این ملت من و تو هستیم دوست من ... اونی که کمبود محبت داره باید یکم حواسش جمع باشه به دنیا مجازی و حرفهای قشنگ دل خوش نکنه ... همه ما آدما عقل داریم ...
زمان این فیلم 2 ساعت است اما بخش هایی چند دقیقه ای از آن (به زبان انگلیسی و نیز با دوبله به زبان مصری محلی) بر روی شبکه ویدئویی "یوتیوب" (وابسته به شرکت آمریکایی گوگل) منتشر گردیده و با وجود اعتراضات تا این لحظه حذف نشده است. این در حالی است که این شبکه مدعی است فیلمهایی که موجب خشونت شود یا توهین به احساسات عمومی باشد را منتشر نمیکند.
شرکت گوگل در توجیه این عمل در اقدامی عجیب اعلام کرد: "این کلیپ با توجه به استانداردهای گوگل مشکلی ندارد(!) و بنابراین در یوتیوب باقی خواهد ماند؛ اما دسترسی به آن در لیبی و مصر ناممکن خواهد شد چرا که چیزی که در جایی توهینآمیز است، ممکن است در کشوری دیگر توهینآمیز نباشد!!". این در حالی است که اعتراضات علیه آن تمام جهان را فرا گرفته است.
مشخصات فیلم
نام فیلم: ساده لوحی مسلمانان (به انگلیسی: Innocence of Muslims)
سناریست، تهیه کننده و کارگردان: سام باسیل (به انگلیسی: (Sam Bacile
محصول: 2011 ـ ایالات متحده آمریکا
زمان: 120 دقیقه
حامیان مادی: صهیونیستها.
حامیان معنوی: «عصمت زقلمه» رییس دولت خودخوانده قبطی (هیئت عالی حکومت قبطیان مهاجر در آمریکا) ـ «موریس صادق» وکیل قبطی دادگستری ـ «تری جونز» کشیش قرآنسوز آمریکایی.
این فیلم با صحنههایی از حملات گروههای تندرو به یک داروخانه مربوط به پزشکی قبطی در مصر آغاز میشود. در این صحنه چند مسلمان با محاسن بلند با چوب و چماق به داروخانه این پزشک حمله میکنند. آنان در راه حمله ناجوانمردانه به این مغازه، یک زن مسیحی را به طرز فجیعی با تبر به قتل می رسانند. این افراد سپس مغازه اش را ویران نموده، بعضی اجناس را سرقت می کنند، و در نهایت با دستور یک روحانی مسلمان، مغازه و اموال باقیمانده را به آتش می کشند. در تمام این مدت، پلیس و نیروهای نظامی مصر تنها نظاره گر این حادثه است.
پس از این بخش، یک نوجوان که شاهد حمله فجیع مسلمانان به مغازه فرد مسیحی بوده است از دلیل خشن بودن آنان می پرسد و یک استاد در پاسخ وی به تاریخ اشاره می کند. از این سکانس، فیلم به حیات پیامبر اعظم(ص) در صدر اسلام منتقل میشود و با پخش جلوه های خشن و نیز صحنه های مبتذل (که از بیان آنها معذوریم)، علاوه بر توهین به پیامبر اکرم(ص)، دین اسلام به عنوان "سرطان" و مسلمانان را افرادی خشن، عقب مانده و طرفدار خونریزی نشان می دهد.
گذشته از صحنههای سخیفی که ارزش بیان ندارد، یکی از شیطنتهای فیلم آن است که مسلمانان را افرادی شکنجهگر معرفی کرده است و در صحنه ای از فیلم یک زن سالخورده به نحو عجیبی شکنجه می شود؛ در حالی که در تاریخ اسلام چنین چیزی مشاهده نمی شود. در واقع، در این فیلم بسیاری از جنایتهایی که نظامیان آمریکایی، اسرائیلی و غربی در سالهای اخیر در حق مردم فلسطین، عراق و افغانستان انجام داده و در "گوانتانامو" و "ابوغریب" مرتکب شده اند را بیشرمانه به اسلام و مسلمانان نسبت میدهد.
در این فیلم نقش پیامبر(ص) را یک بازیگر آمریکایی با رفتاری کمدی و توهینآمیز بازی میکند و در آن تلاش شده است تا نزول وحی بر پیامبر(ص) را دروغ معرفی کند.
روزنامه وال استريت ژورنال در توصیف این فیلم نوشت: فيلم "برائت از مسلمانان" یک فیلم سياسي و نه مذهبي است و در آن از اسلام به عنوان سرطان ياد شده است.
سام باسيل یک شهروند اسرائیلی ـ آمریکایی ایالات متحده است. وی یک مشاور املاک و مدير شركتهاي ساخمانی است که در کاليفرنياي جنوبي زندگي ميکند و دشمن قسمخورده اسلام است. علیرغم عدم انتشار هیچ تصویری از وی، او یک شخص حقیقی است و سنی بین 52 تا 56 سال دارد. (یعنی سام باسیل، یک نام مستعار نیست).
باسیل از دیروز سه شنبه (۱۱ سپتامبر 2012 ـ ۲۱ شهريور 1391) که با روزنامه صهیونیستی "هاآرتص" و روزنامه آمریکایی "وال ستریت ژورنال" مصاحبه کرد ناپدید شد و از مکان اختفای وی اطلاعی در دست نیست.
وی سپس در گفتگویی جدید با "آسوشیتدپرس"، بار دیگر به دین اسلام توهین کرده و آن را «سرطان» خواند. وی اذعان کرده که فیلم او، یک بیانیه سیاسی با هدف محکوم کردن اسلام بوده است.
وی دیروز نیز به روزنامه " وال استريت ژورنال" گفته بود: "برای ساخت اين فيلم 5 ميليون دلار از يكصد صهيونيست اعانه جمع آوری شده است. این فیلم با استفاده از 59 بازيگر و تيمی 45 نفره در پشت صحنه، به مدت سه ماه در اواسط سال گذشته میلادی در كاليفرنيا توليد شد".
اما با وجود این هزینه هنگفت، کیفیت فیلم بسیار پایین و دکورها و صحنهها بسیار آماتوری و پیش پا افتاده است.
در همین حال یک بازیگر زن که در این فیلم ایفای نقش کرده است ادعا کرد که عوامل فیلم از آنچه سازنده آن دنبال میکرده است، مطلع نبودهاند. وی میگوید که به وی گفته نشده بود که این فیلم در نهایت به کجا خواهد انجامید؛ بلکه در زمان فیلمبرداری، فیلم مزبور «جنگجویان صحرا» نام داشته و زمان آن نیز مربوط به هزاران سال پیش از ولادت پیامبر اسلام(ص) بوده است.
این بازیگر که «سیندی لی گارسیا» نام دارد، تصریح کرد: «قرار نبود این فیلم هیچ کاری به مذهب داشته باشد، بلکه قرار بود نشان دهد که در گذشته شرایط در مصر چگونه بوده است؟ در این فیلم در رابطه با [حضرت] محمد(ص) و یا مسلمانان چیزی نبود.»
یکی دیگر از اعضای گروه سازنده فیلم موهن هم که به دلایل امنیتی خواست تا نامی از وی برده نشود، روز چهارشنبه در پیامی به شبکه خبری سیانان ابراز داشت: «تمام عوامل فیلم بشدت ناراحت هستند و احساس میکنند تهیهکننده فیلم از آنها سوءاستفاده کرده است. ما از این فیلم حمایت نمیکنیم و درباره مقصود و منظور آن دچار گمراهی شدیم. ما از بازنویسیهای کامل فیلمنامه و دروغهایی که به عوامل فیلم گفته شد، شوکه شدهایم.»
همچنین بیانیهای از سوی عوامل فیلم منتشر و در آن اعلام شده است که نام پیامبر اسلام(ص) و هرچه که مربوط به اسلام است، پس از پایان مراحل فیلمبرداری به فیلم مزبور اضافه شده است. همچنین دیالوگهای اهانتامیز فیلم مزبور در زمان فیلمبرداری ضبط نشدهاند بلکه آن نیز بعداً بهوسیله دوبله تغییر داده شده و جایگزین دیالوگهای اصلی شدهاند.
این بیانیه تأکید کرده است که سام باسیل کارگردان فیلم از عوامل سازنده آن سوءاستفاده کرده است.
گروه موسوم به «قبطیان مهاجر»: دکتر عصمت زقلمة از شخصیتهای قبطی مهاجر و ساکن در آمریکا، در سال گذشته میلادی با ادعای اینکه مسیحیان قبطی مصر در معرض ظلم و قتل هستند "حکومت قبطي در تبعید" را تشکیل داد و خود را رییس آن اعلام کرد. دیگر مقامات این دولت خودخوانده «مستشار موريس صادق» مدیر اجرایی، «مهندس نبيل بسادة» دبیرکل و «مهندس إيليا باسيلي» هماهنگ کننده بین المللی آن هستند.
اما رهبران قبطی مقیم مصر، با رد تشکیل این دولت، اعلام کردند که زقلمة و موریس را نماینده خود نمی دانند.
«تری جونز» (به انگلیسی: Terry Jones): کشیش یک کلیسای کوچکی در ایالت فلوریدا است. وی جایگاهی در بین مسیحیان آمریکا ندارد و در کلیسای محلی او تنها حدود 20 و حداکثر ۵۰ نفر حاضر میشوند. وی از 11 سپتامبر سال 2001 تاکنون به همراه همسرش در کلیسایی کوچک در شهر "گینسویل" حمله علیه جهان اسلام را آغاز کردند. جونز در نهمین سالگرد حملات یازده سپتامبر خواستار برگزاری مراسم قرآن سوزی شد و سرانجام پس از غائلههای رسانهای فراوان و کسب شهرت منفی جهانی، در روز ۲۰ مارس ۲۰۱۱ این کار موهن را انجام داد. عواقب این کار ابلهانه وی گریبانگیر آمریکائیان مقیم کشورهای اسلامی و کارکنان سازمان ملل شد؛ و فقط در "مزار شریف" افغانستان دست کم ۱۲ نفر از نیروهای سازمان ملل کشته شدند. تری جونز از سوی رهبران دینی مسیحیت نیز مردود است و علاوه بر محکومیت رسمی وی از سوی "واتیکان" روحانیون مختلف مسیحی نیز کار وی را نفی کردهاند. رهبران دينی شهر ديربورن نيز با موضعگيری در برابر اين تصميم ضددينی تری جونز اعلام كرده بودند که مقابل مركز اسلامی ديربورن گرد هم خواهند آمد تا اعلام كنند مخالف اهانت به احساسات اقليتهای مسلمان هستند. وی پس از آنکه با سوءاستفاده از غائله سوزاندن قرآن در دو سال گذشته، از یک کشیش روستایی به یک چهره جهانی تبدیل شد پارسال نیز تبلیغات شدیدی را آغاز و سرانجام نسخه ای از قرآن را به آتش کشید. او امسال نیز نمایش مضحک "محاکمه مردمی پیامبر(ص)" را به راه انداخت.
دمش گرم "وقتی استاد فرشچیان در ازای طراحی و تذهیب ضریح جدید امام حسین (ع) یک میلیارد تومان طلب کرد، مسوولان با اکراه و اجبار پرداخت کردند. وقتی کار ساخت ضریح تمام شد، فرشچیان به کنار ضریح آمد، چک یک میلیاردی را درون ضریح انداخت. استاد با این کار نشان داد که هنرمند باید ارزش هنرش را به رخ دیگران بکشد ولی هنرش را نفروشد. استاد یعنی این! "
در تاريخ معاصر ايران به وقايع و رخدادهاي سياسي ـ اجتماعي دهه 60 توجه كمي شده است و كمتر پيش آمده كه كارگرداني به سراغ داستاني برود كه در بستر اين دهه پرحادثه و بحراني رخ داده است. شايد دغدغههاي سينماي ايران درباره جنگ و سينماي دفاع مقدس موجب شده تا برخي از رويدادهاي مهم سياسي اين دهه كمتر دستمايه ساخت فيلم و سريال قرار بگيرد.
جليل سامان در ارمغان تاريكي به سراغ قصهاي رفته كه اگرچه يك رابطه عاطفي و موقعيت عاشقانه را روايت ميكند، اما سويه سياسي آن در متن قصه پررنگ بوده و تصويري از واقعيتهاي سياسي دهه 60 را به تصوير ميكشد. اگر عنصر انقلاب را به عنوان يك مفهوم و مولفه بنيادي در سينماي بعد از انقلاب واكاوي كنيم همواره 2 گروه از جريانات و شخصيتهاي سياسي به عنوان عناصر ضد انقلاب و بالطبع ضد قهرمان درآثار تصويري مورد توجه قرار ميگيرند. فيلمهاي انقلابي، شخصيتهاي شاهنشاهي و طاغوتي را يك عنصر منفي و دشمن و ضد قهرمان در نظر ميگيرند و در سينماي دفاع مقدس عراقيها و حزب بعث نماد دشمن و آنتاگونيست هستند، اما كمتر با آثاري، بويژه در سريالهاي تلويزيوني، مواجه بودهايم كه به سراغ گروهك منافقين رفته باشند و اين جريان سياسي را به عنوان ضدانقلاب و ضدقهرمان معرفي كرده باشند. در ارمغان تاريكي اين وجوه قصه برجسته شده و با شخصيتهايي مواجه هستيم كه به جريان منافقين تعلق دارند و محور قصه ماهيت اين گروهك سياسي است. قبلا از اينكه به تحليل متني و دراماتيك اين سريال بپردازيم بايد به نقطه قوت اين مجموعه در طراحي صحنه و لباس و نوع گريم و چهرهپردازي اشاره كنيم كه دقت و هوشمندي سازندگان اين سريال در فضاسازي و بازنمايي موقعيت تاريخي قصه را نشان ميدهد. شمايل ظاهري و نوع پوشش افراد و انتخاب لوكيشن و پس زمينههاي بصري و حتي نوع رنگآميزي و نورپردازي صـحنهها به گونهاي صورتبندي شده كه موقعيت تاريخي دهه 60 را (هم در بافت شهري و جغرافيايي و هم در تصويرسازي از نظام اجتماعي و فرهنگي) بازسازي كند. اين ويژگي فارغ از تناسب ساختاري اثر از حيث تاريخي با قصهاي كه در حال روايت است به ايجاد حس نوستالوژي در مخاطباني ميانجامد كه اين دهه را تجربه كردهاند. دهه 60 اساسا يكي از نوستالوژيكترين دهههاي بعد از انقلاب اسلامي از حيث سياسي اجتماعي و فردي است.
ارمغان تاريكي قصه مردي به نام مجيد را روايت ميكند كه دانشجوي عكاسي و وابسته به جريان منافقين است، او در پي ماموريتي سازماني بايد به ازدواج و عشق صوري با دختري به نام سارا تن دهد تا از طريق نفوذ در خانواده او به كسب اطلاعاتي درباره عموي وي كه يك فرمانده سپاه است دست يابد و در فرصتي مناسب با عمليات تروريستي او را حذف كند. اما مجيد در تجربه عاطفي خود با سارا به معناي واقعي به او دل ميبندد و در يك كشمكش دروني بين عقيده و عشق و وظيفه و عاطفه، در نهايت راه دلش را برميگزيند و با مقاومت و ايستادگي رسيدن به سارا را بر وظايف سازماني خود ترجيح ميدهد و از گذشته خود دل ميكند. در واقع او عقيدهاش را به پاي علاقهاش قرباني ميكند و در مسير رسالت سازماني متوجه رسالت انساني خود ميشود. در واقع همين تحول اخلاقي و تجربه عشق، ارمغاني است كه مجيد در يك تجربه ظلماني و تاريك خود در همكاري با سازمان به دست ميآورد. اين تجربه او را از حيث شخصيتي در موقعيتي خاكستري قرار ميدهد. ارمغان تاريكي را به لحاظ پيرنگ و شخصيتهاي قصه و موقعيت داستانياش ميتوان با فيلم به رنگ ارغوان حاتمي قياس كرد كه در آنجا نوع مناسبات عاطفي و انساني بين 2 شخصيت اصلي زن و مرد داستان باعث تحول شخصيت مرد ميشود.آنچه از حيث روان شناختي و حتي فلسفه اجتماعي ـ سياسي در پس اين قصه نمايان است تاثير متقابل و گاه متعارضي است كه بين عقيده و عاطفه و عشق و وظيفه وجود دارد.
در كشمكش اين دو تجربه پيچيده است كه بسياري از آرمانهاي اجتماعي با اعتقادات و احساسات فردي بازنمايي شده و گاه چنان در هم ميآميزد كه تمايز منطقي آن را دشوار ميسازد. جالب است كه گاهي يك حس عاطفي و قلبي ميتواند بر تاويل عقيده و عقل تاثير گذاشته و سرنوشت آدمي را تحت تاثير قرار دهد.
اما آيا احساس و چيزي از جنس عشق ميتواند معيار و ميزاني براي سنجش يا حتي تغيير عقيده باشد؟ آيا مجيد به واسطه احساسي كه به سارا پيدا كرده دچار تغيير اعتقادي شده يا باورهاي او فارغ از اين تجربه عاشقانه نيز قابل تغيير و تحول بود؟ آيا اين عاشقانه سياسي اين امكان را ندارد كه در طي زمان بار ديگر به واسطه تغيير عقيده يا تحول در عاطفه، رنگ باخته و با پرسشهاي بنيادي ديگري درباره اعتبار اعتقاد و عشق و مناسبات آنها با هم مواجه شود؟ دشواري وظيفه انساني به همين است كه آدمي همواره در كشمكش بين عقل و عشق گرفتار است و ارمغان اين تنازع البته معلوم نيست كه كدام است تاريكي يا ظلمت؟
۲
حکایت آن عالِم را شاید شنیده باشید که وقتی زنی آمد محضرش تا از شرعیات پرسشی کند، ریحی (باد معده) از آن زن سر زد. عالِم که مرد مبارزه با خویشتن بود، برای آنکه زن را از شرمندگی برهاند تا مدتها خویش را به نشنیدن زد.
درآوردن چنین داستانکی با حال و هوای مثنویگونهاش در قالب یک اثر داستانی بلند نمایشی، چون سریال، خیلی سخت است؟! اینکه چنین چیزی را در انتهای یک سریال ببینیم، سریالی که برای رسیدن به این بزنگاه، مقدمات بسیار چیده باشد تا ضربهٔ نهاییاش -چیزی که در عمدهٔ سریالهای ایرانی و فیلمهای سینمایی وطنی مشکل دارد- کاری باشد، یکی از همان چیزهای «ناگهانی» بود که به تو میفهماند تویِ تماشاگر از آن نویسنده یا کارگردان هنوز عقبتری. جایی که تماشاگرِ پرشده از محصولات بصری مغرب و مشرقزمین احساس درماندگی کند، یعنی کارگردان ضربه را زده است. این شاید از معدود جاهایی است که وقتی آدمی عقب میماند، دوست دارد این عقبماندگی را؛ وقتی مجید (آرش مجیدی) به ما نشان میهد ۱۵ سال خود را به ندیدن زده است تا همسرش سارا (لیلا زارع) بابت سوختگی اسیدی صورتش شرمنده نباشد، بیخیال منطق رئالیستی حاکم بر زندگیمان میشویم و قبول میکنیم عشق همیشه «کور» میکند و کَر. اینجاست که این عاشقانهٔ آرامِ جاری در بستر جریانهای سیاسی دههٔ شصت ما را ذرهذره حسرتمند چیزی کرد که مدتها بود در سپهر رسانهایمان، از سینما تا سیما، نداشتیمش: عشقی چنین متین، آرام، شورانگیز، صادقانه و پردردسر…به مانند همهٔ نگاههای محجوب و پر مهرِ سارا، به مانند همهٔ درماندگیها و دگردیسی آرام مجید، به مانند خلوتها و نگاههای ساکت، پرسشگر و حسادتبار زنی درمانده میان ایدئولوژی ویرانکنندهاش و حس درونی زنانهاش: (سودابه بیضایی).
۳
فقیریم؛ بدجور!..به یک «جشن نیکوکاری» برای سینما و سیما محتاجیم: برای تزریق اندکی عاشقانه. نه فقط ایران بلکه دنیا. این روزها حال عاشقانهها خوش نیست. این را میشود از افزایش شمار صحنههای جنسی فیلمهای عاشقانهٔ هالیوودی فهمید، از سخافت سایهانداخته بر عاشقانههای بالیوودی و وطنی. میتوان این را از افزایش آمار طلاق در ایران (گرچه خیلی کمتر از آمار جهانی باشد)، از خشم و تنفر برخی آدمها از هم، از خیانت و جنایت زن شوهردار در حق مردش و بالعکس، از افزایش رغبت به ازدواجهای اینترنتی، از افزایش استفاده از داروها و ابزارهای توانمندکنندهٔ جنسی، از ازدیاد مصرف مواد مخدر و محرک، از افزایش آمار زندگیهای مجردی خودخواسته میتوان فهمید. یک زمانی در همین تلویزیون خودمان «در پناه تو» شیدایمان میکرد. پسرهای نوجوان و جوان دنبال مریم افشارِ خودشان (لعیا زنگنه) بودند و دخترکان نوجوان دنبال یک محمد منصوری (حسن جوهرچی) خوددار و عاشق. زمانهای که پیرپسرهای این مُلک همچون اسدِ (رضا بابک) «آرایشگاه زیبا» دنبال این بودند که در میانهٔ عمر و از میان همهٔ مخالفتهای مادری مقتدر (پری امیرحمزه) بالاخره دلخوشی ادامهٔ زندگیشان را پیدا کنند. همچون امیرحسین صدیقِ «کتابخانهٔ هدهد» که دلباختهٔ دختر شاد و شنگول (سحر دولتشاهی) قصهاش شد. کمی آن سوتر، «شب یلدایِ» کیومرث پوراحمد بود که برای خودش اکنون یک عاشقانهٔ کلاسیک است. وقتی مانند محمدرضا فروتنِ فروریخته و تکافتاده از پسِ مدتها دلخوش بودن به یک صدای زنانهٔ آرام، «ناگهان» در میانهٔ یک روز برفی، از ورای یک پنجرهٔ بسته، «او» را ببینی که از پس چتر چهره عیان کند و تو بمانی با آن حس ناگهانی که در تاریکی سینما در تکتک سلولهای بدنت جاری میشود. تیر خلاص هم میشود نوشتن یک شمارهتلفن بر کف دست «او». این تصاویر سحرانگیز را اگر با نگاههای درمانده و عاشقانهٔ محمدرضا فروتن و لبخند بازیگوشانه و زنانهٔ هیلدا هاشمپور جمع کنی که گویی به شکارش مینگریست (مانند آن موقع که در پلهها، عاشقانه ولی ساکت به استادش (مهدی احمدی) – در فیلم سرد و یخی «شبهای روشن» – مینگریست)، شب یلدا میشود حماسهٔ شورمندانهای همچون «سوتهدلان». مثل آنجا که «شهره آغداشلو» کنار حوض مانند مادری عاشق با پایین دامنش، صورت همسرِ بچهماندهاش را پاک میکرد.
۴
فارغ از نگاه احساسی، عاشاقانه و ستایشآمیز به «ارمغان تاریکی»، جلیل سامان با درآمیختن سیاست و عشق برگ برندهٔ خودش را رو کرد (همان چیزی که با ترکیب جنگ و عشق در «بر باد رفته»، «بیمار انگلیسی» یا «کوهستان سرد» به موفقیت انجامید). آنها که در دههٔ پنجاه و شصت زندگی کردهاند یا تاریخ آن زمان را خواندهاند، میدانند جمع این دو سخت بود و گاه ناممکن. جلیل سامان این بزنگاه را در تردید مجید و برخورد سازمانی محکم و مقتدر چون «مجاهدین خلق» به خوبی درآورده است. سازمانی که ورای همهٔ کژیهایش تعدادی جوان بودند که به عشق مبارزه با آنچه که هیچ کس نمیپسندید – استعمار و استبداد – گردهم آمده بودند. جوانانی که زندگی مخفیانه و مبارزهٔ مسلحانه را بر زندگی آرام و بیدغدغه ترجیح دادند (به این دقت کنید که میانگین سن موسسین سازمان مجاهدین خلق – سعید محسن، علیاصغر بدیعزادگان، محمد حنیفنژاد، محمد نیکبین رودسری – تنها بیست و پنج سال بوده است؛ این را با بیست و پنج سالههای غرغرو و درمانده و بیتاثیر حالا مقایسه کنید). درست در زمانهای که آمار فروش فیلمفارسی به همت جوانان و خانوادههای ایرانی سیر صعوی داشت و شرکت در کنسرت فلان خواننده و بهمان شومن مُد بود، اینان و همتایانشان در دیگر گروههای مبارز چون «منصورون» و «صف» و.. متفاوت میاندیشیدند؛ چه آنها که تودهای شدند، چه آنها که در سِحر «اشرف دهقانی» و «مائو» و اردوگاه مادر شوروی بودند (گرچه در نهایت برخیشان مسافر تاریکی شدند) و چه آنها که شورمندانه و شیفتهوار به تأسی از «خمینی کبیر» کار را به آخر رساندند. سالها است بیان و ترسیم آن فضا از سینما و سیمای ما رخت بربسته است.
زمانی همین سینمای ما در آثاری چون «دستنوشتهها»ی مهرزاد مینویی یا «تعقیب سایه»های علی شاهحاتمی یا «پرچمدار» شهریار بحرانی به آن فضاها میپرداخت ولی اکنون نه! دقت جلیل سامان در فضاسازی دههٔ شصت (با چشمپوشی از وجود فراوان تلفن و برخی عَلَمکهای گاز) – در شرایطی که بزرگان باتجربهٔ سینما و سیما در بازسازی آن فضا بسیار اشتباه میکنند – و یکیبدوهای تئوریک میان بشرزاد (امیر آقایی) و مجید شایستهٔ توجه و الگوگیری است. شخصیتپردازی درست از دغدغهها و انگیزههای جوانان عضو سازمانهای مسلحانه و سیاسی پیش از انقلاب و دههٔ شصت برای کاستن از آسیبهای سیاسی و اجتماعی امروزمان، امری ناگزیر مینماید. البته برای دوست داشتن «ارمغان تاریکی» دلایل دیگری هم داریم؛ جزییات دقیقی که برای باورپذیرکردن فضای اثر به دقت در کنار هم چیده شده بودند؛ جزییاتی که در آثار دیگران با بیحوصلگی فراموش شده بودند:
بازی خوب لیلا زارع که جزءجزء چهرهاش بیاندازه معمولی بود؛ به مانند اغلب دختران آن سالهای کشورمان (نه مانند حدیث فولادوند و لیلا اوتادی و نیکی کریمی و نه مانند صورتسنگیای چون هدیه تهرانی)، معمولی به مانند همهٔ زنانی که بلد هستند با چادر رو بگیرند، چادر را روی سرشان و یا با دندانشان نگاه دارند (نه مانند بقیهٔ بازیگران که چادر برایشان حکم شنل را دارد)؛ سودابه بیضایی با آن گره مقنعه و سکوتهای ممتد و منتظرش (سیمای یک زن کاملاً تشکیلاتی)؛ النگوهای پر و پیمان دستهای لیلا زارعِ نوعروس که با هر تکانی صدای جیرینگجیرینگشان میآمد؛ آرایش معمولی دههٔ شصتی سیمای ساده و معصوم لیلا زارع؛ شاگرد دستوپاچلفتی ولی سادهدل عکاسخانه؛ چهرهٔ مردانهٔ آرش مجیدی با آن اُورکت آمریکایی سبزرنگ؛ نگاههای خریدارانهٔ مادر مجید هنگام خواستگاری که سارای خارج از قاب را با بازی چشمانش ورانداز میکرد؛ رد و بدل شدن نگاههای شیطنتآمیز میان او و دختر باردارش که سلیقهٔ پسرش را تأیید میکرد؛ دیالوگهای عاشقانهٔ سارا و مجید که میشد در کنار خانواده و بدون آنکه ارجاعی جنسی داشته باشند شنیدشان، بیآنکه در بیان احساسات افراط کنند؛ موسیقی گوشنوازی که با تکنوازی بهجای پیانو یا ویولون خیلی خوب بر صحنهها نشسته بود؛ پایانبندی فیلم و اینکه خودش را به سلیقهٔ هندیپسند ایرانی سنجاق نکرد به ویژه آنجا که برخلاف انتظار بیننده عمل ترمیمی صورت سارا موفق نبود و او ماند و زشتی صورتش و چالش قهرمانان با واقعیت زندگی؛ اعتراف سارا به اینکه درخواست طلاقش تنها چشمهای از مکرهای زنانه بوده برای آزمودن دلدادگی همسرش (همان با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن) و… برای مایی که با کمتر از اینها به آثاری چون «مختارنامه» و «در چشم باد» دل بستیم، اینها سرمایهٔ کمی نیستند. آنقدر جزییات شعفبرانگیز در این اثر هست که آرزو کنیم ای کاش جلیل سامان این دههٔ طلایی و تلخ شصت را رها نکند و باز هم برای ما از آن روزها بگوید… روزهایی که فراموششان کردهایم. زمانهای که پسران پیش از پسریکردن مرد میشدند و دختران پیش از دختریکردن زن بودند و مادر؛ در حسرت یک آشپرخانه از خود، در رویای مادریکردن و همسر بودن.
يك منتقد سينما و تلويزيون مجموعه 'ارمغان تاريكي' را يكي از معدود مجموعه هاي ايراني دانست كه به مفهوم واقعي سياست بسيار نزديك است.
'شهرام خرازي ها' گفت: شايد با كمي احتياط بتوان 'ارمغان تاريكي' را نخستين مجموعه تلويزيوني سياسي سيماي جمهوري اسلامي ايران محسوب كرد.
وي با بيان اينكه داستان اين مجموعه بر مبناي تضاد بين عشق و سياست شكل گرفته است، اظهار داشت: بخش عمده اي از داستان مجموعه به درگيري هاي دروني مجيد با خودش و ترديدهاي او بر سر دو راهي عشق و انجام وظيفه اختصاص يافته است. ضمن اينكه اين ترديد يكي از بزرگ ترين چالش هاي زندگي افرادي است كه به عضويت برخي گروه ها و سازمان هاي سياسي در مي آيند.
عضو انجمن منتقدان و نويسندگان سينماي ايران يادآور شد: زندگي زناشويي الزامات با هم بودن زير يك سقف، تقيد به يك برنامه زماني مشخص، محدوديت ساعاتي كه زن و شوهر دور از يكديگر در خارج از منزل به سر مي برند و ... را دارا است.
خرازي ها ادامه داد: زندگي چريكي يعني هميشه آماده بودن، ترجيح دادن سازمان بر خانواده، ناديده گرفتن احساسات و عواطف حين انجام ماموريت و ...، بنابراين زندگي زناشويي در موارد قابل توجهي با زندگي چريكي ناهمساز است و فرد را به وادي ترديد افكنده و دچار عذاب وجدان مي كند.
وي خاطر نشان كرد: به تصوير كشيدن عذاب وجدان و ترديدهاي پايان ناپذير اعضا سازمان هاي سياسي و چريك هاي خياباني و ميليشيا (شبه نظامي) بدون توسل جستن به كلام و ديالوگ بسيار دشوار است اما جليل سامان در 'ارمغان تاريكي' موفق شده چنين تناقض هايي را بسيار تاثيرگذار به زبان تصوير ترجمه كند.
نويسنده ماهنامه سينما - خانواده با بيان اينكه سياست و تنش هاي ناشي از آن با ظرافت بر بستر مثلث عشقي مجيد، مهري و سارا نشانده شده است، اضافه كرد: سارا از طريق در هم تنيدن دستورات و القائات سازمان با زندگي شخصي مجيد موقعيت هاي دراماتيك زيادي را پديد آورده و با اتكا بر همين موقعيت ها منحني كشش سناريو در اكثر بخش ها را در اوج نگه داشته است، به بيان ديگر فرازهاي مجموعه را بيش از نشيب هايش در نظر گرفته، داستان را از ريتم نيانداخته و با قدرت و انرژي آن را پيش برده است.
خرازي ها بيان داشت: دوربين بارها خلوت مجيد و درگيريهاي رواني او را به نمايش مي گذارد؛ اين گونه كشمكش هاي روحي مثل يك مبارزه هستند بين خود با خود و ميان من با من كه گاه حتي به رفتارهاي انتحاري و سادومازوخيستيك (خودآزارانه، دگرآزارانه) و روان پريشي مي انجامند. ايدئولوژي سازمان يك آن از خلوت مجيد رخت بر نمي بندد و چون ويروسي به تمام جنبه هاي زندگي اش رسوخ كرده و تسري مي يابد.
وي يكي از تكنيك هاي روانشناختي كه برخي از سازمان هاي سياسي - از جمله سازماني كه در مجموعه به آن اشاره مي شود - گاه براي اطاعت محض و وابسته و پابند كردن داوطلبين عضويت به كارمي بندند، تكنيك شستشوي مغزي عنوان كرد.
اين منتقد سينما و تلويزيون گفت: در 'ارمغان تاريكي' با وجود آن كه مجيد به سارا مي گويد كه مغزش را شستشو داده اند اما به مراحلي كه مجيد تحت آموزش هاي ايدئولوژيك و عملياتي سازمان در قالب مغزشويي و يا هر روش ديگر قرار مي گيرد، توجه چنداني نشده است در حالي كه جا داشت، حداقل در يك قسمت به اين مراحل كه واجد جذابيت هاي دراماتيك و بصري هستند، نيز پرداخته مي شد.
خرازي ها شخصيت پردازي را از امتيازات برجسته 'ارمغان تاريكي' دانست و افزود: اما ايراد بزرگي كه در اين زمينه مي توان بر اين مجموعه وارد دانست محدود كردن نيروي انساني سازمان به بشرزاد، مهري و نفراتي است كه مثل سايه مجيد را تعقيب مي كنند؛ چه بهتر بود كه براي سنديت بخشيدن بيشتر به موضوع، مقامات بالاتر بشرزاد نيز وارد قصه مي شدند.
به گفته وي، شعارزدگي و موضع گيري صريح، آفات شناخته شده و مسبوق به سابقه فيلم هاي سينمايي و مجموعه هاي تلويزيوني سياسي ما هستند؛ خوشبختانه 'ارمغان تاريكي' از اين آفات مصون مانده است به اين معنا كه شخصيت پردازي و سير رخدادها و حوادث به گونه اي جهت داده شده اند كه بيننده قادر باشد نسبت به ايدئولوژي و عملكرد سازمان بدون هر پيش فرضي قضاوت كند.
عضو انجمن منتقدان و نويسندگان سينماي ايران يادآور شد: ديالوگ ها آميخته به شعار نيستند. اغراق به شخصيت پردازي راه ندارد. كاراكترها (شخصيت ها) تك بعدي نبوده و نويسنده بي هيچ تعجيل و بدون اطاله كلام (مطول گويي) هويت كاراكترها را تعريف و بازنمايانده است.
خرازي ها با بيان اينكه سهم هنرپيشه ها در هويت بخشي به كاراكترها غيرقابل انكار است، خاطر نشان ساخت: امير آقايي در نقش يك سرسپرده سازماني - دشوارترين و پيچيده ترين نقش مجموعه - پذيرفتني است. ضمن اينكه سودابه بيضايي كه در نقش هاي منفي و چندبعدي خوب جا افتاده، در نقش يك عاشق دلخسته كه عشق را به ناگزير به قربانگاه سياست برده، خوش درخشيده است.
وي در ادامه اظهار داشت: آرش مجيدي هر چند در برخي سكانس ها كم آورده و نتوانسته مظلوميت و جسارت مجيد را به هم بياميزد اما حاصل نهايي كارش در مجموع راضي كننده است و ليلا زارع كاملا بر نقش مسلط است.
اين منتقد ادامه داد: يكي از بهترين بازي هاي مجيد سعيدي در 'ارمغان تاريكي' رقم خورده است. او يك بازيگر حرفه اي است كه توانمندي هايش ناديده گرفته شده است.
عضو انجمن منتقدان و نويسندگان سينماي ايران به دشواري كار طراحان گريم، صحنه و لباس و همچنين مديران توليد 'ارمغان تاريكي' با توجه به مقطع زماني رخدادهاي سناريو اشاره كرد و گفت: باوراندن فضاي دهه 60 به بيننده مستلزم همكاري تنگاتنگ عوامل مذكور بوده كه خوشبختانه اين همكاري به ثمر نشسته است.
خرازي ها افزود: آكسسوارها (وسايل صحنه) - ساعت روميزي، گوشي هاي تلفن، ظروف آشپزخانه، مبلمان و ... - به دقت انتخاب شده اند. همچنين استفاده ساختاري از روزنامه ها و فيلم هاي خبري و مستند براي القاي زمان جالب توجه است.
وي اظهار داشت: در مجموعه هاي سياسي كه زمان رخدادهاي شان مربوط به گذشته است، معمولا براي كاستن از هزينه ها، از حجم صحنه هاي خارجي كه نيازمند بازآرايي لوكيشن هستند كاسته شده و بر حجم صحنه هاي داخلي افزوده مي شود اما در 'ارمغان تاريكي' چنين رويكردي مشهود نيست و كارگردان هر جا كه لازم بوده از زير بار اجرا و تصويربرداري در لوكيشن هاي خارجي شانه خالي نكرده است.
نويسنده ماهنامه سينما - خانواده تيتراژ افتتاحيه اين مجموعه را بسيار فكر شده عنوان كرد و يادآور شد: تيتراژ افتتاحيه مدخل مناسبي است براي ورود به مجموعه و دنياي پر تنش آدم هايش؛ اين تنش از همان ابتدا از طريق تاكيد بر پاهاي فردي كه در حال گريز است، القا مي شود. ضمن اينكه بافت بصري اين تيتراژ در مقايسه با تيتراژ ديگر مجموعه هاي سال هاي دور و نزديك سيما كم نظير و بسيار حرفه اي و در ياد ماندني است.
خرازي ها خاطر نشان كرد: مضمون ترانه تيتراژ انتهايي - سروده عبدالجبار كاكايي - وصف حال مجيد، مهري و سارا و روزگار پر ادبار كساني است كه قرباني مطامع شوم گروهك هاي منحط سياسي شده اند. به اين ترتيب تيتراژ ابتدايي و انتهايي مثل پرانتزي كل مجموعه را در برمي گيرند و بار حسي قصه را كامل مي كنند.
وي با اعلام اينكه تلاش كليه عوامل صحنه و پشت صحنه 'ارمغان تاريكي' براي ساخت يك مجموعه سياسي نزديك به استاندارد و بسيار كمياب و ديرياب در تلويزيون ما، قابل توجه و تقدير است، گفت: از سه دهه قبل تا همين چند سال پيش ساخت مجموعه سياسي با موانع و محدوديت هاي مختلفي مواجه بود اما به نظر مي رسد كه در دو سه سال اخير بيشتر موانع بر داشته شده، سمت و سوي نگاه ها تغيير كرده و لزوم توليد چنين مجموعه هايي براي سياستگذاران و برنامه ريزان رسانه ملي محرز شده است.
اين منتقد در پايان گفت: اگر مجموعه هايي مثل 'ارمغان تاريكي' ساخته نشوند، ديگراني هستند كه نسخه هاي (ورسيون هاي) بسيار مخرب و مغرضانه آن را به قصد انحراف افكار عمومي بسازند و روانه آنتن شبكه هاي ماهواره اي كنند.
در سالهاي اخير تلويزيون در ارانه سريالهاي خود به يك رويه يكسان رسيده است . داستانهاي سريال ها يا مضموني طنز دارند و به مدد يكي دو چهره شناخته شده سعي ميشود به هر شكل ممكن خنده را بر لب تماشاگر بنشانند و يا با داستانهاي دختر و پسري ، عشق هاي دم دستي و كافي شاپي را به خورد تماشاگري مي دهند كه خسته از تكرار مكرارت است . اما گاهي اوقات سيما بر خلاف قواعدش عمل مي كند و سريالي را با دغدغه اجتماعي بر روي انتن مي برد . در اين ميان سريالي با داستاني عاشقانه كه روح و احساسات مخاطب را درگير كند ؛ سالها بود كه ساخته نشده بود .
"ارمغان تاريكي " را به اصرار يكي از دوستان نزديكم كه ميدانست هر سريالي را نگاه نمي كنم ، دنبال كردم و بعد از ديدن دو قسمت جذبش شدم . يك ملودرام عاشقانه جذاب با بازي بازيگران بي ادعاي كه به خوبي از پس نقش هاي خود برامده اند . داستان براي اولين بار زندگي جوانان دهه شصت و تمايل همكاري آنها با گروهك منافين را به تصوير مي كشد ، پرداختن به چنين موضوعي به تنهاي مي تواند حساسيت برانگيز باشد اما نويسنده از همان روش قديمي براي تصوير قصه سياسي اش استفاده كرده است ، بازسازي موضوعي سياسي در بستر يك ملودرام به شدت عاشقانه .
"جليل سامان " با پرداخت مناسب قصه و شخصيت پردازي ملموس به خوبي همدلي مخاطب را با مجيد بر مي انگيزد . رابطه او با سارا به مدد بازي قابل قبول " ليلا زارع و بده بستان هاي عاطفي شان به خوبي توانسته با مخاطب جوان ارتباط برقرار كند . شخصيت هاي فرعي و در گيري هاي مجيد با كروهك منافقين با مهارت نوشته شده و همين امر از "ارمغان تاريكي " سريالي جذاب و قابل قبول ساخته است .
در اين ميان فضا سازي استادانه و قابل تقدير سريال تاثير بسيار زيادي در جذب مخاطبي دارد كه عملا آن دهه را به چشم ديده است . نويسنده و كارگردان با هنرمندي فضاي دهه شصت را در لوكيشن هاي خارجي بازسازي كرده اند واين نكته اي است كه در كمتر سريال ساخته شده اين سالها شاهدش بوديم و همين امر حس نوستالژيك بيننده اي را كه آن زمان را تجربه كرده است ، بر مي انگيزد . نگارنده در بسياري از صحنه ها سعي كردم نكته اي از غفلت طراح صحنه و لباس را به خاطر بسپارم اما كار خوب كارگردان اين اجازه را به من نداد ، كه جاي تقدير دارد . اين موضوع را تعميم بدهيد به يكي از فيلم هاي مطرح جشنواره امسال كه تا دلتان بخواهد بيننده در فضاي دهه 50 ماشين پرايد مي بيند . همين امر و اهميت كارگردان به شعور مخاطب قابل تقدير است . از طرفي بار عاطفي به شكلي در قسمتها نشان داده شده است كه دلبستگي مخاطب به كاراكترها را بر انگيزد .
و مهمترين نكته پايان قصه و شوكي است كه نويسنده با نشان دادن حقيقت به بيننده وارد مي كند و احترام مخاطب را نسبت به عشق مجيد به سارا بر مي انگيزد . اينكه عاشق به خاطر معشوق خود را به نديدن بزند روح مخاطب آگاه اين زمانه را كه درگير زندگي ديجيتالي شده است قلقلك مي دهد. مخاطبي كه در اين وانفساي جامعه معاصر عشق را به دست فراموشي سپرده است . جليل سامان نشان داد هنوز هم ميتوان با همه محدوديتها عاشقانه هاي را تصوير كرد كه ذهن هوشيار مخاطب اين دوره را درگير كند و روح او را تا آستانه لمس عشقي فرازميني ببرد و در حالي كه با تيراژ پاياني در حال مزه مزه كردن اين آرامش عميق است ، تلنگري بزند بر روح هاي تنهايي كه عشق را در قصه ها جستجو مي كنند . رابطه عاشقانه اي كه با شكوه عشق به اوج ايثار ميرسد.
اوهوم
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 15 ساعت و 29 دقيقه قبل