دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

كامياب

خوابيده بودم كابوس مي ديدم از خواب بلند شدم تا به اغوشت پناه ببرم افسوس....... يادم رفته بود ك... درباره »
كامياب
مرد - مجرد
امتیاز: 3737

دنبال‌شدگان

(323 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(356 کاربر)

گروه‌ها

(8 گروه)

بازدید

كامياب
كامياب

انگاه که از شدت نفس نفس زدن به اه کوتاه ارضا نمیشدی من هزار بار با نگاهت اه میکشیدم

كامياب
كامياب

دقایق حرام میدوند به سوی آغوش برهنه ی تو و بیچاره من که هنوز همبستر عجوزه ی غارتگر ذهن خود هستم... با ناخنهای خون آلودم روی جداره های دیوار میکشم! راه گریزی نیست برای من

كامياب
كامياب

@گـلـپــری گریه کردی از خدا پرسید یک آدم من سیب خوردم پس چرا ما هر دو را باهم...؟!! حوای من یک بی گناه پاک و معصوم است اما خدا فرمود نه! تا آخرش با هم من اشتباه فاحشم این آفرینش بود اصلا چرا آدم؟ چرا آدم؟؟ چرا آدم؟! این جمله ها را گفت و ما را روی خاک انداخت تو گریه می کردی و من هم غصه می خوردم گفتم تو راهت را جدا کن، توبه کن،برگرد خندیدی و گفتی که من هم سیب می خواهم

كامياب
4.jpg كامياب

پنجره وا میشود. پنجره بسته میشود. پنجره وابسته میشود...

كامياب
كامياب

تنهاییم را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصل ها را بر سفره رنگین خود بنشانمت بنشین.... غمی نیست!!! حوای من!!! بر من مگیر این خودستایی را که بی شک تنها تر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست!!!! آیینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم تا روشنم شد در میان مردگانم همدمی نیست همواره چون من نه فقط یک لحظه خوب من، بیاندیش لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست!!!!

كامياب
كامياب

من.... قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم شاید برای من که همزاد کویرم شبنمی نیست شاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر آن را در دست های بی نهایت مهربانش مرهمی نیست!!! شاید.... و یا..... شاید..... هزاران شاید دیگر اگرچه اینک به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست

كامياب
كامياب

@گـلـپــری چرا نمي گويي كدام ميوه‌ي ممنوعه كافيست براي اخراج شدن از زمين؟

كامياب
كامياب

هوادارت بودم حوای من، بی هوا رفتی بر دار شدم....

كامياب
كامياب

@بهاره داشتن یک درد تلخ است... گس است... اینجا یه مرد تنها،چیزی جز غم ندیده ، عکس یه خورشید تاریکو روی زمین کشیده ....شد هفت روز

كامياب
كامياب

ریسمان های از جنس نقره.... در آیینه پیدا میشود.... نشانه هایی از کامل شدن... آرامش... یاد... یاد باد.... نام نیک

كامياب
كامياب

زیر چشمی نگاهم می کنی و نیشخندی می زنی نیشش سهم من است و خنده اش سهم تو....

كامياب
كامياب

دیشب صدایم را... مثل تمامی خاطراتمان.... با خود برد... باران...

كامياب
كامياب

جان داد سرد و کم سو بود.... اما.. به دنبال خانه و کاشانه ای.. کولی دقایق بود... هم دم همه کس نکردم... زوزه ی این دل بی کسم... یاد یاری در سر می پروراندم.. که هوس یاری در سر نداشت... از تو گفتن اما... کارم شده بود روزها... شب ها اما... بستر من... گاه و بی گاه... چنگ میخورد.... چنگ میخورد از حجوم پوچ خیال کسی.. به امید بودنت... سجده به چشمانی که تجلیه خدا بود برای من... چند شبیست.... بی تو و با یاد تو... روزگار میگذرد... در خلوت تنهاییم... یاد تو را در سر میپروارنم... به امید آن روز که بیایی..

كامياب
كامياب

درد می کشم ، با مداد سیاه ...

كامياب
كامياب

برای شکستن این سکوت طلسم شده نیازی به ورد و جادو نیست ... یک "دوستت دارم" کفایت می کند!