كامياب
دلم تنگ آواز نفسی است٬ که پشت خاطره ها جا مانده است...
كامياب
دنیای من شبیه دنیای تو نیست دنیای تو هم شبیه دنیای من نیست نخواه که دنیام رو تغییر بدم چون چشمای من شبیه چشمای تو نیست .
كامياب
باور کن تا آخر خط می روم اگر سر راهم نقطه نگذاری .
كامياب
زیر باران با یاد تو میروم ، به دنبال جای پای تو ، تو را می پرستم من شبانه ، برای لحظه های شادمانه ، برای با تو بودن صادقانه ، می آیم من به پیشت عاشقانه ، به تو دل بستم من شاعرانه ، اما افسوس از درک زمانه ، چه زیباست راز زمانه ، اگر زندگی باشد یک ترانه
كامياب
زندگی زیباست اگرچه سخت است جاده ای است هموار اگرچه پرپیچ و خم است دفتری است کوچک اگرچه پر معناست آسمانی است آبی اگرچه گاهی بارانی خاطراتش زیباست اگرچه پر معماست و در آخر ... دریایی است طوفانی که ساحلش آرام و قرار ندارد.
كامياب
برگ زرد٬ به جرم رقص شبانه اش با باد ٬ از چشم درخت افتاد و پاییز بیرحم به حکم عدم ؛ مبتلایش ساخت...
كامياب
قلب تو شبیه کفشدوزکه فقط وقتی از پیشم میپری و بالهای سرخ دلت باز میشه می تونم سختی و سیاهی زیرشو ببینم .
كامياب
دستهايم را تا ابرها بالا برده اي.... و ابرها را تا چشمهايم پايين عشق را در كجاي دلم ... پنهان كرده اي كه هيچ دستي به آن نمي رسد ......
كامياب
.. تو را نمی بخشم .. به بهای اینکه .. چشمانم دیگر از حادثه عشق تهی است ..!!!
كامياب
صورتت پشت یک شیشه مات محو می شود. حالا که نیستی دیگر صدایت را در حافظه ام ندارم! حالا که نیستی یعنی رفته ای! یعنی شایدی در کار نیست یعنی دیگر بر نمی گردی. باید باورت بشود قصه، قصه ی رفتن و بر نگشتن بود! حیف از آن همه خاطره ... اینحا هم عدالت رعایت نشد!
كامياب
تو .. می آیی و من .. می روم این ما بودنمان عمری است همه را به حسرت واداشته ..
كامياب
تلخ، بی صدا، کـنج دیـوار، دیده نشدنی، می چکید ... می بارید ...
كامياب
من + تو =هیچ من ـ تو =هیچ لعنت به تو .. که چه با تو .. چه بی تو .. من هیچم ..
كامياب
تنهایی دل سپردن به کسیست که دوستَت نمیداردتنهایی کسی که برایِ تو گل نمیخَرَد هیچ وقت کسی که برایَش مهم نیست روز را از پشتِ شیشههای اتاقت میبینی هر روز
كامياب
سوختم، بي هيچ خاكستري! وگرنه آنرا هم به باد میدادی.