دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

من‌ام زنی که آینه همه چیزش را می‌داند... درباره »
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
زن - مجرد
امتیاز: 3232

دنبال‌شدگان

(412 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(466 کاربر)

گروه‌ها

(121 گروه)

بازدید

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

پيچيده مي شود دنيايم روسري ات را كه گره مي زني !

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

ديشب هم تا صبح با من بيدار بودند حروفي كه براي سرودن از تو يك پايشان مي لنگيد !

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

بهترین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار تا که تنهایی ات از دیدن آن جا بخورد و بفهمد که دل من با توست در همین یک قدمی

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

زمـآن هیـج دردی را دوآ نکــرد.. این مَن بودَم که به مــرور زمـآن عـآدت کردم.. و بـآ این هـَمه، چهـ اجبـآر سخـتی اســت،خــَنده... و بـآور کنیــد که مـَن خوشحـالــَم!

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

چند سال پیش ... وقتی كه تركم می كردی ؛ گفتی كه از یاد ببرم ؛ هر آن چه بین مان بود ......... و من نیز اسمت را بر در و دیوار نوشتم تا خاطرم باشد كه باید ... فراموشت كنم !

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

در یک آشنایی دوستانه دست دادیم تو فقط دست دادی اما من همه چیزم را از دست دادم!!!

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

ﮔـــﻨﺎﻫﺶ ﭘــــﺂﯼِ ﺗـــﻮ... . ﺑـــ ﻩ ﻫــــﯿﭻ ﻋﺸﻘـــ ﯼ . ﺩﯾﮕــــﺮ ﺍﯾــــﻤﺎﻥ ﻧﺪﺁﺭﻣـ . ﮐــــﺂﻓـﺮ ﺷﺪﻩ ﺍَﻡ

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

شانه هایم سنگین چشم هایم سرشار اشک باید بشود دست به کار

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

از نسیمی گردبادی می شود آغاز جنگلی را گاه یک کبریت... عشق گاهی بند ِ یک خنده است

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

تقویم، مرور خون دل خوردن ماست تقدیر، قسم خورده ی پژمردن ماست مثل گل زعفران که در آبان ماه... خندیدن ما برابر مردن ماست

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

سایه ها بریده اند خاطرات پابه پای سر رسیدها، رسیده اند

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

غم خویش من است؛ بیشتر می آید شادی با توست؛ مختصر می آید می ریزم تنهایی را در کلمات از شعر جز این چه کار بر می آید؟

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

زنها چپ چپ نگاهم می‌کنند و رخت می‌شویند رخت می‌شویند و چپ چپ نگاهم می‌کنند که دلم آفتاب و بند رخت ندارد…

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

حالا که آمده‌ای از گذشته نپرس در روز آفتابی از برف سنگین شب قبل چه می‌ماند؟

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

اتاق ِ متروک عکسی از سالیان دور دوستان کنار هم