هر چند #وقت یه بار ... #بد نیست ... یه نگاه به #پازل-وجودمون بندازیم ... شاید جای یه #قطعه ... کمی جا به جا شده ... خودمون رو #کامل کنیم ... نذاریم از این #پازل چیزی #کم بشه ... باید #سال به سال ... #روز به روز ... #قابهای قشنگ به دورش #اضافه بشه ... نه اینکه ... بشینیم #حسرت#گذشته ای که #بودیم رو بخوریم ... " اُرکــــــــــیده "
یه تیکه از پازل وجودم جا به جا شده بود
امروز فهمیدیم
شاید خیلی وقته میدونستم و نای درست کردنشو نداشتم
اما امشب همین لحظه میخوام بذارمش سر جای خودش
دارم از حسرت گذشته ام
میسوزم
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ قاصدک ها را سپرده ام
مبدا خواب ابریشمیت را
بلرزانند
آخر میدانی مهربانم
صدای قاصدک را آسمانیان میشنوند
و من تورا
از میان آسمان
برگزیده ام
سلام...امیدوارم از دل نوشته هام لذت ببرین... معمولا رسمه که پست اول سلام باشه و معرفی , من اولین پستم رو به شعری از حضرت حافظ مزین میکنم ... سلامی چو بوی خوش آشنایی ooo بدان مردم دیده ی روشنایی ...درودی چو نور دل پارسایان ooo بدان شمع خلوتگه پارسایی ... "ارکیده"
امشب ... نور باران ستاره هاست ... #ستاره-ی-رویاهای-فرشتگان ... امشب به زمین نور خواهد داد ... امشب آخرین ماه در روی زمین ... تاج نور برسر خواهد گذاشت ... ஜ مبعث رسول نور (ص) بر همه عاشقانش مبارک ஜ "ارکیده"
امروز گرم #آشپزی بودم ... نگاهم برگشت ... دیدم #پــــــــــــدرم کنار در آشپزخونه بهم #چشم دوخته ... گفتم « #جــــــــــانم بابا جون ؟ » ... فقط #لبخند زد ... لبخندش به #دلم نشست ... چند دقیقه بعد گفت ... دلم برای #تکیه-گاه بودنت , #تنگ شده بود ... دوباره شدی همون #سنگ-صبور-بابا ... مایه ی #آرامش بابا ... اشک تو #چشمهاش برق زد ... منم #اشکهام بی اختیار جاری شدن ... گفتم ... « #خودمم دلم برای خودم #تنگ شده بود , خیلی زیاد » ... "ارکیده"
#دیشب خواب #عجیبی دیدم ... خواب دیدم تو #دریا ... تو یه #قایق ... داشتم #ماهی میگرفتم ... قایقم پر #ماهی بود ... یه #پسر بچه هم ماهی میگرفت ... #قلابش افتاد تو #قایقم ... دیدم هیچی #ماهی نگرفته ... جس میکردم تو خواب که به این #صید احتیاج داره ... تمام #ماهی هایی که گرفته بودمو ... گذاشتم تو #کیسه اش ... فقط یه #ماهی ... از وسط #نصف شده بود ... عمودی ... اونم #براش گذاشتم ... وقتی از #خواب بیدار شدم ... هنوز حس خوب #شناور بودن تو #دریا ... و اون #بخشش ... تو وجودم #موج میزد ... " اُرکــــــیده قرینِ آرشِ عزیزتر از جانم "
دستهای دلت را
13 سال و 21 روز و 18 ساعت و 9 دقيقه قبلبه آسمان بسپار ...