†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
پيچيده مي شود دنيايم روسري ات را كه گره مي زني !
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
ديشب هم تا صبح با من بيدار بودند حروفي كه براي سرودن از تو يك پايشان مي لنگيد !
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
بهترین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار تا که تنهایی ات از دیدن آن جا بخورد و بفهمد که دل من با توست در همین یک قدمی
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
زمـآن هیـج دردی را دوآ نکــرد.. این مَن بودَم که به مــرور زمـآن عـآدت کردم.. و بـآ این هـَمه، چهـ اجبـآر سخـتی اســت،خــَنده... و بـآور کنیــد که مـَن خوشحـالــَم!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
چند سال پیش ...
وقتی كه تركم می كردی ؛
گفتی كه از یاد ببرم ؛ هر آن چه بین مان بود
.........
و من نیز اسمت را
بر در و دیوار نوشتم
تا خاطرم باشد كه باید ...
فراموشت كنم !
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در یک آشنایی دوستانه دست دادیم
تو فقط دست دادی اما من همه
چیزم را از دست دادم!!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
ﮔـــﻨﺎﻫﺶ ﭘــــﺂﯼِ ﺗـــﻮ... . ﺑـــ ﻩ ﻫــــﯿﭻ ﻋﺸﻘـــ ﯼ . ﺩﯾﮕــــﺮ ﺍﯾــــﻤﺎﻥ ﻧﺪﺁﺭﻣـ . ﮐــــﺂﻓـﺮ ﺷﺪﻩ ﺍَﻡ
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
شانه هایم سنگین
چشم هایم سرشار
اشک باید بشود دست به کار
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
از نسیمی گردبادی می شود آغاز جنگلی را گاه یک کبریت... عشق گاهی بند ِ یک خنده است
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تقویم، مرور خون دل خوردن ماست تقدیر، قسم خورده ی پژمردن ماست مثل گل زعفران که در آبان ماه... خندیدن ما برابر مردن ماست
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سایه ها بریده اند خاطرات پابه پای سر رسیدها، رسیده اند
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
غم خویش من است؛ بیشتر می آید شادی با توست؛ مختصر می آید می ریزم تنهایی را در کلمات از شعر جز این چه کار بر می آید؟
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
زنها چپ چپ نگاهم میکنند و رخت میشویند رخت میشویند و چپ چپ نگاهم میکنند که دلم آفتاب و بند رخت ندارد…
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
حالا که آمدهای از گذشته نپرس در روز آفتابی از برف سنگین شب قبل چه میماند؟
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
اتاق ِ متروک عکسی از سالیان دور دوستان کنار هم
غمی به دل دارم...
13 سال و 21 روز و 44 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 17 روز و 5 ساعت و 30 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 13 روز و 12 ساعت و 49 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 12 روز و 18 ساعت و 50 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 1 روز و 20 ساعت و 39 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!