زنِ محجبه ای در یکی از سوپرمارکتهای زنجیرهایِ #فرانسه خرید میکرد؛ خریدش که تموم شد برای پرداخت رفت پشت صندوق. صندوقدار که یه خانومِ بیحجاب و اصالتاً #عرب بود، نگاهی از روی تمسخر بهش انداخت و اجناسش رو با حالتی متکبرانه به گوشه میز پرت کرد. اما اون خانم خونسرد بود و چیزی نمیگفت و همین صندوقدار رو بیشتر عصبانی کرد ! بالاخره طاقت نیاورد و گفت: «ما(عربها) اینجا توی #فرانسه خودمون هزار تا مشکل و بحران داریم این #نقابی که تو روی صورتت داری یکی از همین مشکلاته که عاملش تو و امثال تو هستید! ما اینجا اومدیم برای #زندگی و کار نه برای به نمایش گذاشتن #دین و #تاریخ! اگه میخوای دینت رو نمایش بدی یا روبنده به صورت بزنی برو به کشور خودت!» زن محجبه روبنده رو از چهره برداشت و در جواب زنِ صندوقدار که از دیدن چهرهٔ اروپایی و چشمهای رنگی او جا خورده بود گفت: «من #فرانسوی هستم…این #دین منه . اینجا هم وطنم…شما #دیتنون رو #فروختید و ما #خریدیم ...
آره خب وقتی از ته دل به یه چیزی ایمان داشته باشی و خوبیش بهت ثابت شه دیگه حرف هیچکس برات مهم نیستاما دیدم آدمایی رو که به خاطر تمسخر دیگران از دین و ایمونشون زدن!
هرچه دوستش به او گفت : غلامرضا خم شو ، فایده ای نداشت بعد از مراسم ازش پرسیدن ، چرا خم نشدی برایت دردسر میشود ، او شاه مملکت است گفت هر که میخواهد باشد : تختی فقط برای بوسیدن دست مادرش خم میشود