كامياب
از پرچین امیدهایت چتری برایم بفرست ، من خیس دلتنگی هایت شده ام
كامياب
گــاهـــی پـــــروانــه ها هــــم اشـتـبــاه عـــاشـــــق مـی شـــونــــد بـجـای شــــمــع گــــرد ِ چـــراغــهای بــــے احســـا س خـیـابـــان مـــی میـــرنـــد
كامياب
تویی که مرا در حال سقوط می بینی ، آیا تا به حال اندیشیده ای که شاید تو وارونه ایستاده ای ؟
كامياب
مشق عشق تمام شد هرروز نوشتیم عشق ، هجر ، وصال اما قصه ی ما از هجر به وصال جلو تر نرفت و تمام شد ....
كامياب
شیــــــــطان نشسته در کمین دلم تا نکرده صیــــــد ِ دلم تو بیــــا ..
كامياب
دلی که لبالب از حس تو شد
شاعرانه از عشق میگوید
واژه ها مشغولند
عشق مرا میبافند تا گردن آویز تو کنند .....
كامياب
قسمت نیست در امتداد این روزهای بی فانوس دلتنگی چشممان به دیدار رویت روشن شود لا اقل باران باش و ببار تا دلمان به آمدنت گرم باشد .
كامياب
به یادت آرزو کردم که چشمانت اگر تر شد ز شوق آرزو باشد نه تکرار غم دیروز ....
كامياب
شعرهای من تن پوش تمام قد یک منتظر است با آمدنت جامه ای نو به ترانه هایم بدوز
كامياب
آنگاه گهوارههای کهنه را در گورهای تازه تکان دادی و همزمان پروانه را از پیلهاش پراندی تا ترمههای باران خورده را برشاخة گوزن بیاویزد مشقم کن وقتی که عشق را زیبا بنویسی فرقی نمیکند که قلم از ساقههای نیلوفر باشد یا از پر کبوتر
كامياب
مســُخره ی شهر شده ام به این انتـــــظار طولانی همه میگویند دیوانـــــه شده است اما نمیدانند من صدای قدمـــــــــــهایت را از دل فاصـــــــــــــــله ها میشنوم ...که به ســــــــــــــمت من می آیی ....
كامياب
صحبت از انتظار کشنده نیست صحبت از نا امیدی این دل است که هیچ دلخوشی به آمدنت ندادی اش
كامياب
میگن کلاغها خبرچینند ، پس چرا خبر دلتنگی منو به تو نمیدن ؟
كامياب
می روی آن دل مسکین مرا برگردان / شب بارانیه غمگین مرا برگردان / هرچه بردید ز جان و دل من حرفی نیست / لااقل آن من پیشین مرا برگردان .