†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
مكن مستم كه هوشيار تو هستم/ مكن خوابم كــه بيدار تو هستم
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دور شدی و وجــب میکنم نبودنت را
بازی با کلمات و دِل واژه ...
هر کس میرود دیگـر بازنمیـگـردد...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
خدایا... سیب که شیرین است سهل! تو بگو، زهر! هرچه که باشد... بیار، با تمام وجود ﻣﮯ بلعم... تو فقط مرا از این دنیا بنداز بیرون...!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
همه جا خیالتـ با من استـــــ....دیگـر بهـانه آت را نمی گیرم ....
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
مرحمت فرما، ز ويراني عمارت کن مرا /در خرابيهاست، چون چشم بتان، تعمير من
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
یا ز لبت کنم طلب قیمت خون خویشتن/ یا به تو واگذارم این جسم به خون تپیده را
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
افسانه بود معنی دیدار، که دادند/ در پرده یکی وعدهٔ مرموز و دگر هیچ
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
با قلب تو نزدیک است آسان مگذر بر آنها چنگ درانداز آنچنان که بر زندگی خویش که بی حضور آنان زندگی مفهوم خود را از دست میدهد
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تن محنت کشی دیرم خدایا /دل حسرت کشی دیرم خدایا
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تا که رسید از سر ره بلبلی /سوختهای ، خسته ی روی گلی
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تا اختیار کردم سر منزل رضا را /مملوک خویش دیدم فرماندهٔ قضا را
بازی با کلمات و دِل واژه ...
از کنار قلب های شکسته عبور می کنند...نابلدان عشق...
غمی به دل دارم...
13 سال و 21 روز و 8 ساعت و 31 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 17 روز و 13 ساعت و 17 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 13 روز و 20 ساعت و 36 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 13 روز و 2 ساعت و 37 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 2 روز و 4 ساعت و 26 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!