كامياب
هركه مرا ديد تورا نفرين كرد!!!!!!!!!
كامياب
وقتی به یادت می افتم به خا طراتت........... خا طراترا در ذهن خود مرور می کنم نه یک بار نه ده بار......بلکه صد ها بار........ وجودم رو سراسر عشق فرا می گیرد......... واشک شوق بر گونه هایم روانه می شود تنها در دل می گویم: همیشه در قلب منی...
كامياب
خواستم با تو باشم نخواستی ، خواستم مونس و یارت باشم نخواستی ، خواستم برای همیشه در کنارت باشم نخواستی ، خواستم هم گام و هم نفس روزهای تنهایی ات باشم نخواستی ، خواستم پذیرای نگاه مهربانت باشم نخواستی ، خواستم قلبم را به یادگار تقدیمت کنم باز هم نخواستی و نخواستی ، هیچ کدام را نخواستی و نخواستی .
كامياب
در آن غمگین غروب سرد تو از شهرم سفر کردی ، نگاهت برق طوفان بود و من افسوس می خوردم ، شیار گونه هایم را گل اشکم نوازش داد ، و من از تو جدا ماندم ولی ای کاش می مردم .
كامياب
درخیال من بمان، اماخودت برو، آن که دررویای من است مرا دوست دارد،نه تو!
كامياب
درد عشقی کشیدم که مپرس ، زهر هجری کشیدم که مپرس ،گشته ام در جهان و آخر کار ، دلبری برگزیدم که مپرس ، آنچنان در هوای خاک درش ، میرود آب دیده ام که مپرس ، من به گوش خود از دهانش دوش ، سخنانی شنیدم که مپرس ، سوی من لب چه میگزی که مگوی ، لب لعلی گزیده ام که مپرس ، بی تو در کلبه گدایی خویش ، رنجهایی کشیدم که مپرس ، همچو حافظ غریب در ره عشق ، به مقامی رسیده ام که مپرس .
كامياب
دیگر حتی کلمه هایم هم توان ِ به دوش کشیدن ِ نبودنت را ندارند..
كامياب
امروزدرختي راديدم كه تمام برگ وبارخويش راازدست داده بود وبرشاخه هاي خشك او قطرهاي باران درترنم نسيم رقصان شده بود پروردگارا ! ازتوميخواهم وجودمرابه استواري آن درخت گرداني تادرمسيرزندگي هرگاه برگ وباروآنچه راكه خودبه من بخشيده اي ازدست دادم بي آنكه خم به ابروآورم واندوهگين شوم ازآنچه كه توميپسندي خشنودباشم وايمان قلبي ام استوارباشد . آمين
كامياب
دوستان خوبم من برم اصلا حالم خوب نيست نميخوام شماهارو هم ناراحت كنم مواظب خودتون باشيد خدا نگهدارتون
كامياب
بهار پشت نقاب رنگینش جنازه ی هزار هزار آدم برفی عاشق را پنهان میکند . و ما هر بار فریب میخوریم و برای آمدنش جشن میگیریم کاش برای یک بار هم که شده تنها چهل روز برای عشق های یخ بسته ی مان عزاداری میکردیم ...