9 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
علی فلاح
علی فلاح

3 روز بود که از حرف زدن عاجز شده بود! تنها کسی که می تونست از جاش بلندش کنه و بغلش کنه تا روی تخت بشینه، بودم! شب 22 فروردین بود! بیمارستان 22 آبان لاهیجان! بخش زنان! به همراهِ تخت بغلی سپردم که من بیرون نشستم! اگر کاری داشت ، منو صدا بزنه! 10 دقیقه ای بود که نشسته بودم ؛ داداش! داداش! نگاش کردم، گفت بیا، دنبالِ توئه! دوان دوان رفتم و رسیدم! نگاهم کرد و با اشاره گفت که میخواد بره بالاتر! بغلش کردم، گفتم بگو ، آروم زمزمه کرد و رفتیم بالاتر! کنارش نشستم، خوابیده بود! یهو بیدار شد، نگام کرد ، اشاره کرد که میخواد بلند بشه؛ بغلش کردم اما نه! پیشونیم رو بوسید! بغض کردم رفتم بیرون..

و 30 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
علی فلاح
علی فلاح

مادرم رفت.. من موندم و هزاران حرفِ تو دلم.. چه زخم و زبون هایی که بهش زدن و بعدِ مرگش اومدن زار و زار گریه کردن! خواهر! برادر! خاله و دایی و .. که هرکدوم وقتی مادرم مریض بود اونا هم مریض بودن!! همه از مریضیش خسته شده بودند اما من مونده بودم و نفس های آخرش و ضربان قلبی که شروع به صفر شدن کرده بودن! انگار همین الانه!! 125 - 100 - 85 - 66 - 50 - 37 و صدای هشدار!! همین جا بود که بغضم ترکید! به بی مادر شدن نزدیک میشدم.. هر لحظه بیشتر از پیش.. فریاد زدم.. پرستار! کجایین؟! مادرم داره از دست میره! ضربان قلب 0 شده بود و ضربان قلب من 120 شاید هم بیشتر! شوک! ماساژ قلب! تنفس مصنوعی هم نتونست جلوی بی مادر شدن من در روز تولدم رو بگیره.. و اینطور شد که من تو روز تولد 22 سالگیم یکی از نعمتهای بزرگ زندگیم! تنها غمخوارم! تنها کسی که کلمه به کلمه حرفم رو می فهمید! کسی که تا آخرین لحظات زندگیش ، کم نیاورد و برای اینکه دل پسرش رو به درد نیاره، سوال میپرسیدم خوبی مامان؟ با چشماش میگفت آره! که مبادا من ناراحت بشم! رو از دست بدم و هر سال تو این روز برای مادرم سالگرد برگزار کنم! مادرم رفت اما همیشه با من هست!

و 62 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.