كامياب
ای صبا گر بگذری از کوی مهرافشان دوست / دوست ما را گو سلامی ، دل همیشه تنگ اوست .
كامياب
گفتمش بی تو دلم میمیرد / گفت با خاطره ها خلوت کن / گفتمش خنده به لب میمیرد / گفت با خون جگر عادت کن / گفتمش با که دلم خوش باشد / گفت غم را به دلت دعوت کن / گفتمش راز دلم را چه کنم / گفت با سنگ دلم صحبت کن .
كامياب
وقتی احساس کنم نیمه ای از جان منی / بی تو هرجا بروم باز وجودم تنهاست .
كامياب
مرکب گیرم از خون رگانم / قلم بتراشم از هر استخوانم / نویسم بهر دوست مهربانم / محبت آتشی در جانم افروخت / که تا دامان محشر بایدم سوخت .
كامياب
نفسم ، با من بمان ، آنها که رفتنشان را طاقت آوردم ، تو نبودند !
كامياب
فکر کردم تو همدردی ولی نه ! تو هم ، دردی !
كامياب
بی تو دلم نیمه شبی سوی دشت / پر زد و آواره شد و بر نگشت / لذت بیداری شبها تویی / تازه ترین اصل تمنا تویی / چشم تو آغاز پریشانیم / دوری تو علت ویرانیم .
كامياب
در گلوی من ابر ِ کوچکی ست میشود مرا بغل کنی؟ قول میدهم کم گریه کنم...
كامياب
بیهوده بر خلوتم پا گذاشته ای ... تـــــــنــــــهــــــــایــــــــی ام را با تو چاره ای نیست
كامياب
فاصله یا تو چه فرقی می کند ؟ هر دو مرا یاد یک چیز می اندازد تنهایی …!
كامياب
بیـا ساقـی تـو امشب غـرق دریای شرابم کن شـرابـم ده پـیـاپی پـاک مدهـوش و خرابم کن بیا ساقی که دل پرخون بود از رنج این هستی رهــا از پــرتــو مـی زیــن جــهـان پــر عذابم کن مـن از ایـن جـسـم خاکی و گـنـاه آلود بـیـزارم تـو انـدر بـوتـه اخلاص ای سـاقـی مــذابــم کـن برونم ساز از این جلد خود خواهی و خود بینی روان در مـــــاوراء ابـــــرها چــــون آفــتــابـم کـن
كامياب
.... يك... دو.... سه.... چندين و چند ...هر چقدر مي شمارم خوابم نمي برد من اين ستاره هاي خيالي را كه از سقف اتاقم تا بينهايت خاطرات تو جاري است
كامياب
تو آمدي و به يادم آوردي بودنم را من را تا بي نهايت خواندي و رفتي و تنها ياد تو ماند و اندکي گذر زمان سوخته بودم، بازم آوردي و خاکسترم کردي مي دانم اندک بود با هم بودنمان ولي بس بود براي تو راحت بود ولي من... کاش مي دانستي... بودنم را باور نداري ديگر حالا که من فهميدم مرده بودم!....
كامياب
کجا دیدی زیانی از نگاه گاهگاه من چرا یکدم نکردی رحم بر حال تباه من میان بزم مشتاقان تماشا داشت در مجلس نگاه دیر دیر یار و آه گاهگاه من به پای غیر می سوزی تو ای شمع شب تارم بجز مهر و وفاداری چه بود آخر گناه من چرا آن عهد و پیمانها که بستی زود بشکستی اگر دیـدی خطا بـنگر نگاه عذر خواه من ز سـوز سـینـه هـر دم آتـشـی در سینه افروزم بـسـوزد گـر بـیــفـتــد در جـهـان اخـگــر ز آه مـن دلـی دارم کـه مـالامـال خــونـســت از فـراق تـو بجز این قلب خونین نیست در عشقت گواه من
دوست ما دیگه جواب سلام مارم نمیده بد دلتنگشم
14 سال و 11 ماه و 20 روز و 22 ساعت و 40 دقيقه قبلسلام امير علي جان اگه منظورت منم واقعا شرمنده امروز اصلا حالم خوب نيست عذر مي خوام كه دير جواب دادم
14 سال و 11 ماه و 20 روز و 22 ساعت و 37 دقيقه قبل