†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
گورســــــــــتان با سکوتش می گوید : سختــــــــــ نگیر ، زندگی ارزش یک ثانیه انــــدوه را ندارد !
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
خــــــــــــــــدایـــــ ـــــــآ یعنـــــــــــی اون سهمــــــــــ من از این دنیــــــــــــــــــــــ ای به این بزرگـــــــی نبــــــــــــــــــــــو د...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
بهش گفتم حقیقت رو بگو تا روشن شم؛
وقتی حقیقت رو گفت کلا" خاموش شدم!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
هـمه در دنیـا کـسی را دارنــد،بــرای خودشــان..! "خــُسـرو" و "شیـــرین" "لیـلی" و "مـَجنــون" "رامیـن" و "ویـس" "پیــرمــَرد" و "پیرزَن" "تــو" و "اون" ... "مــَن" و "تــَنهـآیی" ! -بهرنگ قاسمی-
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
حـــــآلا که رفتی... امآ بــــدون که دارمِـــت!!! هســـتی... همــیشه... هرجـــآ... فقط ... در آغــــوش دیگری!!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
دل که از ناوک مژگان تو در خون می گشت/ باز مشتاق کمانخانه ی ابروی تو بود
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تو زن نشدی برای در حسرت ماندن یک بوسه... تو زن شدی برای خلق بوسه ای از جنس آرامش... تو زن نشدی ... ... که همخواب آدم های بیخواب شوی... تو زن شدی که برای خواب کسی رویا شوی... تو زن نشدی که در تنهاییت، حسرت آغوشی عاشقانه را داشته باشی... زن شدی، تا آغوشی در تنهایی عشقت باشی
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
قطار می رود تـو را تـمام مـرا می بـرد با خود آنسـوی خاطره هـا
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
دیروز گذشت و پیش خود گفتم فردا در راه است ، فردا آمد و دیدم هنوز دلم چشم به راه است ، مدتی گذشت و هنوز هم در حسرت دیروزم ، چه فایده دارد وقتی روز به روز از غم میسوزم؟ فردا و فرداهاتون زیبا...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
مـن ســــــــــیاه پوش
خـــاطره هـــــــــــای توامـ
بـــــــــاور کن...
غمی به دل دارم...
13 سال و 22 روز و 3 ساعت و 26 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 18 روز و 8 ساعت و 13 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 14 روز و 15 ساعت و 31 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 13 روز و 21 ساعت و 33 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 2 روز و 23 ساعت و 22 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!