واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
تنهایـــی بــــد اسـت اما بدتــر از آن اینـسـت که بخواهــی تنهاییــت را با آدم های مجـــازی پــر کنــی آدم هایــی که بود و نبودشـــان به روشــن یا خامــوش بودن یک چــراغ بستــگی دارد !!!
مـــــن و تـــــودست در دست هم آن سوی زمـــــان راهی خواهیم شد ... همچون کودکانی که بیرون جاده قدم میزنند زمـــــان در مـــــــا نمی گذرد ... بیا ساعت هایمان را بفروشیم!
بعضی اوقات خودمون رو خوشحال نشون میدیم چون میخوایم ناراحتی مون رو پنهان کنیم ... بعضی اوقات خودمون رو خندان نشون میدیم چون میخوایم گریه مون رو پنهان کنیم ... بعضی اوقات مجبوریم در ظاهر جور دیگری باشیم هرچند سخت است ولی تجربه ثابت کرده است که شدنیـ ست ...
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 8 روز و 21 ساعت و 1 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی