كامياب
بعضی وقتا هست که دوس داری یکی کنارت باشه ... محکم بغلت کنه...بذاره اشک بریزی راحت بشی... بعد آروم تو گوشت بگه دیوونه من که باهاتم!......
كامياب
بنشين .....چائي تازه دم است.... به زندگيم ، دوباره خوش آمدي.. به احترام آمدنت...کلاهی که سرم گذاشتی را بر می دارم....!!!
كامياب
ازی کلاغ پر دنیا کلافه ام کرده عشق پر باران پر من پر تو پر یاد زمهریر دستانت می افتم یخ بغضم آب می شود پای عاشقی ام خواب می رود دلم عشق زیر صفر درجه می خواهد
كامياب
من از کودکانی که بی مهابا بزرگ شدند می ترسم من ا زکودکانی که به پاس بزرگی عروسک هایشان را درون قدیمی ترین گنجه پنهان کردند می ترسم من از کسانی که شبهای عاشقی را در خوابند بیزارم اتاق کودکی ام دنیای کودکی هایم تنهایم نگذارید...
كامياب
تورا یک دل سیر تماشا میکنم زيرا نمیدانم فردا چه روزیست شاید روزگار دگر بر وقف مراد ما نچرخد و انچه باشد آغاز شیون باشد و دوری حال که اینجایی بگذار یک دل سیر تماشایت کنم ....
كامياب
چمدان ها را شوق سفر گرفته بود چتر کهنه دلش باران می خواست عروسک ها می دیدند و منتظر بودند تختخواب ،خیال خواب شبانه نداشت عروسکهایم برقصید پرنسس اتاق کودکی ها عاشق شده عروسک هایم برقصید امشب او خواهد آمد عروسک هایم به ساق دوشی عشقمان بیایید...
كامياب
کودکی برای آمدن باران دست میزد و او دستش را بر سرش می زد
كامياب
من و تو تخته نردِ بی برنده من و تو خبرهای بدِ ماسیده به فنجان من و تو ساعتِ از کار افتاده من و تو حرف های نگفته که نگفته بگذاریمشان خیلی بهتر است! دلتنگی بیماری ریشه کن شده ی قرن ماست ما باید به هم مجال ابتلا بدهیم من و تو هیس...!
كامياب
گلوم و رها کن تو این هق هق من میمردم برا اون نبود عاشق من مبادا که عشقم تو قلبش بمیره میترسم که دست کسی رو بگیره بگید کاری این بار ازم بر نیومد بگید کم آوردم یا صبرم سر اومد...
كامياب
آهای رهگذر بی خبر از همه جا این خیابان برای تو نیست برای من هم نیست حاشیه نرو صاف به سمت دوربین من بیا و تمام راه را به کفش هایی فکر کن که همین راه را چقدر با هم می آمدند و چقدر به هم می آمدند