@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... خرده شعرهایم را جمع میکنم ... در سفره ای از احساس میریزم ... و تمامشان را ... غرق در نگاهی عاشق ... با نور مهربانیت ... زیر مهتاب ... مینوشم ... "ارکیده"
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... #بالهایم را ... زیر باران دوست داشتنت ... به نور بودنت ... آذین بسته ام ... بگذار فرشتگان ... تمام ثانیه های این زمان زود گذر را ... به چشم دوختن به زمین ... بگذرانند ... "ارکیده"
#خاطرات-خوب-کودکیم به یادم آورد ... آنقدر خاطرات خوب هست ... که خاطرات بدی که غروب جمعه ها به یادشان اشک میریزم ... تنها #بخش-کوچکی-از-خاطراتم هستند ... تنها بخش کوچکی ... "ارکیده"
#دخترک از #دوچرخه ای میگفت ... که مادرش بابت معدل بیستش هدیه گرفته بود ... و اولین بار که برای بازی آمده ... دختری فقیر خواسته با دوچرخه اش دوری بزند ... و دوچرخه را برای همیشه برده است ... در تمام مدت حرف زدنش ... لبخندی تلخ به روی لبهای کوچکش خودنمایی میکرد ... طفلک ... رویاهای کودکانه اش را برایم بافته بود ... و من کنارش اشک ریختم ... نه برای آنکه رویاهایش دوچرخه ای بود بلکه ... برای آنکه آنقدر دنیا در چشمان دخترک سیاه شده ... که #دخترک-معصوم-گل-فروش ... حتی در رویاهایش هم از دست #دزدها ... در امان نیست ... "ارکیده"
#دیشب#خوابش را دیدم ... خوابی #شیرین و #تلخ با هم آمیخته ... #او بود ... او با #من بود ... #دیگری هم بود ... نامش را "دیگری" گذاشته ام ... او که ... حتی در #رویاهایم هم ... مرا با عشقم تنها نمیگذارد ... #بی-انصاف ... این #رویای-من است ... رویای من ... "ارکیده"
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... #عطر بودنت را ... نسیم به گوشهای #قلبم میرساند ... میدانی ... #نسیم هم میداند ... من و تو ... دو #عاشق ِ زندانی ِ تقدیریم ... "اُرکـــــــــــــیده"
یه #لحظه هایی تو زندگی آدم هست ... که #عادی ترین چیزها ... برچسب #آرزو میخورن ... مثل #لبخند زیبای #مادرم ... که این چند روز ... شده بود یه #آرزو ... مثل #حضور گرمش تو خونه ... مثل دیدن #چشمهای قشنگش بدون #اشک ... اینها #آرزوهای این چند روز من بود ... چند روز #زجر ... چند روز #تنهایی در اوج بودن آدمهایی که سالی #یکبار دیده میشن ... چند روز اشکــــــــــــــــــ ... چند روز جونــــــــــــــــــــــ دادنی سخت ... "ارکیده"
دستهای دلت را
13 سال و 21 روز و 18 ساعت و 9 دقيقه قبلبه آسمان بسپار ...