كامياب
زورق شکسته ی دل کنار تو پهــــــــلو گرفت مکن مرا به دریا رهـــــا که دلم به ســـــاحل امن تو خو گرفت .....
كامياب
آرزویم برایت این است : در میان مردمی که می دوند برای زنده بودن ، آرام قدم برداری برای زندگی کردن
كامياب
می روی آن دل مسکین مرا برگردان / شب بارانیه غمگین مرا برگردان / هرچه بردید ز جان و دل من حرفی نیست / لااقل آن من پیشین مرا برگردان .
كامياب
مرکب گیرم از خون رگانم / قلم بتراشم از هر استخوانم / نویسم بهر دوست مهربانم / محبت آتشی در جانم افروخت / که تا دامان محشر بایدم سوخت .
كامياب
غصه نخور حرفاتو من پیش کسی نمی برم هر کی بپرسه بش می گم خودم ازش خواستم بره می گم برای هر دومون اینجوری خیلـــــــــی بهتره
كامياب
خیال می کردم با منی عشق منی مال منی فکر نمی کردم یه روزی راحت ازم دل بکنی بــــــــاور نمی کردم بخوای راست راستی تنهام بزاری آخه یه عمر همش بهم گفته بودی دوسم داری گفته بودی عاشقمی به پای عشقم می شینی می گفتی هر جا که باشی خودتو با من می بینی
كامياب
فکر میکردم که برام یه رفیق و همدمی تو کویر آرزو باران رحمتی به گمونم آخر عاشقای عالمی بذار راحتت کنم ، فکر میکردم آدمی!
كامياب
حـــ ــــالا که آمده ای چترتـــــ را ببند در ایوان این خانـــ ـــه جز مهربــــ ــــانی نمی بارد
كامياب
قاصدک... خبری برای ابرک رویایم ببر که من زسراب تشنگی تصنیف مرگ احساس را مشق کردم...
كامياب
عشق ما در شيشه فرهاد بود عشق شيرين ريشه اش دربادبود
كامياب
يک نفر امروز در چشمم شکست يک نفر بار سفر بست و گسست
كامياب
روزهاستـــ که ازسقفـــ خاطراتمـ ـ یادِ تومیچـ ـ ـکــد بارانــ که بند بیاید از اینــ خانه میرومـــ