دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

حامد*مهدی سابق*

بهتر است که ساده ترین توضیح را بپذیریم حتی اگر ساده نباشد حتی اگر چیز در خوری را توضیح ندهد.... درباره »
حامد*مهدی سابق*
مرد - مجرد
امتیاز: 9320

دنبال‌شدگان

(1566 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1017 کاربر)

گروه‌ها

(65 گروه)

بازدید

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

ﻣﺘﻨﻔﺮﻡ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ... ﺧﻮﺩﻡ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺩﺭﺩﻡ ﭼﯿﺴﺖ ....! ﺣﺎﻝ ﺩﻟﻢ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ .... ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ...!!! ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ .. ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﺍ .... ﯾﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ .....

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

سلاااااااام به همگی خوبین

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

پادشاهی جایزه بزرگی برای هنرمندی گذاشت که ...........<در قسمت دیدگاه>

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

اولین شانس...................<در قسمت دیدگاه>

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

او سفر کرد و کس نمیداند من درین خاکدان چرا ماندم . آتشی بعد کاروان ماند . من همان آتشم که جا ماندم

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

به تو نزديک ترم , ميدانم . يک دو روزي ديگر , از همين شاخه ي لرزان حيات , پر کشان سوي تو مي آيم باز . دوستت دارم , بسيار , هنوز

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

ای سرنوشت، هستی من در نبرد توست بر من ببخش زندگی جاودانه را ! منشین که دست مرگ زبندم رها کند. محکم بزن به شانه من تازیانه را .

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

دستها بالا بود. هر کسي سهم خودش را طلبيد. سهم هر کس که رسيد، داغ تر از دل ما بود ولي نوبت من که رسيد، سهم من يخ زده بود! سهم من چيست مگر يک پاسخ پاسخ يک حسرت! سهم من کوچک بود قد انگشتانم عمق آن وسعت داشت وسعتي تا ته دلتنگيها شايد از وسعت آن بود که بي پاسخ ماند

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

" بی همه گان به سر شود ... " و مــــــن, خیلـــــــــی نـــگران شده امـــــــــ چـــــــــون دیـــــگر دارد بی تـــــــو هم به ســــر می شــــود انگـــــار

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

امروز كه سر تا پاي سوز شده ام امروز كه به تو نياز دارم تنهايم...

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

ديدی هـمان يک مشـت دانه ی احسـاسی که پاشيدی چطـور خيـال پـرواز را از سـر اين پـرنده پـراند؟!

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی ست تو مرا باز رساندی به یقینم. کافی ست! قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست! گله ای نیست، من و فاصله ها همزادیم گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن! من همین قدر که گرماست زمینم کافی ست من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست فکر کردن به تو یعنی غزلی شورانگیز که همین شوق مرا، خوب ترینم کافی ست

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

در توالی سکوت تو در تداوم نبودنت رد پای آشنايی از صدای تو در ميان حجم خاطرم هنوز زنده است هنوز می تپد و باورش نمی شود که نيستی که رفته ای کجا نوشته اند عشق اين چنين ميان مرز سايه هاست ؟ اين چنين پر از هجوم فاصله در تقابل ميان آب و تشنگی تقابل ميان درد و زندگی ؟ کجا نوشته اند ؟

حامد*مهدی سابق*
20101019016.JPG حامد*مهدی سابق*

این ادم برفی رو 4نفری تو3ساعت درست کردیم سمت راستی بابک،سمت چپی حامد،سمت راستی نشسته خودم،سمت چپی نشسته فرید

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

می خندم ! دیگر تب هم ندارم داغ هم نیستم دیگر به یاد تو هم نیستم سرد شده ام سرد سرد ... می ترسم …شاید دق کرده ام کسی چه می داند !!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

شاعری روزی گفت : « بهترین چیز٬ رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است ! » آن نگاه کو ؟ و کجاست ؟ پس چرا حادثه ها ناپیداست ؟ رسم عاشق کشی اش پا برجاست ؟ شاعر از قرن دگر بود٬ نبود؟ به گمانم به سرش گرد جنون ریخته بود ! بی شک از جای دگر بود که گفت : بهترین٬ عشق٬ نگاه . دوره اش٬ دوره مردانی بود ٬ کز پس تیرگی چشم سیه می مردند !!! و زنانی که به سر پولکی دامنشان ٬ مهر و وفا دوخته بود !!! در بازارچه اش معرفت و عشق و جنون ارزان بود ! زرگر پیر به هر کس که صفا داشت٬ امانت میداد ! مرگ بی یار٬ دگر آینه عبرت مردم شده بود ! کودک باغ٬ به سر مستی عشاق بد عادت شده بود ! اینک اما ٬ به چه کس باید گفت : که غریبانه ترین ناله شهر ٬ سهم آدمهایی است ٬ که به رسم دیروز ٬ زیر لب زمزمه کردند که های : « بهترین چیز٬ رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است! »