كامياب
روزي مي شود كه برگ برنده ات دل مي شود .... اما تو ديگر حاكم نيستي .
كامياب
دلتنگی عین آتش زیر خاکستر است گاهی فکر میکنی تمام شده اما یک دفعه همه ات را آتش میزند . . . .
كامياب
روی احساس لطیفم پا نذار طعنه بر بی خوابی های من نزن من فرامین خدایم را چنان از بر شدم گوئیا یک دشت نیلوفر شدم هر کجا دیدی کمی متروکه است گل بکار و بر کبوتر ها بخند رنگ زرد باد پاییزی نشو پیچکی را روی شب هایت ببر نو گل احساس خود را هدیه کن چون جواهر بر صدای باد مست با نسیم تا پای شب بو ها برو ضربه ای بر خاطرات بد بزن گاهی از روی صداقت خنده کن یا بده بر برگ خشکی رنگ سبز پا به روی خاک نمناکی گذار پایکوبان در دل صحرا بچرخ سر بده آواز مستی را دمی که ستاره می درخشد بر لبت نامه های عاشقانه را بخوان شب به روی پشت بام خانه ات در زمستان برف ها را لمس کن کودک دل را به بازی ها ببر آب را بوسه هایت نوش کن شعرهایت را به مهمانی ببر بر بخار شیشه ها قلبی بکش گاهگاهی هم نگه بر پشت سر آفتاب ظهر را تسبیح کن یا برایش کرم شبتابی ببر زیر باران بوسه بر یاسی بزن دزدکی در مشت خود رویا ببر گوش کن از کوه می اید صدا مرد چوپان باز در نی می دمد یک شبی تا می شوی مهمان من طعنه بر بی خوابی های من نزن کودکانه دست در دستم گذار من شبیه دشتی از نیلوفرم روی احساس لطیفم پا نذار
كامياب
وقتے مَن آن "مشترکِـ موردِ " نظر نيـستَمــ... چه فَرقـے دارد در دَسترسـ باشَمــ يا نَباشـمــ...
كامياب
یاد قلبت باشد كه دلم هیچ نداشت بجز از لبخندی كه به ترفند خودش به دلت پل می زد چشم خود را بگشا شاید آن مستی بر جا مانده همه از قصه تو است
كامياب
دلم میخواد دیگه زنده نباشم فقط همین
كامياب
من دلم تنگ است و يار دلتنگ نيست حال دل از من نميپرسي چرا ، حال پرسيدن كه ديگر ننگ نيست
كامياب
وقتي خاطره هاي آدم زياد ميشه ديوار اتاقشون پر عکس ميشه اما هميشه دلت واسه اوني تنگ ميشه که نميتوني عکسشو به ديوار بزني
كامياب
ترک میکنم و تنهایت میگذارم. . . تا بیش از این انرژی ات را صرف نکنی برای. . . صادقانه دروغ گفتن. . . خالصانه خیانت کردن. . . و عاشقانه بی وفایی کردن. . . و هر چه بیشتر خودت را از چشمم انداختن...!!!! و چه حس پوچی بود این که میپنداشتم. . .لایق اعتمادی. . .
كامياب
در این دنیا از سه آهنگ در هراسم ،صدای کودکی از بی مادری ،صدای متهمی از بی گناهی ،صدای عاشقی از جدایی
كامياب
شب بی ماه و ستاره تورو یاد من میاره روزایی که بی بهاره تورو یاد من میاره اشکای بغض دل ابر وقتی رو تنم میریزه اسمون که بی قراره تورو یاد من میاره
كامياب
دلتنگیهایم از دوری توست ، تو که مسافر جاده ها شدی من چشمانم را به امتداد جاده دوخته ام ، می دانم که روزی خواهی آمد ، آن روز که عشق نایاب ترین عنصر زندگی انسانهاست
كامياب
یادم میآید که میگفت: از هر چیزی که بترسی به سرت میآید. من از او ترسیدم !! امّا .. هرگز به سویم نیامد ..!!
كامياب
هـَنوز گآهے ... مـَرا به جـآטּ ِ تـُ قـَسمـ مے دهـند ؛ نـگـآه کـ טּ؛ هَـمـــه مے دانـند کـِ برایمـ هَـمیشـگے تـریــنے !