†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
میروے... مــن هم برای اینــکه راحت تـــر بروے... میگویــم: "برو؛خیــالی نیست" ...امــــا... کیست که ندانــــد... بی تــــــو...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
ایـטּ روزها پُر اَز سُکوتَمـ ، اَما سُکوتَمـ پُر اَز حَرفـ اَستـ . حرفهایے کِه جُز با زَباטּ سُکوتـ و نِگاه نِمیتوانَمـ بِگویَمـ ...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
نگذار دیگران نام تو را بدانند. همین زلال آبی چشمانت برای پچ پچ هزار ساله آنان كا[!]ت!!!!!!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سوختم تاگرم شد هنگامه دلها زمن...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
شکستنی رفع بلاست... اما باور نمی کنم... دلم...؟؟؟!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
روزهــاست شکستــه امــ... امــآ امروز شنیدم صدایش را ...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
چه میـــداند شــــعر , نبودنــت را.. چـــه میدانـــد....
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
اگر میخواست برود که میرفت... آمدن و رفتنش این پاو آن پا کردنش برای این است که میخواهد بماند...! ... به سر و روی دلت دستی بکش
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
می گوید ما با هم تفاهم نداشتیم . . . ؟ ما هر دو عاشق بودیم؛ من عاشـــــقِ "او" او هم عاشقِ "او" !!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
پاهایمــ پــر از تاول هاییســـت که که خیـابــان خاطــراتت مــرا اسیــرش کــرد
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
"حرفــِ کَمــے نیستــ وقتی کسی بـآشد که " تــو " را آنگونه دوستــ بدارَد کــه مـے خواهی ...."
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
مـے خـوآهــَمــ غـَرقــ شـَوَمـ دَر مــِهـر و مـُحِبـَتـ هـآیـَتـ...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
شب خیابان مثل من است هر از چندی خاطره ای بی احتیاط می گذرد دلم یك تصادف جدی می خواهد پر سر و صدا امبولانس ها سراسیمه شوند و كار از كار بگذرد...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دیروز، باران بارید نبودی دستۀ چتر را گرفتم
غمی به دل دارم...
13 سال و 21 روز و 3 ساعت و 57 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 17 روز و 8 ساعت و 43 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 13 روز و 16 ساعت و 2 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 12 روز و 22 ساعت و 3 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 1 روز و 23 ساعت و 52 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!