دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

كامياب

خوابيده بودم كابوس مي ديدم از خواب بلند شدم تا به اغوشت پناه ببرم افسوس....... يادم رفته بود ك... درباره »
كامياب
مرد - مجرد
امتیاز: 3737

دنبال‌شدگان

(323 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(356 کاربر)

گروه‌ها

(8 گروه)

بازدید

كامياب
كامياب

از جنوب که آمدم لهجه‌ام شبيه سوال و ستاره بود من شمال و جنوبِ جهان را نمی‌دانستم هر کو پياله‌ی آبی می‌دادم گمانِ ساده می‌بُردم که از اوليای باران است

كامياب
كامياب

کوچه پس کوچه های دلت را دور میزنم خانه سبز خود را رنگ سیاه میزنم کفنی سرخ بر جای عشق میزنم این بار من ، خودم را خط میزنم .

كامياب
كامياب

پشت سرت که نمی شود گذاشت لااقل روبروی من که می ایستی سرت را...این منم؟!! این من دلزده در چشمهای شیشه ای ات چه می کند؟!! می بینی! چشمهایت شده آینه ی دق!

كامياب
كامياب

@گـلـپــری نه! اشتباه نکن! دیگر به چشمهای تو فکر نمی کنم دیگر پشت پنجره هم نمی روم حتی، فقط چشم در چشم خاطره ات می ایستم و زل می زنم به بود های خودم که در نبود تو نابود می شود...

این ارسال را بازنشر کرده است.
كامياب
كامياب

امشب برای آمدنت تا اذان صبح فرسنگهای فاصله را فرش می کنم...!!!

كامياب
كامياب

همانجا که نفس هایم عبور می کنند آنجا تلنبار می شد درد را می گویم ! چیزی مدام گلویم را می فشرد اما، چشمهایم می خندید هنوز!

كامياب
كامياب

حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم ، یک بوسه یک نگاه حتی حرامم باد اگر تو عاشق من نباشی

كامياب
كامياب

وقتی تو بودی؛ هوا،هوای ما را داشت من تو را،تو مرا و خدا هم می نشست ما را می پائید تا مبادا... حالا که نیستی؛ هوا گرفته می شود،داغ می کند من بی تاب می شوم،گریه می کنم خدا هم حوصله اش سر می رود، مدام می خوابد.

كامياب
كامياب

@بهاره از خانه که می آیی دستمالی سپید پاکتی سیگار شعری از فروغ و تحملی بسیار بیاور! احتمال گریستن ما بسیار است....

كامياب
كامياب

بر میگردم با چشمانم که تنها یادگار کودکی منند ایا مادرم مرا باز خواهد شناخت...؟؟؟

كامياب
كامياب

چقدر تلخ شده ای ، این روزها قندهایت را در دل چه کسی آب میکنی ؟

كامياب
كامياب

سلام دوستان صبحتون بخير

كامياب
كامياب

@بـهـــار آهای بارون پائیزی.. کی گفته تو غم‌انگیزی تو داری خاطراتم رو تو ذهن کوچه می‌ریزی....

این ارسال را بازنشر کرده است.
كامياب
كامياب

این شهر شهر قصه های مادر بزرگ نیست که زیبا و آرام باشد آسمانش را هرگز آبی ندیده ام من از اینجا خواهم رفت و فرقی هم نمی کند که فانوسی داشته باشم یا نه کسی که می گریزد از گم شدن نمی ترسد.

كامياب
كامياب

سلام دوستان خوبم