بعضی #نواها انگار ... تو درون آدمها #زندانی میشن ... مثل نوای #قرآن خوندن یه #دوست ... تو دوران #راهنمایی من ... همیشه وقتی تو کلاس #قرآن میخوند ... #چشمامو میبستم و سراپا #گوش میشدم ... هنوز هم بعد این همه #سال ... با این همه #صوت قرآن و #قاری معروف ... یادآوری همون #لحن ... دلمو #آروم میکنه ... #چشمامو میبندم ... اون #کلاس و اون نوای #قرآن دلنشین ... " اُرکــــــیده قرینِ آرشِ عزیزتر از جانم "
#آرزو میکنم که ... ஜ آرزوهایم را ... هزار فرشته به آسمان ببرند ஜ ... و تنها تو را ... تنها تو را ... در این کره ی خاکی ... بی سر پناه ... آرزو میکنم تنها تو را ... "ارکیده"
#مهـــــــدی جان (عج) ... نمی دانم امشب کدامین دستها را خواهی گرفت ... و نهال آرزوی کدام غریب را به بار خواهی نشاند ... به نجوای گریه ی شبانه ی کدام خسته دلی گوش سپرده ای ... و اشک معصومانه ی کدامین چشمها ترا به سوی خود فرا خوانده است ... و صدای قرائت قرآن را از کدام دهان شنیده ای و ... با او همنوا شده ای؟ ...
#بغض گلوگیرم شده ... و تمام #تلاشم ... در نگه داشتن #اشکهایم خلاصه است و انگار ... تمام #غمهای دنیا بر روی #قلبم سنگینی میکند ... و این #قلب بیچاره ... دیگر تاب تپیدن برای این #دخترک-پرماجرا را ندارد ... قلب کوچکم ... ببخش که در #سینه ی ... دخترکی #عاشق چون من , جای گرفته ای ... #ببخش-قلبکم ... "ارکیده"
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... "عشق یعنی چه؟" ... آرام در گوشهایت زمزمه کردم ... و تو ... با صدای دلنشینت گفتی ... " یعنی #یکی-شدن " ... "هربار که دلت گرفت" ... "ساز تنهاییت را کوک کنی " ... "باد به گوشم خواهد رساند " ... مهربانم ... ساز تنهاییم از بس کوک مانده ... بیقرار آمدنت شده است ... "ارکیده"
تمام این چند روزم ... به فریاد های بی صدایی گذشت ... که تنها #یک-نفر توان شنیدنشان را داشت ... میدانم او نیز چون من ... هم نوای این فریاد ها بوده است ... کاش این #فریاد ها ... #عرش را بلرزاند ... #زمینیان نشنوند ... #راحت تریم ... "ارکیده"
دستهای دلت را
13 سال و 21 روز و 18 ساعت و 9 دقيقه قبلبه آسمان بسپار ...