سحر
اگر دبیر فارسی بودم، نامت را اولین غزل از صفحه کتابها می نهادم... اگر دبیر جبر بودم، عشق مجهول تو را بر قلب معلوم خودم بخش میکردم تا معادله محبت پدید آید... اگر دبیر هندسه بودم، ثابت می کردم که شعاع نگاهت چگونه از مرکز قلبم گذشت
سحر
مبادا گفته باشی دوستت می دارم دلت را می بویم مبادا شعله ای در آن نهان باشد
سحر
همه زندگی فقط ۳روزه : اومدن - بودن - رفتن . من خودم نخواستم بیام ولی خودم می خوام که باشم، اونم فقط به خاطره تو.. وقتی هم که دیگه نباشی، منم میرم
سحر
مهر یه چیزیه مهربونی یه چیز دیگه، عشق یه چیزیه عاشق شدن یه چیز دیگه، قلب و دل یه چیزیه اما توی قلب تو جا شدن یه چیز دیگه
سحر
شبی از شبها تو به من گفتی که شب باش: من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به امیدی که تو فانوس شب من باشی
سحر
زندگی تک تک این ساعتهاست، زندگی چرخش این عقربه هاست، زندگی راز دل مادر من. زندگی پینه ی دست پدر است، زندگی مثل زمان در گذر
سحر
هوس کرده ام خوب نباشم. شاید حالم را بپرسی!
سحر
الان مدتیه گیر كردم بین این دوتا ضرب المثل ، دارم هنگ میكنم :
بالاخره جواب ابلهان خاموشی است یا سكوت علامت رضاست ؟؟؟
سحر
* هیچ وقت خیاط خوبی نمی شی، ببین بازم زدی دلمو تنگ کردی....!
سحر
* امیدوار بودم به پای هم پیر شویم ، نه به دست هم.
سحر
* راه و رسم دوست داشتن هرچیز این است که احتمال از دست دادنش را بپذیری.
سحر
* عشق حادثه است, ولی نرسیدن به اون, قانون! حادثه جو باش و قانون شکن.
سحر
* بگذار آدمها تا می توانند سنگ باشند، تو از نژاد آب باش و مثل چشمه با مهربانی در دل آنها راه باز کن.
سحر
* احکام عشق: دیدنت واجب/ بوسیدنت مستحب/ سکوتت مکروه/ نبودنت به خدا حرام