برای دست مامانم دارم گریه میکنم پونه جونم
آرش جان تو که میدونی من بعد یک سال با تو بودن دیگه انگشت کوچیکت که شدم
براش اینارو تجویز کردم
میگه تا دامادم نیاد عیادتم خوب نمیشه دستم !
عشقتم مثه من ناز نازوا !
میتونی امشب بیای !
به علت دست درد مادر عروس از هرگونه تشریفات صرف نظر میکنیم !
داماد دکترم ناز کشیدنی داره ها !
بیا مامانم از درد ضعف کرد خو !
اینجا همه از #دلتنگی و #تنهایی حرف میزنن ... اما باز همه به دنبال یه #آدم-آشنای-آشنا میگردن ... اگر #دستاتونو به سمت هم دراز کنید ... دیگه #تنها نیستید ! ... "ارکـــــــیده"
#رویاهایم را ... چون #ابری نظاره میکنم ... شروع به #باریدن که میکنند ... وسوسه لمس #ابرها رهایم نمیکند ... اما این #ترس ... #روحم را گرفته است ... نکند #لمس این حباب شیرین ... #فراریشان دهد ... " اُرکــــــیده قرینِ آرشِ عزیزتر از جانم "
#امروز یه #روز-خاطره-انگیز رو کنار هم گذروندیم ... زمان #جدا شدن راهمون از هم ... دیدم داره به سمت راه من #قدم برمیداره و با اون #لبخند شیرین همیشگیش حرف میزنه ... گفتم عزیزدلم کجا داری میای؟ ... خندید و گفت : من جایی نمیام , فقط #نمیتونم-ازت-جدا-بشم ... انقدر #شیرین بود ... که هر لحظه الان بهش #فکر میکنم ... #لبخند روی لبهام #نقش میبنده و وجودم بیشتر از قبل لبریز از #عشقش میشه ... @✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ عزیزترینم ... میدونی #تو-تمام-آرزوی-منی ؟ ... تمام آرزوی من ... " اُرکــــــیده قرینِ آرشِ عزیزتر از جانم "
دستهای دلت را
13 سال و 21 روز و 18 ساعت و 9 دقيقه قبلبه آسمان بسپار ...