محمدعلی
پریدیم سمتِ ماه با دستِ باز / و خوردیم بهش
محمدعلی
شده حتا یک ساعت ، توی شصت سالگی / میرسم بهش .. روی تختِ سالمندانِ پیرِ منتظر
محمدعلی
ای جان پیش از جانها وی کان پیش از کانها
محمدعلی
نگو دیوونگی نَنگه ، وقتی باتو باشم / وقتی باتو باشم دیوونگیَم قشنگه
محمدعلی
شاید در شبِ با تو بودن ابرها در گذر باشند ، شاید ستارهای چشمک بزند
محمدعلی
من سایهام را چو خود مست کردم
محمدعلی
دقت کردین ابری که بارون نداره ولی سیاهه ، نه خوشحاله نه ناراحت / ابر رهگذره
محمدعلی
و من خیلی از حرفها و کارهایی که زدم و کردم پشیمونم! / با چندنفر دوستی کردم که با کارهایی که کردن زندگیِ دونفرهم و شخصیم رو تحت تاثیر قرار دادن، اذیت شدم. یکیشون که معلومالحال بود. یکی دیگه رو هم که فکر میکردیم دوستمونه! / کاش برگردم به دوسالِ قبل، خیلیکارها رو نمیکردم ..
محمدعلی
تو صبح روشن سپیدی / بیتو دلم شوری و امیدی ، دیگر به دنیا ندارد