كامياب
فاحشه نبودم اما مترسک ها مرا میپرستیدند تا زمانی که کدو های کرم خورده هم مترسک شدند آنگاه من شدم فاحشه و مترسک ها دوست کلاغ ها حالا نمیدانم فاصله من کم بود یا جرات کلاغ ها زیاد
كامياب
اگر خداوند برای 24 ساعت گناه را آزاد میگذاشت اولین گناهت چی بود؟
كامياب
شب که می شود نبودن هایت را زیر بالشم می گذارم و شجاعت خود را زیر سوال می برم ... دوام می آورم تا فردا...
كامياب
آن روز ها صدای تو در گوشم می پیچید و خوابم می کرد این شب ها صدای تو در دلم می پیچد و بیدارم می کند
كامياب
این ساعتها چقدر کند می گذرد پس چرا زمان با تو بودن آنقدر زود گذشت ...
كامياب
این ساعتها چقدر کند می گذرد پس چرا زمان با تو بودن آنقدر زود گذشت ...
كامياب
من از سواحل خطوط ظلمت فریاد می کشم خا کسترم را در قطره ای کن با دریایی از اندوه مر ا لبریز کن تا صبحی دیگر طلوعی دیگر …
كامياب
واسه این که خیلی چیزا بمونه باید نباشه گاهی ماهی واسه موندن باید ازآب جدا شه گاهی هم باید بمیری تا که یه زندگی نو شه بهتره گلی نباشه تا باغ گلات درو شه
كامياب
گاهی سکوت باید کرد و در پس دیوار ثانیه ها سر بر شانه های زخمی عشق آماده برای ذبحی عظیم به فراسوی افق خیره باید شد... گاهی سکوت باید کرد
كامياب
من می گویم دیگر برایم دلی نمانده ولی اگر باور نمی کنی، بگرد خوب هم بگرد! اما بدان پیش از تو یک نفر، هر آن چه را که این جا بوده با خودش برده
كامياب
سلام دوستاي خوبم شبتون بخير
كامياب
دوستان خوبم روز خوبي داشته باشيد من برم تا ديداري ديگر خدا نگهدارتان