دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

كامياب

خوابيده بودم كابوس مي ديدم از خواب بلند شدم تا به اغوشت پناه ببرم افسوس....... يادم رفته بود ك... درباره »
كامياب
مرد - مجرد
امتیاز: 3737

دنبال‌شدگان

(323 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(356 کاربر)

گروه‌ها

(8 گروه)

بازدید

كامياب
كامياب

نمیدانم برای بدرقه ات آمده ام یا برای استقبال از فردای بی تو ! تنها میدانم هر تونل دو سمت دارد و دو سمت آن به نور میرسد آنقدر که نمیدانی به کدام سمت بروی ...

كامياب
كامياب

دیروزها تقویم من پر از چوب خط های آمدنت بود امروز اما روزشماری نیست تا از دلتنگی هایم تاریخ بردارد روزهای من با تو کوچ کرده اند ...

كامياب
كامياب

من ساده میشوم شبیه تو میان دستهای شب رها عشق را در فاصله میفهمم بی آنکه تو باشی حتی !

كامياب
كامياب

دوستانم اگه شما كسي رو كه سالهاست به انتظارش بشينيد و ديشب با بچه اش بياد سراغتون چه حسي بهتون دست ميده من واقعا حالم خوب نيست

كامياب
كامياب

هیچ وقت هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد امشب دلی کشیدم شبیه نیمه ی سیبی که بخاطر لرزش دستانم در زیر آواری از رنگها ناپدید ماند ...

كامياب
كامياب

@حمیده گاهی دلم برای خودم تنگ میشود ...سلام خوبي

كامياب
كامياب

گفت : حتما می آیم ، منتظر باش . منتظر پای دیوار جیب هایم پر از آه و ای کاش باز هم بی خداحافظی رفت مثل هر بار کوچه و خلوت و باد کاسه ی اشکم از دستم افتاد یک دل پر زیر باران شرشر یک نفر رد شد و گفت : بادها بی خداحافظی میروند ابرها هم همینطور !

كامياب
كامياب

به هیشکی نگفتم شبم بی ستاره اس به هیشکی نگفتم دلم پاره پاره اس غرورم نمیذاشت سرم خم شه جایی به هیشکی نگفتم عذابه جدایی دو چشم ِ تر اومد بد و بد تر اومد به هیشکی نگفتم صبوریم سر اومد دمارم در اومد به هیشکی نگفتم

كامياب
كامياب

بچه ها من امروز خيلي داغونم نميدونم چيكار كنم

كامياب
كامياب

چیزهایی هست که ... نمیشود ...!!! حرفهایی هست که ... نبایست ...!!! اگر قاصدکی را دیدی که حرف میزند ، به او شک کن ! زیبایی راز در نگفتن آن است ...

كامياب
كامياب

بیچاره! خدای تو خودش خدا داره ... خوش به حال خودم که خدام خدا نداره !!

كامياب
40.jpg كامياب

الا پایین ... بالا پایین ... بالا پایین ... بالا پایین ... بالا پایین ... بالا پایین ... .... .... .... خوب دیگه بازی بسه!

كامياب
كامياب

به کدامین گناه مرا به انتظار محکوم می کنی قاضی سرنوشت من ، نمی شود با طناب دار فراموشی ات مرا بمیرانی؟ من رعشه های مرگ را به تازیانه های انتظار ترجیح می دهم.

كامياب
كامياب

وقتی زندگی خوبه وقتی حس تازه متولد شدن داری و یه گذشته تلخ و یه مرگ سختو تجربه کردی تکرار یه تلخی تمام گذشته رو میاره توی ذهن آشفته ات انگار دوباره مردی دوباره رفتی زیر اون همه خاک که برای از دست ندادن زندگی تازه ات باید این همه خاک آوار شده روی سرت و در عرض کمترین زمان کنار بزنی زندگی دوباره ترس داره زندگی با یه ترس بزرگه

كامياب
كامياب

سیگارش را توی زیر سیگاری له کرد. زیر سیگاری پر از سیگارهای نصفه بود . خودکارش را به دست گرفت و دوباره بالای کاغذ سفید نوشت: "یک قصه عاشقانه" روی زمین.....دور و برش پر از کاغذهای مچاله شده و پاره بود....