كامياب
مي خوام به سردي شب هام بخندم / مي خوام به پوچي فردام بخندم / وقتي مي بينمت با ديگروني / تو اوج گريه هام مي خوام بخندم / مي خوام داد برنم تنهاي تنهام / مي خوام وقتي ميگم تنهام بخندم
كامياب
اگر تقدیر فرصتی دهد، مغازه ای خواهم گشود در انتهای کوچه ای بن بست و آرامش خواهم فروخت به رهگذران اگر رهگذري باشد
كامياب
در انبوه لـــحظه ها.... به یـــاد همیشگے تو.... زنده هســــتم....
كامياب
من هنوز به فرود آمدن سیب نیوتن شک دارم... جذابیت زمین را نمیبینم چرا؟؟؟؟
كامياب
زندگي گل سرخي است كه گلبرگهايش خيالي و خارهايش واقعي است .
كامياب
گفتم: سکوت کن ، تا بشنوم ترنم قلبت را اما به جای حنجره ، قلبت سکوت کرد . حال با این سکوت چه کنم؟!
كامياب
آرام تر سکوت کن... صدای بی تفاوتی هایت آزارم می دهد!
كامياب
شاید قبلا اشکها به خاطر نبود محبت بود اما حالا چون عادت به بی مهری کرده ایم محبت که می بینیم اشک می ریزیم....!
كامياب
هميشه به من مي گفت زندگي وحشتناک است ولي يادش رفته بود که به من مي گفت تو زندگي من هستي روزي از روزها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه خورشيد در اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا باراني بود و خورشيدي در اسمان معلوم نبود شبي از شبها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه ستاره هاي اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا ابري بود وستاره اي در اسمان نبود خواستم براي از دست دادنش قطره اي اشک بريزم ولي حيف تمام اشکهايم را براي بدست اوردنش از دست داده بودم
كامياب
سرم را رو به آسمان گرفتم که تو را پیدا کنم.
او به سر به هوایی ام خندید.
كامياب
کودکی نکردم تا زودتر بزرگ شوم... و زمان چه دیر می گذشت! امروز،سال ها آنچنان زود می گذرند که تمام زندگی برایم... بچه بازی می نماید!!!
كامياب
بگذار که از من متنفر باشی از شعر وغزل های به ظاهر نابم متنفر باشی این تقدیر توست که باشی برای من بگذار از هرچه تقدیرو قضاست متنفر باشی
كامياب
باور کنید .. "من" تنهاترین ضمیر دنیاست! و "او" خوشبخت ترین ضمیر دنیا .. چون "تو" را دارد !!
كامياب
بی همگان به سر شود ... " و من ... خیلی نگران شده ام ... چون دیگر دارد بی تو هم به سر می شود انگار ...
كامياب
انگاه که غرور کسي را له مي کني ، انگاه که کاخ ارزوهاي کسي را ويران مي کني ، انگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني ، انگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري ، انگاه که حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي ، انگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديد ه مي گيري , مي خواهم بدانم ، دستانت را بسوي کدام اسمان دراز مي کني تا براي خوشبختي خودت دعا کني ؟؟؟