دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سحر

من هنوز نفس می کشم و هنوز هستم ،بی درد یا به قولی تا درد بعدی که لابد دیر یا زود فرا خواهد رسید ...... درباره »
سحر
زن - مجرد
امتیاز: 920.8

دنبال‌شدگان

(184 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(162 کاربر)

گروه‌ها

(47 گروه)

بازدید

سحر
سحر

به قلبم نشستی نگفتم چرا ، دلم را شکستی نگفتم چرا ، یکی خواب شبهای من را ربود ، چو دیدم تو هستی نگفتم چرا

این ارسال را بازنشر کرده است.
سحر
سحر

نمی بخشمت به خاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی ، به خاطر تمام غم هایی که بر صورتم نشاندی ، نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی ، به خاطر احساسی که برایم پر پر کردی ، نمی بخشمت به خاطر زخمی که بر وجودم نشاندی ، به خاطر نمکی که بر زخمم گذاردی

سحر
سحر

هنوز نیامده ای خداحافظ ؟ تقصیر تو نیست همیشه همین گونه بوده ، برو اما من پشت سرت دست نه ، دل تکان می دهم

سحر
سحر

با تو از عشق میگفتم از پشیمانی و از اینکه فرصتی دوباره هست یا نه ؟!… در جواب صدایی بی وقفه می گفت: “دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد!!!”

سحر
سحر

مگر با باد نسبتی داری؟… چقدر شیبه تو یک لحظه آمد مرا پیچاند و رفت

سحر
سحر

با عشق به من خیانت کردی/ دل دادم و تو رد امانت کردی/ رفتی و چه آسوده ز من دل کندی/ هر دو قلمت خورد اگر برگردی !

سحر
سحر

زیبایی عشق به سکوت است نه فریاد ، پس با تمام سکوتم دوستت دارم . . .

سحر
سحر

من بی تو یک بوسه ی فراموش شده ام؛ یک شعر پر از غلط؛ یک پرنده ی بی آسمان؛ یک نسیم سرگردان؛ یک رویای نا تمام

سحر
سحر

زندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند. زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ. زندگی رویایی است، مثل رویای ِیکی کودک ناز. زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز.

سحر
سحر

اگر می دونستی چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی ، گرچه خانه شیطان شایسته ویرانی است

سحر
سحر

نمی بخشمت به خاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی ، به خاطر تمام غم هایی که بر صورتم نشاندی ، نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی ، به خاطر احساسی که برایم پر پر کردی ، نمی بخشمت به خاطر زخمی که بر وجودم نشاندی ، به خاطر نمکی که بر زخمم گذاردی

سحر
سحر

از حساب و کتاب بازار عشق هیچ گاه سر در نیاوردم ! و هنوز نمی دانم چگونه می شود هربار که تو بی دلیل ترکم می کنی من بدهکارت می شوم ؟

سحر
سحر

بی آشیانه را شوق ماندن نیست سنگ بر زمین نینداز ، من خود پریده ام

سحر
سحر

هرگز نمی توانم کسی را که به او لبخند نزده ام، از ته دل دوست داشته باشم

سحر
سحر

آتشی که عشق روشن می کند بسیار بیشتر از سردی و خاموشی ای است که تنفر به بار می آورد