كامياب
اشتباه کردی. حاکم منم و حکم رو هم هم پیک میخونم ... بسه ... دیگه پی حکم دل بودن بسه!
كامياب
دلم میخواست میتونستم چشمامو باز کنم و حقیقت رو ببینم دلم میخواست میتونستم اشکامو پاک کنم و بخندم دلم میخواست میتونستم یاد بگیرم بفهمم تا درک کنم که تو هیچوقت مال من نمیشی...
كامياب
وقتی دنیا میای٬ زار زار گریه میکنی٬ ولی دوروبری هات لبخند رو لبهاشونه. وقتی از دنیا میری لبخند رو لبهاته ولی دوروبری هات زار زار گریه میکنند. این دوروبری هات خولند ها...
كامياب
من دیروز و به خصوص امروز پر از دردم! منی که دردو هراسون میکنم!!! امروز حاضرم یه سال از خوابم رو بدم ولی بتونم دستمو بذارم رو صورتت!
كامياب
دوست داشتن ساده اما دل سپردن سخت است ، دل دادن ساده اما فراموش کردن سخت است ، عاشق شدن ساده اما عاشق ماندن سخت است .
كامياب
در مدرسه ی زندگی در کلاس دنیا ، سر زنگ املا ، یادمان باشد برای محبت تشدید بگذاریم تا نیم نمره از محبت ها کم نشود .
كامياب
چشمانــــــم را دیگـــر باز نمی کنم دیدن این همهــ جایِ خالی ِ" تـــ ـ ـ ــو" عاقبتـــــــ ــ مـــرا .. یا می کشد یا کــور می کنـــد ..
كامياب
داشتم از خودم رد می شدم که از روم رد شد . رد پاش موند روی دلم که همیشه زیر دست و پاست . دور رد پاش با گچ سفید یه خط کشیدم که صحنه عشقم به هم نخوره . الان که چن وقت گذشته اون خط سفید پاک شده . ولی دلم شده شکل یه رد پا .
كامياب
توی این دنیا هر کسی داره یه چیزی میکشه. یکی درد می کشه ؛ یکی زجر می کشه؛ یکی نقاشی می کشه ؛ یکی سیگار می کشه؛ یکی داد می کشه؛ یکی خودشو می کشه ؛ یکی سوت می کشه ؛ یکی ناز می کشه ؛ یکی تریاک می کشه ؛ خلاصه میون اینهمه کشیدنی من فقط می خوام نفس بکشم ...
كامياب
دشمن تر از هر دشمنی ، وقتی دورویانه ... گهی به نعل میزنی ، گهی به میخ !!! یک روز دستت رو میشود ... و تومیمانی و تمام لحظه های تار تنهایی !!! خشنود نباش از پیروزیهایت ... آخر بازی یک بازنده میماند ... آنهم تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــویی !!! ..
كامياب
اینجا درست وقتی میخواهی بلند شوی اتفاقها «می افتند»!
كامياب
مخاطب خاص#تو را با غیر می بینم صدایم در نمی آید دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید نشستم، باده خوردم، خون گریستم کنجی فتادم تحمل می رود اما شب غم سر نمی آید
كامياب
در اين سرای بی کسی کسی به در نميزند اگر دهم من جان پرنده پر نميزند
كامياب
تو را می بینم مرا می بینی گویی مرا نمی شناسی نکند به همین زودی مرا فراموش کرده ای؟ این منم، همان بازیچه ی روزهای نچندان دور، همان قاصدک تنهاو غریب و بی یاور، حال مرا به یاد آوردی؟ آری، من همانم.