†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سلامی با عشق به دوستان گلم
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
ین راه ... میدانم منجر به پایانی نخواهد شد. اما فقط این راه احساس رفتن میدهد ـ اما فقط این راه.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
یادتـــــ باشد ؛ مــــــــــن اینجا، کنار همین رویاهای زودگذر، به انتظار آمدن تـــــــو ، خط های سفید جاده را می شــــــــمارم … !
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
آبـــــا ن و بــ ــــا ران و.. مــــ ـــن و ... این بار هــ م ، این قـافیـ ـه با نام تو.. کامـل نشـ ـد! ... آبـــان و بـ ـــاران و مــن و.. یکــــ. شعــ ـــر بی*تـــو .. تـا ابـــــــــد !!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
نمیدانم . . .
شب ها من شاعر می شوم . . .
و تورا غزل باران می کنم . . . !!
یا . . .
یا تو بهانه میشوی . . .
و من غزل غزل می بارم !؟!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
ناکرده گناه در جهان کیست بگو/وان کس که گنه نکرد چون زیست بگو
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
به هر طرف میچرخد تو را میبیند آفتابگردانی که خورشید هم حسرت ِ سرگردانیش را میکشد!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تـو را دوســـــــــــت می دارم که عــشق تو جادوست چونان معجزه های عالم !
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
نمی شود دوستت نداشت لجم هم که بگیرد از دستت نهایتش این است که دفترچه ی خاطراتم پر از فحش های عاشقانه می شود ! ...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
گاه یک سنجاقک به تو دل می بندد و تو هر روز سحر می نشینی لب حوض تا بیاید از راه از خم پیچک نیلوفرها روی موهای سرت بنشیند یا که از قطره آب کف دستت بخورد گاه یک سنجاقک همه معنی یک زندگی است ... به نیــم شب صدای خنــده ات می آمد . پنجــره را گشـودم : باران مــی باریــد ...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
من ترانه هایم را قاب می کنم... با سنجاق تنهاییم ؛ به گوشه ای می آویزم ، تا تو بخوانی... اگر خواندی ، فقط لبخند بزن... لبخند تو ؛ هر لحظه اش ٬ یک عمر سرزندگیست... تو فقط بخند... برای من ، ایـن تمــام زنــدگیــست...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
یک روز بودم و یک روز نبودم این همان است که همه خواهند دید تجربه زیباست اگر بگذارند حال که هستم می خواهم بنویسم چون که نوشتن تجربه است. زندگی را باید از او جست و جود غم را در ماتم او غصه بود او شد شاه و دلم سرباز او زهر بر جامم زدند با نام او
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
می سپارمت به همانی که تـــــو را به جــــــان من انداخت...!؟ - تقـــــدیــــــر -
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
"بربادرفته" صد بار بهتر است از "از یاد رفته " !
غمی به دل دارم...
13 سال و 21 روز و 8 ساعت و 35 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 17 روز و 13 ساعت و 22 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 13 روز و 20 ساعت و 41 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 13 روز و 2 ساعت و 42 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 2 روز و 4 ساعت و 31 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!